محمود صدری: حاکمیت مشارکت پر شور مردم را نمی خواهد؛ تئاتر انتخابات می خواهد

آیدا قجر
  جرس: محمود صدری «عدم شرکت در انتخابات» در فضای کنونی ایران را حاصل «بی اعتمادی مردم نسبت به رژیم» عنوان کرده و معتقد است در شرایطی که رفتار مسئولان جمهوری اسلامی بر خلاف گذشته، در روزهایی که به انتخابات نزدیک تر می شویم نوعی «قداره از رو بستن» است روشنگر این است که «حاکمیت به دنبال مشارکت گسترده مردم نیست».

 پیرامون انتخابات مجلس شورای اسلامی به گفتگو با محمود صدری، جامعه شناس و استاد دانشگاه «زنان تگزاس» نشستیم. 

در ادامه گفتگوی جرس با محمود صدری را می خوانید.

به انتخابات مجلس شورای اسلامی نزدیک می شویم و اصلاح طلبان نیز پس از آن که لیست نامزدی ارائه نکردند همچنان بر موضع عدم حمایت از نامزدهایی که به نام اصلاح طلبی ثبت نام کرده اند پافشاری میکنند، از طرف دیگر، حق رای به عنوان یک دستاورد برای جوامع مختلف مطرح است و بنا به توصیه جامعه شناسان و سیاستمداران مردم موظفند از حقوق خود محافظت کنند، عدم شرکت اصلاح طلبان در انتخابات و بحث هایی که در مورد تحریم مطرح شده است آیا به «حق رای» که یکی از حقوق شهروندی آنان است آسیبی وارد نمی کند؟

اگر حق رای و نفس رای دادن بصورت امری ظاهری و صوری شرط بود که اصلا چرا انقلاب کردیم؟ در رژیم پهلوی، هم حق رای وجود داشت، هم تشویق به رای دادن، هم احزاب سیاسی، هم انتخابات، و هم مجلس فرمایشی که در محل همین مجلس فعلی نیز حضور به هم می رسانید. همه حرف ما این بود که مجلس فرمایشی و مطیع رهبری نمی خواهیم. مجلس (به نقل قول از روزنامه فکاهی-انتقادی توفیق) بادمجان و فسنجان نمی خواهیم. مجلسی می خواهیم که هم مجلای اراده مردم باشد و هم قادر به تنفیذ منویات خود، وگرنه در رسانه ها هم سخن سنجیده و انتقادی بسیار گفته می شود. اگر حداقلی از این شرایط حاصل نشود شرکت در انتخابات جز اتلاف وقت موکلان و مشروعیت بخشیدن به حکومتی خودکامه و سرکوب گر نخواهد بود.

رژیم ایران پس از تنفیذ قانون اساسی و گنجانده شدن اصل ولایت فقیه به پیشنویس مترقی آن، به رژیمی تئوکراتیک بدل شد که مشروعیت خود را از طریق دموکراتیک بدست می آورد. توازن این دو کفه که از ابتدا به نفع عنصر تئوکراتیک مختل بود بطور روزافزون وزن عنصر دموکراتیک را نا چیز تر کرد تا آنجا که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر تتمه مشروعیت و مقبولیت مردمی آن نیز زیر سوال رفت. اصلاح طلبان ایران خیال ندارند نهالی را که با خونهای مقدس جوانان و عمر گرانبهای نخبگان در زندان آن آبیاری شده از طریق شرکت بی قید و شرط و بدون رعایت کمترین مقدمات ابتدائی برای برگزاری انتخاباتی معنی دار، از بیخ برکنند.

زبان شناسان معتقدند پس از هر انقلابی، واژگان تغییر می کنند و ادبیات تازه ای به بازار کلام می آید، این روزها با آنکه انقلابی رخ نداده اما با نزدیک شدن به انتخابات کلمه جدید «تحریم فعال» به میان آمده، شما چگونه این کلمه را تعریف می کنید؟

بله سوال بسیار بجائی است. بیاد دارم در اواخر دولت آقای خاتمی با توجه به ناکامی های ایشان در تحقق آمال جریان اصلاحات و سر خوردگی جوانان کلمه جدید "خروج از قدرت" بر سر زبانها افتاده بود. امروز پس از دو دوره حکومت فاجعه بار آقای احمدی نژاد سخن از تحریم فعال یعنی انواعی از نا فرمانی مدنی نمادین و عملی به میان آمده است. این شرایط ما را بیش از پیش به عهدی مانند دهه 1960 در ایالات متحده یعنی "جنبش حقوق مدنی" نزدیک می کند.

آیا «عدم شرکت در انتخابات» نوعی قهر با جمهوری اسلامی است یا روشی برای مبارزه؟ اگر یک روش است گام بعدی برای فکر به مبارزه ای بلندمدت چطور باید باشد و چگونه می توان مردم را با این مبارزات مدنی همراه کرد؟

عدم شرکت اصلاحات در شرایطی که هیچگونه گزینه اصیل انتخاباتی در دسترس نیست به معنای بی اعتمادی مردم نسبت به رژیم است. قهر به معنای متداول کلمه در این متن معنائی ندارد. خودداری از رای دادن خود روشی برای حفظ آزادیهای مورد مطالبه در انقلاب 57 است. از خاطر نبریم که جنبش اصلاحات تا اینجا ابدا خیال پردازانه و اوتو پیائی رفتار نکرده و حاضر بوده است با شرایطی بسیار محدود در صحنه حاضر شود و به دستاورد های بسیار اندک نیز قانع باشد. اما در شرایط فعلی و با حصر فرا قانونی سران جناح اصلاحات و نیز زندانی بودن بسیاری از متفکران و کارگزاران آن شرکت در انتخابات غیر قابل تصور است.

علی مطهری پس از رد صلاحیتش مدعی شده بود  که «عملکرد جمهوری اسلامی طوری بوده که نشانگر عدم تمایل مسئولان به مشارکت بالای مردم در این انتخابات است» از سوی دیگر با توجه به سخنان مسئولان نظام و موضع گیری های آنان به نظر می رسد مسئولان در پی کسب مشروعیت از طریق مشارکت مردم هستند. با توجه به این که مطهری، خود در زمره ی نمایندگان اصولگرای جای دارد، این تناقض را چگونه می بینید؟

مواضع حاکمیت در قبال انتخابات، ناظر را به یاد ضرب المثل "خدا و خرما" می اندازد. آقایان هم قدرت بلا منازع، نا محدود، و بدون مسئولیت می خواهند و هم مشارکت مردم در آئین های انتخاباتی را، که از آن طریق آب رفته مشروعیت مردمی را به جوی باز گردانند. هیچ هزینه ای هم حاضر نیستند بپردازند. به عبارت دیگر ، از مشارکت مردم بسیار هم استقبال می کنند، بشرطی که این مشارکت محدودیتی در سلطه کامل آنها به سرنوشت این ملت ایجاد نکند. اصلاحات راه طی شده را دوباره طی نخواهد کرد.

برخی معتقدند جمهوری اسلامی در حال یک دست کردن ارگان های حکومتی است. به نظر شما بازداشت های گسترده ی این روزها در این چارچوب جای می گیرد؟

بله به نظر می رسد که قداره را از رو بسته اند و این از این رو است که می دانند دولتشان مستعجل است. باید گفته ناپلئون را بیادشان آورد که با سرنیزه خیلی چیزها می توان ساخت ولی تخت حکومتی را نمی توان برپا کرد. بدون اوتوریته و مشروعیت و با زوردر کوتاه مدت می شود ملتی را مقهور کرد ولی در دراز مدت نمی توان آنرا اداره کرد.

