هاله عزیز، بر تو غبطه می خورم

سعیده منتظری

هاله عزیز، دختر وفادار مهندس سحابی، هنگامی که دیدم با آرامشی تمام بر پدر قرآن می خوانی، در عجب شدم از آن همه آرامش؛ با خود گفتم او مگر درد فقدان و هجران پدر را نمی داند؟! نمی داند که از دست دادن آنها حسرت و فقدان بزرگی است برای ما که دستمان خالی است؟! نمی داند که هر روز بیشتر و بیشتر خلأ وجودشان و حضورشان را احساس خواهیم نمود؟! نمی داند که در این وانفسای بی اخلاقی ها و بی عدالتی ها و جهالت ها و توحش ها تا چه اندازه نیازمند آنها خواهیم بود؟! نمی داند که ...؟! نمی داند...؟!

اما دریغ که ندانستم که هاله را قراری است با پدر؛ قرار دیدار. و این قرار دیدار چنین آرامبخش اوست. همان قرار دیداری که بر حضرت زهرا(س) هنگام رحلت پیامبر اکرم(ص) آرامش آفرید. هاله و پدر قرار است آنچه را از کودکی جزء آموزه های دینی شنیده ایم به عینه نشانمان دهند. قرار است به ما بیاموزند که دیگر با چشمان باز بر مظلومیت پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و اهل بیت امامت بگرییم؛ نه این که چشمانمان را ببندیم و روزگار خود را نبینیم.

و من ای هاله عزیز، بر تو غبطه می خورم. غبطه می خورم از این که رسم وفاداری را چه نیکو به جای آوردی، که پدر را نه تنها در حیات که در ممات هم همراه شدی. غبطه می خورم از این که دنیای دون را بدون حضور پدر تجربه نکردی.

دست تقدیر این چنین رقم زد که آنها بروند و تو بروی و بار مسئولیت را بر زمین گذارید، و ما بمانیم با این همه مسئولیت. پس دعاگویمان باشید. دعا نمایید که خداوند یاریمان فرماید در این منتهای تنهایی و این همه بی عدالتی. دعا نمایید که صابر باشیم و ادامه دهنده راه پدران. و بنا بر فرمایش مهندس سحابی عزیز: «ای خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان».

امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم.

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

0 comments:

ارسال یک نظر