به تخت صدارت نشستن چه حاصل؟
خوش آنکس که بر تخت دلها نشیند

پیش از این اما هرچه به انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس نزدیک تر میشدیم، فضای سیاسی و اجتماعی در کشور بازتر می شد، چطور می توان تغییر سیاست را با توجه به بحران اقتصادی و معضل تورم ارزیابی کرد؟

این خود دلیل دیگری است که حاکمیت مشارکت واقعی و پر شور مردم را نمی خواهد؛ تئاتر و پانتومیم انتخابات می خواهد. این انتخابات با این محدودیت های فلج کننده دیگر دموکراتیک نیست؛ الیگارشیک است. رقابت میان قدرتمندان پر نفوذ بر سر تقسیم غنائم جنگ با ملت است. در این انتخابات دیگر می شود گفت دعوا بیش از هر زمان دیگری در سه دهه اخیر جمهوری اسلامی بر سر لحاف ملا است. می دانند که خودشان می دوزند و خودشان می پوشند. نیم دوجین هم زاویه دوربین تلویزیونی و "مصاحبه" برای نشان دادن "مشارکت پر شور مردم" برای صدا و سیما لازم دارند که کار مشکلی نخواهد بود.
» ادامه مطلب

پیامدهای تحریم بانک مرکزی

محمدحسین عادلی*

ادبیات تحریم

آنچه که امروز به عنوان تحریم های اقتصادی شناخته می شود در قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی به عنوان جنگ تجاری مطرح بود. جنگ تجاری برای تفوق اقتصادی و سلطه بر دیگران . آخرین  سری جنگ های تجاری یا تحریم نیز در اوایل قرن بیستم یعنی از اواسط جنگ جهانی اول تا نزدیک جنگ دوم جهانی صورت گرفت. پس از آن دنیا خود را متمدن یافت و کشورهای جهان توافق کردند که از جنگ تجاری بپرهیزند. استدلال این کار نیز این بود که هرگونه تحریم تجاری موجب محدودیت در آزادی تجارت می شود و چون آزادی تجارت به نفع همه است لذا جنگ تجاری   و محدود شدن تجارت درنهایت باعث کاهش نسبی رفاه کشورها می گردد. بنابراین با شعار آزادی تجارت بین المللی  سازمان آنکتاد[۱] به وجود آمد. علت این که در اقتصاد دنیا اعتقاد راسخ بر این است که تجارت بین المللی آزاد موجب رشد اقتصادی می شود این است که بر اساس نظریه مزیت نسبی وکه بعدها مزیت رقابتی به آن افزوده شد تجارت آزاد باعث می شود که هر کشوری که وضعیت بهتری برای تولید کالای مشخصی دارد بر تولید آن سرمایه گذاری کند و نگرانی از دستیابی به کالاهای دیگر نداشته باشد. در واقع ریشه کنار گذاشتن جنگ اقتصادی تاکید بر بحث مزیت نسبی و مزیت رقابتی کشورها و رشد وضعیت اقتصادی جهان بوده است.

با این حال این به این معنا نیست که کشورها به طور کلی ابزار اقتصادی را برای منازعات خود کنار گذاشته اند. امروزه تحریم معمولا برای اهداف تجاری و حد اکثر رسانیدن سود و منافع و قدرت اقتصادی صورت می گیرد. یعنی یک کشور برای این که امتیاز تجاری از طرف مقابل بگیرد به ابزار تحریم توسل می جوید. به این مسئله در سازمان تجارت جهانی نیز اشره شده است. چون پایه اصلی این سازمان بر آزادی تجارت بنیان گذاشته شده لذا هر اقدامی که باعث محدودیت تجارت شود مذموم و محکوم است. اگر یک کشور، کشور دیگری را تحریم  کند دیگری می تواند بر علیه تحریم کننده شکایت کند.  در این مواقع دو کشور در کمیته ای مشخص در این سازمان به گفتگو می پردازند و سعی می کنند اختلافات خود را حل و فصل کنند. البته موضوع با این سادگی حل نمی شود و یک جریان پنهان جنگ تجاری همچنان وجود دارد.

اما نوع دیگری از تحریم های تجاری وجود دارند که برای اهداف سیاسی و به تعبیری برای تغییر رفتار سیاسی طرف مقابل وضع می شوند. در ادبیات تحریم به چنین تحریمی استفاده از زور قبل از جنگ[۲] می گویند. معمولا در این رابطه از نظریه «نردبان تشدید»[۳] که توسط «هرمن کان»[۴] استرات‍ژیست آمریکایی دوران جنگ سرد مطرح شده، استفاده می شود. یعنی اعمال تحریم های تجاری سخت یکی از پس از دیگری از مراحلی است که در منازعه رو به افزایش دو کشور قبل از جنگ طی می شود. هدف این کار این است که هزینه های کشور تحریم شونده افزایش یابد و این کشور به لحاظ اقتصادی دچار فرسایش شود که اگر منازعه دو کشور به رویارویی نظامی منجر شد، آن کشور به طور ضعیف تری وارد جنگ شود و هزینه های جنگ کاهش یابد.

 مصونیت بانک مرکزی

 بانک مرکزی از ابتدا که در دنیا به وجود آمد به عنوان یک ارگان دولتی به وجود نیامد. از آنجا که وظیفه بانک مرکزی این بود که به اصطلاح به چاپ پول اقدام کند و تعادلی در اقتصاد به وجود بیاورد از سوی دولت ها شکل نگرفت. به عبارت دیگر اولین بانک مرکزی در دنیا از سوی شخص خصوصی بوجود آمد. بانک مرکزی انگلستان که دومین بانک مرکزی جهان بود نیز توسط یک شخص خصوصی تاسیس شد. به همین دلیل بانک های مرکزی در دنیا اگرچه که سازمان دولتی محسوب می شوند ولی از نظر بین المللی به عنوان سازمان عمومی متعلق به مردم تلقی می شود.

به همین علت برای بانک مرکزی در جهان نوعی از مصونیت قائل می شوند. اصل مصونیت بانک های مرکزی[۵] در برابر دعاوی مختلف اصلی مورد اتفاق نظر همگان است. هر از مدتی که مسئله ای در ارتباط با یک بانک مرکزی رخ می دهد بلافاصله همه به مصونیت این بانک اذعان می کنند. دو تئوری در این ارتباط وجود دارد. یکی تئوری مصونیت مطلق[۶] بانک های مرکزی است که معتقد است بانک مرکزی از هر جهت مصونتی دارد، چرا که به ملت ها ارتباط دارد. تئوری دوم بر مصونیت محدود[۷] بانک های مرکزی تاکید دارد و معتقد است که این مصونیت باید بر اساس کارکردهای بانک مرکزی مورد توجه قرار گیرد.هر دو این نظرات در موارد مختلف مورد استناد قرار گرفته اند.

ایالات متحده دارای قویترین قانون مصونیت بانک مرکزی است. قانون فیسا[۸] مصونیت جدی را برای بانک مرکزی قائل می شود. مصونیت بانک مرکزی در آمریکا نه تنها برای بانک مرکزی این کشور مطرح است بلکه بانک های مرکزی کشورهای دیگر را هم در بر می گیرد. یعنی دعاوی و پرونده هایی که علیه بانک های مرکزی کشور های دیگر در این کشور مطرح می شود و یا مواردی که تقاضای مسدود شدن قسمتی از دارایی های یک بانک مرکزی خارجی مطرح می شود،‌  بحث مصونیت بانک مرکزی مطرح می شود. آخرین نمونه از این دست مباحث در  تابستان گذشته مطرح شد که به پرونده بانک مرکزی آر‍ژانتین مربوط می شد. از آنجا که آرژانتین اوراق قرضه منتشر کرده بود و نتوانسته بود پول این اوراق قرضه را برگرداند کسانی که دارای این اوراق قرضه بودند در آمریکا علیه بانک مرکزی آرژانتین شکایت کردند که با توجه به این که این بانک مرکزی نمی تواند اوراق قرضه فروخته شده را خریداری کند، صد میلیون دلار دارایی این بانک در آمریکا مسدود شود. هرچند مدعیان توانستند در دادگاه اول و دوم پیروز شوند ولی در نهایت دادگاه عالی آمریکا رای بر مصونیت بانک مرکزی آرژانتین صادر کرد.

بنابراین بانکهای مرکزی در جهان از مصونیت برخوردار هستند و برخورد با آن به سادگی امکان پذیر نیست.

 کارکردهای بانک مرکزی

بانک های مرکزی به طور کلی چهار یا پنج کارکرد دارند که در اینجا مورد اشاره قرار می گیرند. برخی بانک های مرکزی همانند بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران هر پنج کارکرد دارند و برخی دیگر فقط چهار کارکرد اول را دارا هستند.

 اولین کارکرد بانک مرکزی اعمال سیاست های پولی است. در واقع اولین کارکرد بانک مرکزی این است که به انتشار پول ملی اقدام می کند و ارزش پول ملی را حفظ می کند. ارزش پول از طریق ایجاد پایه پولی صورت می گیرد. پایه پولی به این معنا است که از طریق فروش نفت یا طرق دیگر ارز به دست می آید و این ارزرا به ریال تبدیل می شود. در واقع بانک مرکزی این ارز را پشتوانه ریال می کند که می تواند ریال لازم منتشر کند در حالی که اگر این رابطه قطع شود ریال بدون پشتوانه می ماند و تورم سه و حتی چهار رقمی می شود.

دومین کارکرد بانک مرکزی تنظیم سیاست ارزی است. تنظیم سیاست ارزی عمدتا از طریق اقدامی که آن را عملیات بازار آزاد [۹]می نامند انجام می شود.. این کارکرد دقیقا کاری است که در حال حاضر بانک مرکزی جمهوری اسلامی در هفته های اخیر در حال انجام آن بوده است. یعنی در بازار آزاد ارز دخالت می کند و ارز می فرشد تا قیمت آن را متعادل نگه دارد.

 در ارتباط با این دو کارکرد، همه بانک های مرکزی دنیا جمع شده اند صندوقی درست کرده اند به نام صندوق بین المللی پول[۱۰] که در واقع مرکز بانک های مرکزی دنیا است. مهم ترین کارکرد این صندوق این است که هر بانک مرکزی در جهان هم ارز و هم  پول ملی خود را در اختیار آن قرار می دهد و از همین رو در دخالت هائی که صندوق بین المللی پول در بازار بین المللی می کند از این طریق ، البته به سهم خود، شرکت می کند. سهم ایران صندوق و در بازار آزاد جهانی  ۱٫۶۶ درصد است. برخی بانک های مرکزی دیگر کشورها سهم بیشتری دارند و برخی کمتر. بنابراین همه بانک های مرکزی سهامدار این صندوق هستند. از این روست که می گویند بانکهای مرکزی باید مصونیت داشته باشند چرا که اینها شرکای حفظ تعادل پولی جهانی به شمار می ایند لا اقل از نظر تئوریک..

سومین کارکرد بانک مرکزی مدیریت ذخایراست. یعنی  بانک مرکزی به نگهداری کلیه ذخایر ارزی و طلای کشور می پردازد و این ذخایر را مدیریت می کند.

چهارمین کارکرد بانک مرکزی به فعالیت های تجاری[۱۱] مربوط است. یعنی برای واردات کالاهای اساسی و حساس به گشایش اعتبار اسنادی  یا ال. سی.[۱۲] اقدام می کند.

پنجمین کارکرد بانک مرکزی که در کشور ما اختصاصی است و در بسیاری از کشورها این کارکرد وجود ندارد به اختصاص درآمد نفتی مربوط می شودکه قبلا به طور مستقیم و الان به صورت غیر مستقیم انجام می شود.

 کارکردها و مسئله مصونیت

چنانچه اشاره شد بانک مرکزی در جهان دارای مصونیت است اما در مصونیت بحثی هست که اگر بانک مرکزی کارکرد تجاری داشته باشد مصونیت آن در آن بخش قابل نقض است. چرا که کار تجاری مربوط به عموم مردم نیست. برخی تفاسیر درآمد نفتی ما را هم جزو این فعالیت های تجاری قرار می دهند. اما دارایی بانک مرکزی که مربوط به خود بانک مرکزی است نباید مورد تعرض قرار بگیرد و مصونیت دارد چرا که به عموم مردم است.

 اهداف و آثار تحریم بانک مرکزی

اولین اثر تحریمها مسدود کردن دارایی بانک مرکزی بوده است. کما این که اطلاع داریم که اولین جایی که بانک مرکزی ما را تحریم کرده انگلیس است و دارایی های بانک مرکزی را مسدود کرده است. این مسئله به شمول سپرده های بانک مرکزی در نزد بانکهای خارجی نیز هست. بنابراین دارایی های ما در انواع و  اقسام حساب ها در بانک های ایرانی و یا نزد بانک های دیگری مسدود می شود. چرا که در هر موسسه مالی باشد چون نهایتا به بانک مرکزی مربوط است مشمول تحریم ها قرار می گیرد. البته طبق اعلام بانک مرکزی خودمان ما در زمان تحریم منابعی متعلق به بانک مرکزی در انگلیس نداشتیم. همین مطلب را در مورد اتحادیه اروپا نیز اعلام کرده اند.

اثر دیگر تحریم بانک مرکزی  احتمال اختلال در سیاست های پولی ما است. درست است که می توانیم بدون پشتوانه و بدون این که دلار و ارز مربوطه را داشته باشیم به  انتشار پول اقدام کنیم اما ریسک چنین کاری بسیار بالا است. یعنی چاپ اسکناس بدون پشتوانه کافی می تواند فجایعی در اقتصاد به بار بیاورد. احتمال اختلال در سیاست ارزی نتیجه دیگر تحریم بانک مرکزی می تواند باشد. چرا که در این شرایط بانک مرکزی دلار یا ارز کافی برای این که در بازار دخالت کند تا ارزش پول ملی را حفظ کند در اختیار ندارد.

آخرین نتیجه تحریم بانک مرکزی که به لحاظ اهمیت در مرتبه اول قرار دارد بلوک شدن درآمد نفت ایران است. بزرگترین بخش درآمد یک کشور صادر کننده نفت ناشی از نفت است که با تحریم بانک مرکزی در واقع درآمد نفت به نوعی مسدود می شود. جالب است که آنها بیش از آنکه به تحریم نفت بپردازند به تحریم بانک مرکزی همت گمارده اند. چرا که تحریم بانک مرکزی برخلاف تحریم نفت می تواند ضرر کمتری به بازار نفت وارد بیاورد در حالیکه صادر کننده نفت را دچار مشکل می کند. بنابراین  با فشارهای بانکی و مالی و تحریم بانک مرکزی معاملات نفتی را به سوی مبادله تهاتری نفت سوق می دهند. این موجب می شود که نفت ایران به طور کامل از بازار نفت حذف نشود و بنابراین شوکی به بازار نفت وارد نشود و در نتیجه قیمت نفت بالا نرود و یا کمتر دچار شوک شود. در حالیکه فرشنده نفت با مشکل می تواند  از پول نفت خود را دریافت کند. به نظر می رسد هدف اصلی غرب از تحریم بانک مرکزی همین مسدود کردن  درآمد نفت  است.

 سخن آخر

بنابرآنچه گفته شد به نظر می رسد هدف غرب از تحریم بانک مرکزی ایران، ایجاد کردن شرایطی برای محروم کردن فروشنده نفت از منافع حاصل از آن است و یا بهتر بگوئیم هزینه های آن را بالا ببرد و چون خود آمریکا معاملاتی با ایران ندارد لذا به تحریم های فرامرزی روی آورده اند یعنی نه تنها بانک های خود را از تعامل با ایران منع می کنند بلکه اعلام کرده اند که هر بانکی که با ایران تعاملات بانکی و نفتی داشته باشد مورد تحریم قرار می دهند. در دهه ۹۰ تحریم های داماتو که از سوی آمریکا وضع شد،‌ تحریم های فرامرزی محسوب می شدند، اما در آن زمان هیچ کشوری با آمریکا همراهی نکرد و عملا این تحریم های فرامرزی اجرا نشد. ولی در حال حاضر دیده می شود که با این تحریم ها همراهی صورت می گیرد.

آنچه در مورد این تحریم ها مهم است این است  که گرچه راه های گریز در امور تجاری وجود دارد ولی فشار و هزینه ها از این طریق بیشتر می شود. نکته دیگر اینکه این که کشورهای دیگر را هم به این سو سوق می دهد تا بانکهای ما را عملا تحریم کنند. گرچه به نظر می رسد که این کارها به این سادگی ها هم قابل اجرا نیست.

با این وجود به دلیل مصونیت بانک مرکزی و عمومی بودن این بانک بسیاری از کشورهای جهان تمایل چندانی برای تحریم بانک مرکزی ندارد مگر این که ما آنها را به این سو سوق دهیم. برخی اقدامات تحریک آمیز ممکن است دیگر کشورها را به همراهی با این تحریم ها ترغیب کند. باید دیپلماسی کارآمد و فعالی را تدوین و اجرا کرد تا دیگر کشورها به این سمت حرکت نکنند چرا که بسیاری از کشورهای دیگر جهان  علاقه ای به این کار ندارند و به دنبال منافع ملی خود هستند.

________________________________

[۱] UNCTAD (United Nations Conference on Trade and Development)

[2] The use of Force Short of War

[3] escalation ladder

[4] Herman Kahn

[5] Immunity for Central Banks

[6] Absolute immunity

[7] Restrictive immunity

[8] FISA )Foreign Intelligence Surveillance Act)

[9] Open Market Operations (OMO)

 

[10] IMF

[11] commercial activities

[12] LC (Letter of Credit)

*رئیس اسبق بانک مرکزی و سفیر سابق ایران در انگلستان

منبع: دیپلماسی ایرانی
» ادامه مطلب

هفت پرده: از سالگرد بورقانی تا خانه - موزه آقای بازیگر

سعید زندگانی
  جرس: اولین پرده را در چهارمین سالگرد درگذشت «طراح بهار مطبوعات»، در مورد شادروان احمد بورقانی می نویسیم؛ در دومین پرده به مراسم سرد وسنگین آغازجشنواره فیلم فجر می رویم؛ در سومین پرده به جایزه معتبر «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا می پردازیم؛ در چهارمین پرده پای صحبت مدیر عامل «خانه سینما» در مورد وضعیت پرونده این تشکل دردیوان عدالت اداری می نشینیم؛ درپنجمین پرده از "وضعیت نامساعد جسمانی" بهزاد فراهانی خبر می گیریم که موجب شد او نتواند آخرین بازی خود در صحنه تئاتر را به پایان ببرد؛ انتشار کتاب میلاد کیائی در فرانسه از دست سانسور در ایران، موضوع پرده ششم است؛ و در آخرین پرده به خانه استاد عزت اله انتظامی می رویم که آنرا تحویل شهرداری تهران داده است تا به خانه / موزه «آقای بازیگر» تبدیل شود!

چهار سال بعد، بورقانی تکرار نشدنی است!

سیزده بهمن، چهارمین سالروز درگذشت احمد بورقانی فراهانی است؛ معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در دولت اول اصلاحات. اینک، در حالی به چهارمین سالروز این «طراح بهار مطبوعات» در سالهای پس از انقلاب می رسیم که فرزند روزنامه نگارش "سهام الدیم بورقانی" دو هفته ای است بازداشت شده و به جرم فعالیتهای مطبوعاتی در زندان جمهوری اسلامی به سر می برد. سهام که برای روزنامه های شرق و اعتماد به عنوان خبرنگارعکاس کار می کرد، در دور جدید بازداشت روزنامه نگاران، 28 دیماه بازداشت شده و به زندان رفته است.


احمد بورقانی چهار سال پیش در 48 سالگی بر اثر بیماری قلبی از دنیا رفت؛ اما درهمین عمر کوتاه کارهای ارزنده بسیاری درزمینه های گوناگون انجام داد: در نوجوانی و جوانی برای پیروزی و تحقق آرمانهای انقلاب بسیار کوشید؛ بعنوان یک خبرنگار جنگی، جانش را کف دستش نهاد و بارها به میدان جنگ تحمیلی رفت تا گزارشهای دست اول تهیه کند؛ سردبیر ارشد خبرگزاری "ایرنا" شد؛ سخنگوی ستاد تبلیغات جنگ در دوسال پایانی بود؛ پس از جنگ ریاست دفتر"ایرنا" را در نیویورک بر عهده گرفت؛ در دولت اول اصلاحات دو سال معاون مطبوعاتی عطاء اله مهاجرانی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود؛ و بالاخره در انتخابات مجلس ششم بعنوان نماینده مردم تهران به خانه ملت رفت.


در سالروز در گذشت بورقانی، روزنامه «شرق» به یاد او طرحی از سلمان طاهری را منتشر کرده است که روزنامه نگار، که می شود گفت فرزند زندانی اوست، خواب پدر را می بیند که به یمن وجود کسانی چون او می شد آزادی بیشتری را در قلمرو مطبوعات و رسانه ها احساس کرد. در همین زمینه، علی اکبر قاضی زاده روزنامه نگار کهنه کار، مدرس روزنامه نگاری و دوست دیرین بورقانی در مورد وی می نویسد: "من به دليل شغلي كه داشتم و دارم و به اين دليل كه در عمرم با آدم‌هاي زيادي سروكار داشتم، مي‌گويم: «احمد بورقاني‌فراهاني» تكرارنشدني بود و مثل او به ندرت ديدم."


"بورقانی شخصيت عجيبي بود. شخصيتی علاقه‌مند به ايران و علاقه‌مند به توسعه فرهنگي بود. من با ايشان در سال 62 در خبرگزاري جمهوري اسلامي آشنا شدم. بي‌ادعا بود و هرجا كه بود بر اطرافيان تاثير مثبت مي‌گذاشت. وقتي بعد از خرداد 76 آمد و معاون مطبوعاتي ارشاد شد، دلش مي‌خواست محيط مطبوعاتي ما را پاك كند و گسترش دهد. كارهاي زيادي هم كرد. فكر مي‌كنم بهترين دوران مطبوعات ما در چهار دهه اخير دوره او بود. برخلاف همه كساني كه در اين حوزه كار كردند، ايشان حتي به مخالفان دولت هم اجازه انتشار مي‌داد. معتقد بود بايد افكار متضاد روبه‌رو بشوند تا مردم انتخاب كنند كه تفكر درست كدام است. آدمي به غايت مثبت و مفيد بود. خودش را موظف مي‌دانست كه هر نشريه‌اي كه در زمان مديريت او شروع به كار مي‌كرد، مي‌رفت تا اگر بتواند كمكي كند، سلامي بگويد، تبريكي بگويد. دوست عزيزم احمد بورقاني، هميشه تا ديروقت مشغول كار كردن براي روزنامه‌ها و مطبوعات اين مملكت بود. حيف، حيف كه ما او را از دست داديم و حالا ديگر نيست. وجود شريفي بود از نظر درويشي، استغناي طبع كه هرگز به كسي بابت هيچ‌چيز رو نمي‌انداخت، هيچ‌كس حتي فرزندانش از كمك‌هاي او به مستمندان باخبر نبوده‌اند."


آغازجشنواره فیلم فجر: پرزرق وبرق، سرد وسنگین!


سی امین دوره جشنواره فیلم فجر، در هوای بارانی چهارشنبه دوازدهم بهمن، در مراسمی پرزرق و برق و پرهزینه اما در فضائی سرد و سنگین، در تالار وحدت تهران افتتاح شد. در این مراسم، هرچه چشم می چرخاندی، جز چند بازیگر و فیلمساز مشهور، خبری از بزرگان و چهره های شاخص سینمای ایران نبود که بخاطر تعطیل «خانه سینما» از این مراسم روی گردان شده بودند. محمد حسینی وزیر ارشاد هم برای اینکه مخالفت خود را با "خانه سینما" عیان تر کند، در سخنرانی افتتاحیه اش خبر از آغاز به کار "سازمان امور سینمائی" بجای معاونت سینمائی در این وزارتخانه از هفته آینده داد و جواد شمقدری معاون سینمائی او که از همین حالا می شود ریاست اورا بر سازمان سینمائی حتمی دانست، مطلبی مهم تر از این پیدا نکرد که بگوید آسایشگاه سالمندان سینما قرار است ساخته شود.شمقدري البته برای جایزه اسکار فیلم «جدائی نادر از سیمین» هم از حالا نقشه کشیده و تصريح كرد: "هر فيلمي كه در جمهوري اسلامي مجوز مي‌گيرد، متعلق به ايران و جمهوري اسلامي است و صلاح نيست برخي فيلم‌ها را به ناحق از دايره نظام خارج كنيم"!


در مراسم گشایش جشنواره سینمائی فجر، از پنج تن از پیش کسوتان سینمای ایران در شاخه های مختلف تجلیل شد. اولین آنها داوود رشیدی بازیگر کهنه کار تئاتر و سینمای ایران و رئیس انجمن بازیگران بود که یادش نرفت هنگام سپاسگزاری در این مورد بگوید "من عضو خانه سینما هستم" و آرزومند اتحاد در میان اهالی سینما باشد. علیرضا زرین دست (فیلم بردار)، محمد بزرگ نیا (کارگردان) و حسین زندباف (تدوین گر) نیز در این مراسم مورد تجلیل قرار گرفتند.


اما نامناسب ترین تجلیل از آن "جمال شورجه" کارگردان بود که معلوم نشد برای چه از او قدردانی می شود؟ برای چند فیلم کم ارزش که حتی در جشنواره های داخلی نیز مورد توجه قرار نگرفته است یا برای سخنانی از این دست که "خدايا تو مي‌داني من در حد و اندازه كساني كه براي اعتلاي نام نظام جمهوري اسلامي و اين كشور، فرزندان، پدران، مادران و تكه‌اي از وجودشان را داده‌اند يا كساني كه در زندان‌هاي ستمشاهي زجر بسيار ديده‌اند، حتي سر سوزني به اين مردم خدمت نكرده‌ام. پس استغفار مي‌كنم از آنچه مي‌توانستم و انجام ندادم. قدر نعمت انقلاب‌مان را آن طور كه بايد ندانستم و سرباز خوبي براي رهبرم نبودم. در برابر اين جمع كثير از تو طلب ياري دارم كه من را در راه خدمت به اين نظام كه برگزيده‌ام ياري كني و دعاي رهبر و مولايم را بدرقه راهم كنی"؟ شورجه امسال هم درهیئت انتخاب و هم در هیئت داوران جشنواره عضویت دارد!


جشنواره فیلم فجر که در این دوره رنگ حکومتی خاصی به خود گرفته است، پنجشنبه با همایشی با عنوان «هالیوودیسم در سینما» در کاخ ریاست جمهوری و با حضور احمدی نژاد پی گرفته می شود و نمایش فیلمها در سینماهای مختلف آغاز می گردد، در حالیکه هنوز تکلیف چند فیلم برای حضور در آن روشن نیست. عليرضا سجادپورمدیر‌کل اداره نظارت و ارزشیابی در‌باره فیلم‌هایی که هنوز موفق به اخذ پروانه نمایش نشده و برخی از آن‌ها در برنامه‌ جشنواره حضور دارند، گفت که «پری‌ناز» با بازی فاطمه معتمد آریا که گریم او در این فیلم نامناسب تشخیص داده شده بود، نتوانسته اصلاحات را انجام دهد و به جشنواره فیلم فجر نمی‌رسد. وی درباره پروانه نمایش فیلم «قلاده‌های طلا» نیزتوضیح داد: "به نظر می‌رسد فیلم نمایش محدودی در جشنواره فیلم فجر خواهد داشت چون هنوزرسماً به اداره کل نظارت و ارزشیابی برای اخذ پروانه نمایش ارایه نشده است."


سجادی درباره آخرين وضعيت فيلم عبدالرضا كاهاني «بی خود وبی جهت» گفت: "اين فيلم در حال حاضر مجوز ندارد و اگر توانست پروانه بگيرد كه در جشنواره حاضر خواهد بود در غير اين صورت نمايش نخواهد داشت" و اين در حالي است كه طبق برنامه‌ي منتشر شده جشنواره‌ي فيلم فجر، در اولين روز جشنواره، جديدترين ساخته‌ي كاهاني سه نمايش دارد. رضا عطاران، پانته‌آ بهرام، نگار جواهريان و احمد مهران‌فر بازیگران این فیلم هستند.


جایزه جهانی "هانری لانگ لوا" برای فاطمه معتمدآریا


دو روز قبل ازآغاز جشنواره فیلم فجر، فاطمه معتمدآریا بازیگر توانای سینمای ایران، در پاریس ودر حاشیه جشنواره جهانی فیلم «ونسن» جایزه معتبر«هانری لانگ لوا» را برای کارهای ارزشمندی که در زمینه بازیگری انجام داده است، دریافت کرد. این جایزه با عنوان «امتنان و قدردانی» هر سال به چند فیلمساز، از جمله یک بازیگر به خاطر تلاش در راستای حفظ ارزش های فرهنگی در حرفه بازیگری و حفظ حرمت هنر سینما تعلق می گیرد. این جایزه در سال 2006 بنیان گذاری شد و در همان سال یکی از دریافت کنندگان آن عباس کیارستمی فیلمساز برجسته ایرانی بود.


معتمدآریا که فیلم «پری ناز» او از حضور در جشنواره فیلم فجر کنار گذاشته شده است، پس از دریافت جایزه «لانگ لوا» گفت: "همه ی ما دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم به چه زبانی حرف می زنیم و در کدام کشور زندگی می کنیم و از کجای جهان به اینجا آمده ایم؛ بی آنکه بگوئیم در سرزمین هایمان سیاست مداران چه چیز را بین خودشان تقسیم می کنند؛ ما صلح، آرامش و زیبایی را بین خودمان تقسیم می کنیم و سهم خودمان را هم بر میداریم." موفقیت معتمدآریا در رسانه های داخل کشور انعکاس بسیار کم رنگی داشت و آنهائی هم که خبر کوتاه آنرا منتشر کردند، از نقل قول سخنان او درمورد سیاستمداران خودداری ورزیدند!


فاطمه (سیمن) معتمدآریا نزدیک به چهل فیلم در کارنامه بازیگری خود دارد. او چهار ماه پیش هم از جشنواره مونترال کانادا، جایزه بهترین بازیگر زن را برای بازی در فیلم "اینجا بدون من" دریافت کرد. از جمله نقش های به یاد ماندنی فاطمه معتمدآریا می توان به بازی او در فیلم های "روسری آبی" و "گیلانه" از ساخته های "رخشان بنی اعتماد" اشاره کرد. او تاکنون هشت بار نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر زن درجشنواره فیلم فجر شده و چهار بار این جایزه را گرفته است. «مارینا ولاولی» سینماگر فرانسوی هنگام اهدای تندیس جشنواره به معتمدآریا، گفت: "همانگونه که لانگوار گفته بود سینما جهان ماست، جایزه او علیه کسی یا کشوری نیست؛ بلکه جایزه ای است در ستایش آزادی"! "هنری لانگوار" سینماگر سرشناس فرانسوی و بنیان گذاز «سینما تک» دراین کشور، درسال 1314 در یک خانواده فرانسوی مقیم ترکیه به دنیا آمد و در سال 1977 در پاریس درگذشت.


مدیر عامل خانه سینما و آخرین خبرها از دیوان عدالت اداری


همانگونه که نوشتیم، جشنواره فیلم فجر زیر سایه سرد و سنگین انحلال «خانه سینما» برگزار شد و بسیاری از چهره های شاخص سینمای ایران از حضور در مراسم گشایش آن خودداری کردند. در همین حال، روزنامه شرق در تهران، گفت وگوئی با محمدمهدی عسگر پور مدیر عامل «خانه سینما» انجام داده است که در بخشی از آن وی آخرین اطلاعات در مورد وضعیت این خانه را به دست می دهد: "وزارت ارشاد در شكايتي اوليه كه از ما داشت خواستار توقف تمامي فعاليت‌ها بر اساس اساسنامه فعلي و ادامه فعاليت‌ها بر اساس يكي از اساسنامه‌ها بوده است. منتها بعد متوجه شدند كه اين روش يك مسير طولاني به همراه داشته كه ممكن است سريع به نتيجه نرسند و ما ادله‌اي داشته باشيم كه اساسا بر اساس همين اساسنامه فعاليت كنيم. حتي اگر موفق مي‌شدند در آن دعوا ما يك اساسنامه به عقب بازمي‌گشتيم خيلي تفاوتي نداشت. چون هيات مديره‌اي بر سر كار مي‌آمد كه باز هم من رييس هيات مديره بودم. به همين دليل مسير ديگري را آغاز كردند كه در نهايت آن چيزي شد كه الان با آن روبه‌رو هستيم."


عسگرپور ادامه می دهد: "اما شكايت خانه سينما از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ ما از ديوان عدالت اداري از كل اين نامه شكايت كرديم. قاضي پرونده سوالش اين بود كه براي اجراي اين نامه بايد به دادگاه بگوييد كه چه ضررهايي دارد كه بايد به خاطرش دستور صدور مجوز فوري را بدهيم. ما توضيحات را داديم و انگار توضيحات ما كافي نبود. واقعيت اين است كه ما به همه احتمالات فكر كرديم. مي‌توانيم نگاه خوش‌بينانه يا نگاه بدبينانه داشته باشيم. اينكه ما در ادله‌مان براي دستور فوري اين را عنوان كرديم وظايفي كه در مقابل هنرمندان و اعضا داشتيم بلاتكليف است. نماينده وزارت ارشاد مي‌گويد همه كارهايي كه خانه سينما انجام مي‌داده را ما داريم انجام مي‌دهيم. كما اينكه ما داريم هنرمندان را بيمه مي‌كنيم، جشنواره برگزار مي‌كنيم و اشكالي ندارد كه تعطيلي خانه سينما طولاني شود. قاضي پرونده از ما توضيح خواست. من گفتم كه در مورد جشنواره فجر راست مي‌گويند دفتر و تلفن و امكانات دارند. اما جشنواره فجر كه تنها اين امكانات نيست. سينماگران بايد بيايند و شركت كنند كه جشنواره برگزار شود. در مورد بيمه هم بيمه‌هاي هنرمندان همه‌اش به ارشاد مربوط نمي‌شود. چگونه شرايط احراز هنرمندي را مي‌خواهند تشخيص دهند. اين آقاياني كه الان مسوول اين كارها هستند تنها برخي از بازيگران را مي‌شناسند. بقيه عوامل سينما را اصلا نمي‌شناسند. مثلا اگر من به عنوان دستيار فيلمبردار مي‌خواهم، بيمه شوم به وزارت ارشاد مراجعه مي‌كنم و درخواستم را مطرح مي‌كنم، شما چطور براي‌تان محرز مي‌شود كه درست مي‌گويم يا خير؟ گفتم به همين سادگي است كه شما تشخيص بدهيد اين آقا چه كاره است؟ اين را آقاي دولت تشخيص مي‌دهد كه چه كاره است؟ نماينده دولت گفت كه بله ما تشخيص مي‌دهيم. گفتم مي‌توانم بپرسم چطور و با چه مكانيسمي تشخيص مي‌دهيد؟ گفت يك خانم ايكس در وزارت ارشاد هست كه همه اهالي سينما را مي‌شناسد. گفتم به نظرم بيست سال اشتباه كرديم كه يك خانه سينمايي با اين عرض و طول فعاليت مي‌كرده در حالي كه يك خانم همان كار را دارد، انجام مي‌دهد. من خيلي خوشحالم كه ارتباطات شما با همه صنوف اينقدر خوب است. اما سوال من اين است كه اگر اين ارتباط اينقدر نزديك است چرا هفته پيش از دفتر معاونت سينمايي زنگ زدند و شماره تلفن روساي صنوف را خواستند. بقيه اعضا را كاري نداريم حتي روساي صنوف را هم نمي‌شناسند. در هر حال ما توضيحات را داديم و منتظريم. پرونده ما اتفاقا در شعبه يك ديوان عدالت مطرح است كه به طور مستقيم زير نظر رييس ديوان عدالت با حفظ سمت رييس اين شعبه است."


"ما در اين ماجراها متوجه شديم كه با توجه به قوانين و تبصره‌هاي موجود امكان تعطيلي همه مراكز فرهنگي وجود دارد. شما هرمركز فرهنگي‌ای را كه بخواهيد از رسمي‌ترين مركز به استناد بندهاي مختلف مي‌توانيد تعطيل كنيد. وقتي اطلاعات‌تان را روي ميز مي‌گذاريد متوجه برخي از موضوعات مي‌شويد. شوراي فرهنگ عمومي وضعيتش در طول تاريخ عوض شده است. در فلان سال اين بخشنامه را داشته و در سال ديگر اين اختيارات را. الان شما مي‌توانيد به هر كدام از اختيارات كه به نفع‌تان هست، استناد كنيد. به استناد سال ۶۸ جلو برويد يا به استناد بخشنامه‌هاي سال ۷۲. در راي ۵۵۶ ديوان عدالت آمده است صدور مجوز با قوه مجريه است و ابطال با قوه قضاييه. اين يك اصل است. شما مي‌توانيد يك‌سري زيرمجموعه و تبصره هم داشته باشيد. بر اساس اين اصل ارشاد نمي‌توانسته خانه سينما را منحل كند. كما اينكه مركز پژوهش‌هاي مركز هم اين راي را داد. اما وقتي وارد آيين‌نامه‌ها بشويد، مي‌بينيد خيلي عجيب و غريب است. مثلا من نمي‌فهمم چرا بايد اينقدر توضيح دهيم كه در سال ۶۹ و ۷۲ مجوز وزارت ارشاد را گرفتيم. اينكه وزارت ارشاد در آن سال‌ها كه يكي از آنها به آقاي خاتمي وزير باز مي‌گردد و ديگري آقاي لاريجاني وزير به ما مجوز داده‌اند چرا ما بايد توضيح بدهيم كه چرا مجموعه مقررات را رعايت نكردند؟ به خانه سينما چه ربطي دارد كه وزارت ارشاد تخلف كرده است؟ مثل اين مي‌ماند كه من مي‌خواهم براي بچه‌ام شناسنامه بگيرم. يك آقايي كه شناسنامه صادر مي‌كند، مجموعه مقررات را رعايت نكند. اما من شناسنامه بچه‌ام را در روال قانوني گرفته‌ام. بچه من الان 20سالش است حالا مي‌گويند آن بچه را بايد دفن كنيد چون شناسنامه‌اش را آن آقايي كه صادر كرده، نرفته امضاي رييس طبقه بالايي را در دفتر بگيرد. اين به من و بچه من ربطي ندارد. الان اصل دعواي ما سر اين جريان است. منتها اين دعوا مربوط به زماني است که منطق وجود داشته باشد."


وضعیت جسمی نامساعد بهزاد فراهانی؟


بهزاد فراهانی پدر«گلشیفته فراهانی» و بازیگر کهنه کار سینما و تئاتر که عضوهیئت مدیره خانه تئاتر ایران نیز هست، نتوانست آخرین نمایش خود را به پایان ببرد و بر اثر بیماری و آنچه رسانه های داخل کشور "وضعیت نامساعد جسمی" نوشته اند، در دو اجرای آخر نمایش «مشروطه بانو» حضور نیافت و اجرای این نمایش با وجود بلیتهای پیش فروش شده لغو شد. بهزاد فراهانی بخاطر انتشار تصاویری از دخترش درفضای اینترنتی و رسانه ای، اینروزها تحت فشار شدید روحی قرار داشت و حتی فرج اله سلحشور درحمله به زنان بازیگر سینمای ایران از او با عنوان «یک توده ای معروف» یاد کرده بود!


به گزارش خبرگزاری «ایسنا» دو اجراي پاياني نمايش «مشروطه بانو» نوشته و كار حسين كياني به دليل وضعيت جسمي نامساعد بهزاد فراهاني بازيگر اين نمايش، لغو شد. قرار بود اين نمايش روزشنبه هشتم بهمن ماه نیزهمچون شنبه‌هاي ديگر اجرا داشته باشد اما با مراجعه‌ي تماشاگران به سالن اصلي تئاتر شهر از سوي دست‌اندركاران اين مجموعه اعلام شد كه به دليل شرايط جسماني نامناسب بهزاد فراهاني، اين اجرا منتفي است. همچنين اجراي یکشنبه اين نمايش نیز كه آخرين اجراي آن پيش از جشنواره تئاتر فجر بود لغو شده است.


نمايش «مشروطه بانو» جديدترين اثر حسين كياني است كه از 27 آذرماه اجراي خود را در تالار اصلي تئاتر شهرآغاز کرد. در این نمایش علاوه بر فراهانی، رويا نونهالي، رويا مير علمي، محمد مختاري، آذر خوارزمي، شهرام حقيقت دوست، مجيد رحمتي، رضا امامي، علي سليماني، خسرو شهراز، ايمان دبيري، هومن سيدي، آزاده صمدي، مسعود مير طاهري، ليلا برخورداري، بهناز جعفري، عليرضا محمدي، محمود جعفري، علي ميلاني، مريم توکلي، فريده سپاه منصور و سيامک صفري نیز بازی داشتند.


کیائی از دست سانسور کتابش را به فرانسه می برد!


میلاد کیائی، موسیقی دان و سنتورنواز پیش کسوت برای نجات از سانسور، تازه ترین کتاب خود را در فرانسه منتشر می سازد. اودرباره اين موضوع كه چرا اين اثر را در فرانسه منتشر مي‌كند؟ به خبرگزاری "ایلنا" گفته است: "باتوجه به اينكه 83 صفحه از كتاب اولم را سانسور كردند، مطمئن هستم كه اگر بخواهم اين كتاب را در ايران منتشر كنم بايد بسياري از نكات آن را سانسور كنم"!
كتاب "دل به دريا زدن،دم نزدن " نوشته ميلاد كيايي تا قبل از عيد در فرانسه منتشر مي‌شود. كيايي، نوازنده سنتور و آهنگساز، در مورد کتاب تازه اش گفت: "در اين كتاب جامعه‌شناسي هنرمندان موسيقي ايران تشريح شده است. اين كتاب در چهار بخش طراحي شده است كه مي‌توان به بخش سازندگان، نوازندگان، فرهنگ‌سازان و هنرجويان اشاره كرد. در اين اثر نوشتاري، جامعه‌شناسي يك قرن اخير موسيقيدان‌هاي ايراني روايت مي‌شود؛ البته پنجاه سال از اين يك قرن را به روايت خودم مي‌نويسم و نيم قرن ديگر را از منابع موثيق برگرفته‌ام." كيايي با اشاره به اينكه در اين اثر از هنرمنداني كه سابقه منفي دارند،اسمي برده نمي‌شود، خاطرنشان كرد: "باتوجه به اينكه بسياري از هنرمندان الگوي جامعه هستند، دراين اثرازخاطرات و روايت‌هاي منفي كه اسم شخص در آن درج شده باشد، پرهيز كرده‌ام اما هنرمنداني كه سابقه مثبتي دارند به وضوح همه موارد توضيح داده شده است."


خانه / موزه ای برای آقای بازیگر


خانه‌ي عزت‌الله انتظامي "آقای بازیگر" سینما و تئاتر ایران، براي تبديل به موزه تحويل شهرداری شمیران شد. به گفته انتظامی، تغيير و تحولات در اين خانه آغاز شده وسايل خانه به جاي ديگري منتقل شده و قرار است با كمك بهروز غريب‌پور فضاسازي لازم انجام شود و يك طبقه هم روي خانه احداث و تبديل به سالن نمايش ‌شود. آقای بازیگر می گوید: "خانه كوچكي حدود صد متر در يوسف آباد داشتم كه آنجا را در سال 49 به مبلغ 37 هزار تومان فروختم و با كمك وام بانكي اين خانه را در قيطريه 315 هزار تومان خريدم كه تا سال 57 قسط‌هاي آن را پس دادم. همزمان با اكران فيلم «گاو» به اين خانه كه 451 و نيم متر متراژ دارد نقل مكان كرديم و ساير فيلم‌هايي كه بازي كردم صحبت‌هاي اوليه‌اش در همين حياط انجام شده است. افرادي چون علي حاتمي، ناصر تقوايي، داريوش مهرجويي و بهمن فرمان‌آرا به اينجا آمدند و با هم صحبت كرديم."


انتظامی می افزاید: "من در اين خانه خاطرات زيادي دارم و دوست ندارم از بين برود. مي‌توانم اينجا را به قيمت زيادي بفروشم و يا اگر پنج طبقه ساخته شود پنج واحد 150-160 متري به من مي‌دهند. اما دوست ندارم اين اتفاق بي‌افتد. خوشبختانه شرایط تبدیل این خانه به موزه‌ای سینمایی توسط شهردار تهران و معاون فرهنگی وی فراهم شده است. وسایل خانه، کتب، جوایز و سایر وسایل در حال انتقال به خانه هنرمندان است. این وسایل قرار است به امانت در خانه هنرمندان نگهداری شود و پس از اتمام کار شهرداری به خانه‌ام بازگردد. آقای غریب‌پور هم بعد از این نقل و انتقالات کار طراحی خانه را شروع می‌کند تا خانه-موزه به معنای واقعی خود محقق شود."


اما «بهروز غریب‌پور» درباره این خانه / موزه به خبرگزاری "فارس" می‌گوید: "این خانه در مرحله تثبیت است و قرار است با پرداخت هزینه‌ها از سوی سازمان شهرداری، به موزه انتظامی تبدیل شود. تا اینجای ماجرا بحث‌هایی با آقای انتظامی داشتیم و ایشان طرح‌های بنده را پسندیدند. سعی من بر این است که این موزه، موزه‌ای استثنایی شود اما نکته مهم در این ماجرا این است که هنوز معلوم نیست شهرداری مایل باشد که نظر آقای انتظامی را اجرا کند و طراح من باشم یا خیر. البته طبیعی است در صورت تمایل شهرداری بنده به زودی طرح و ایده‌هایم در این مورد را ارایه می‌دهم اما تا زمانی که شهرداری تهران ‌اعلام نکند که مایل است بنده طراحی این خانه-موزه را برعهده بگیرم، صحبت درباه آن کار درستی نیست؛ چراکه این تنها توافقی بین من و آقای انتظامی است و هنوز ‌تماسی از سوی شهرداری در ‌این خصوص نداشته‌ام. البته ممکن است این عدم تماس به دلیل نقل و انتقال وسایل خانه آقای انتظامی به خانه هنرمندان باشد."


غریب‌پور که امیدوار است طراحی این خانه / موزه به وی محول شود، ادامه می‌دهد: "اگر قرار باشد اینجا را من طراحی کنم، این طراحی به شکل موزه نخواهد بود، ‌بلکه می‌خواهم یک خانه / موزه طراحی کنم، من سه بار به موزه «بولگاکف» در اکراین رفتم و آرزو داشتم که روزی برای یکی بزرگان ایران چنین موزه‌ای را طراحی کنم و اگر شرایط و زمان به من اجازه دهد، می‌خواهم خانه / موزه‌ای طراحی کنم که بازدیدکنندگان در تمام لحظات حضور‌شان در خانه تصور کنند که آقای انتظامی ‌درآنجا حضور دارد."
» ادامه مطلب

روسیه دست از حمایت اسد بر نمی‌دارد

برای نخستین بار از حمله امریکا به عراق، بزرگ‌ترین هیئت دیپلماتیک زیر نظر سازمان ملل در برابر روسیه می نشینند تا پرونده سوریه را با طرف‌های روسی به مذاکره بگذارد. آن‌چه قرار است روی میز مذاکرات قرار بگیرد، طرح عربی – غربی علیه نظام سوریه است که روز به روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کند.

وزرای امور خارجه ایالات متحده امریکا، فرانسه، آلمان، بریتانیا، اتحادیه عرب و رئیس کمیسیون وزرای اتحادیه عرب قرار است امروز سه‌شنبه در سازمان ملل با روسیه که بار دیگر مخالفت خود را با هر گونه برخوردی با نظام اسد اعلام کرد، به گفت و گو می نشینند تا شاید بتوانند طرف روسی را راضی کنند که برای عملی شدن طرح عربی – غربی علیه سوریه در شورای امنیت سازمان ملل همکاری کند.

به گزارش دیپلماسی ایرانی از روزنامه لبنانی السفیر، یک فعال مخالف اسد به این روزنامه گفته است که هدف این هیئت قانع ساختن مسکو برای توقف حمایت‌هایش از نظام سوریه است. طرحی که پیش‌بینی می‌شود ظرف دو روز آینده در شورای امنیت به رای گذاشته شود. به اعتقاد این فرد که السفیر نامی از او به میان نیاورده است، جامعه غربی تلاش می‌کند همه برگه‌های خود را در برابر اسد جمع کند و در مقابل برگه‌های اسد را از دستش خارج کنند.

طی روزهای گذشته مسکو بار دیگر مخالفت خود را با طرح عربی – غربی در شورای امنیت اعلام کرده بود.

در همین حال هیئت قطری رهبری حزب بعث سوریه تصمیم گرفته است که نشست خود را که بنا بود در ۱۱ فوریه برگزار شود به مدت ۱۰ روز تا دو هفته به تعویق بیندازد. حزب بعث اعلام کرده است که این تاخیر به دلیل مسائل فنی است ولی برخی منابع آگاه می‌گویند بحث‌های سیاسی به ویژه بحث‌هایی که در شورای امنیت درباره سوریه درگرفته و همچنین مسائل امنیتی دلیل اصلی این تاخیر اعلام شده است.

از سوی دیگر احمد بن حلی، معاون دبیر کل اتحادیه عرب اعلام کرد، قطر رسما اعلام آمادگی کرده که می‌تواند میزبان نشست وزرای امور خارجه اتحادیه عرب که برای ۴۸ ساعت به تعویق افتاده است، باشد. این نشست بنا بود در ماه فوریه برگزار شود ولی به درخواست قطر تا ۷ فوریه به تعویق افتاد.

درباره موضوع مذاکرات هیئت دیپلماتیک در سوریه یک دیپلمات فرانسوی که نامی از او برده نشده است به این روزنامه لبنانی گفت: «ما بر سر طرح پیشنهادی اتحادیه عرب که به طرح عربی – غربی مشهور شده به روسیه آمده‌ایم. در شورای امنیت این طرح ۱۰ رای لازم را به دست آورده است. فقط بحث رای روسیه باقی مانده است. مسکو تا کنون اعلام کرده است که بر موضعش کاملا ایستاده و سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه این کشور تاکید دارد که روسیه به هیچ وجه حاضر نیست بر سر کوچکترین تغییری در مواضعش با کسی مذاکره کند. ما از مواضع روسیه به خوبی آگاهیم برای همین به مسکو آمده‌ایم تا تصمیم‌هایی که گرفته‌ایم را به اطلاعشان برسانیم. در طرح ما هیچ حرفی از مداخله نظامی نیست، حرفی هم از ایجاد منطقه جدا شده امن یا اعمال منطقه پرواز ممنوع نزده‌ایم فقط بر این نکته تاکید داریم که رفتاری که دولت سوریه با مخالفانش انجام می‌دهد به هیچ وجه قابل قبول نیست.»

وی تاکید کرد، این طرح به هیچ عنوان تحت منشور بند هفتم سازمان ملل نیست و فقط یک متن کاملا سیاسی است که خشونت‌ها را محکوم می‌کند و از دولت سوریه می‌خواهد که بر سر چهار بند اصلی طرح اتحادیه عرب یعنی آزادی زندانیان سیاسی، بازگشت ارتش به پادگان‌ها، اجازه دادن به مخالفان به برگزاری تظاهرات مسالمت‌آمیز و گفت‌وگو با آنها و اجازه ورود خبرنگاران به سوریه، پای میز مذاکره بنشیند.

یک دیپلمات روسی نیز درباره طرح روسیه برای حل بحران سوریه گفت: «همچنان طرف‌های غربی با این طرح مخالفند چرا که می‌گویند در آن هیچ صحبتی از توقف خشونت‌ها توسط حکومت سوریه به میان نیامده و حتی عده‌ای می‌گویند که این طرح مطابق با خواسته‌های دولت سوریه است و خشونت‌ها را به نوعی تایید می‌کند.»

در عین حال منابع دولتی سوریه می‌گویند که ارتش این کشور توانسته است کنترل شهرهای پیرامون دمشق را به دست گیرد.
» ادامه مطلب

فضیلت بخشایش

آرش نراقی
بخشایش چیست؟ تحت کدام شرایط، بخشایش از منظر اخلاقی شایسته و در خور ستایش تلقی می شود؟
 
زندگی فردی و اجتماعی انسان سرشار از انواع شرارتهای هولناک است: خواستگار ناکام بر چهره زیبای محبوبش اسید می پاشد؛ سارق سنگدل به طمع پول فرزندان بی گناهی را در برابر پدر و مادر سرمی برد؛ مرد بی وفا همسر و فرزندانش را به سودایی هوسناکانه رها می کند؛ عاملان حکومت رقیبان سیاسی را مثله می کنند؛ و بر این فهرست می توان بسی بیش از اینها افزود. در تمام این موارد، کسانی غالباً از سربدخواهی و گاه بی مبالاتی دیگرانی را قربانی خشونت و قساوتهای شنیع می سازند، و جسم و روان آنها را عمیقاً مجروح و گاه یکسره ویران می کنند. واکنش شایسته فرد قربانی در برابر این گونه قساوتهای ویرانگر چیست یا چه باید باشد؟ آیا قربانی باید در پی انتقام و کینه کشی برآید؟ آیا باید بکوشد تا فرد تجاوزگر را به دست عدالت بسپارد تا عادلانه مجازات شود؟ آیا باید چشم بر جنایت بپوشد و کرده را ناکرده بینگارد؟ آیا باید او را مشمول بخشایش خود کند؟ تحت کدام شرایط بخشودن فرد تجاوزگر از منظر اخلاقی شایسته و در خور ستایش است؟ آیا شرارت یا گناه نابخشودنی وجود دارد؟

سخن من در این نوشتار درباره فضیلت بخشایش است. در اینجا می کوشم خصوصاً دو پرسش اصلی را در خصوص "بخشایش به مثابه یک فضیلت" بررسی کنم:

پرسش نخست: بخشایش چیست؟

پرسش دوّم: تحت کدام شرایط بخشایش از منظر اخلاقی شایسته و در خور ستایش تلقی می شود؟


(۱)
پرسش نخست: بخشایش چیست؟
 

بخشایش در شرایطی معنادار و ممکن است که پیشاپیش فعل شرورانه ای رخ داده باشد، و در نتیجه آن زیانی فاحش به ناروا بر فردی دیگر وارد شده باشد. بنابراین، بخشایش در بستر یک رابطه تحقق می پذیرد: رابطه ای که یک سوی آن (یعنی فرد تجاوزگر) به حقوق و حریم سوی دیگر (یعنی فرد قربانی) تجاوز کرده است. در اینجا فرد قربانی بر مبنایی اخلاقاً موّجه بر احساسات منفی ای که جنایت در او برانگیخته است، یعنی خشم و حس انتقام جویی، فائق می آید. مطابق این تلقی، تجربه بخشایش دو وجه دارد: وجه درونی، و وجه بیرونی. وجه درونی، تغییر حالی است که در درون فرد قربانی رخ می دهد، یعنی او سرانجام می تواند بر احساسات منفی درونی خود چیره شود و از آنها درگذرد. وجه بیرونی اما عبارتست از ابراز و اعلام آن حال درونی به فرد تجاوزگر. بخشایش واقعی وقتی است که وجه درونی و بیرونی هر دو تحقق یافته باشد، یعنی فرد در درون به صرافت طبع بر خشم و کینه خود فائق آمده باشد، و آن را صادقانه به فرد تجاوزگر اعلام کرده باشد.

در غالب موارد، تجربه بخشایش با پاره ای واکنشهای دیگر که قربانیان نسبت به تعرض به حریم خود نشان می دهند، به خطا یکی گرفته می شود. درک شایسته بخشایش در گرو آن است که بروشنی میان آن و سایر واکنشهای مشابه تمایر بنهیم. در اینجا مایلم، خصوصاً به دو واکنش عاطفی اشاره کنم که غالباً با تجربه بخشایش به خطا یکی گرفته می شود: گذشت یا چشم پوشی، و آشتی یا مصالحه.

گذشت، چشم پوشی، یا اغماض را نباید با بخشایش یکی دانست. در فرآیند گذشت یا چشم پوشی، قربانی (غالباً به نحو یکسویه) چشم خود را بر خطای طرف مقابل (یعنی تجاوزگر) می بندد، و گناه و جنایت او را نادیده می انگارد. گذشت یا چشم پوشی نادیده گرفتن امر ناپسندی است که ما بنا به ملاحظاتی (غالباً عمل گرایانه) می کوشیم با آن کنار بیاییم، و نادیده اش بگیریم. در اینجا فرد خطاکار بخاطر رفتار زیانبار و شنیع اش مؤاخذه یا تقبیح نمی شود. اگر قربانی علاوه بر آن بکوشد تا به نحوی فرد تجاوزکار را از زیر بار مسؤولیت رفتار شنیع اش برهاند، و او را مسؤول آن رفتار زشت نداند، در آن صورت گذشت و چشم پوشی به "عذرتراشی" بدل می شود. اما بخشایش با تصدیق و تأکید بر خطای فرد تجاوزگر همراه است نه با نادیده گرفتن آن. در بخشایش شناعت رفتار تجاوزگر و مسؤولیت او در رنج جانکاه و ناروایی که بر قربانی روا داشته است، مطلقاً نادیده گرفته نمی شود، بلکه بخشایش اساساً با تأکید بر شناعت عمل و مسؤولیت عامل آن است که آغاز می شود.

واکنش دوّم، آشتی یا مصالحه است. در فرآیند آشتی طرفین اختلاف (به هر دلیل) تصمیم می گیرند که دشمنی یا اختلاف خود را پشت سر بگذارند و با یکدیگر به نحوی مسالمت آمیز همزیستی کنند. بدون شک، خشم و کینه از مهمترین موانع رفع خصومت و آشتی میان طرفین یک نزاع است، و بنابراین، غلبه بر خشم و کینه (مثلاً از طریق بخشایش) می تواند زمینه ساز آشتی و مصالحه باشد. اما "بخشایش" و "آشتی" را نباید یکی انگاشت. آشتی می تواند نتیجه بخشایش باشد، اما با آن یکی نیست. به بیان دیگر، ما می توانیم یکی را بدون دیگری داشته باشیم، یعنی هم آشتی بدون بخشایش ممکن است، و هم بخشایش بدون آشتی. بگذارید مثالی بزنم. در آفریقای جنوبی، پس از برچیده شدن بساط حکومت نژادپرست، فعالیتهای کمیته حقیقت یابی و آشتی ملّی به رهبری اسقف توتو، بیشتر مصداق آشتی بدون بخشایش بود. در آن شرایط، گروههای درگیر در مبارزه پذیرفتند که غالب افرادی را که در حکومت آپارتاید مرتکب تجاوز و تعرّض شده بودند، از مجازات ایمن بدارند، مشروط بر آنکه به خطای خود اعتراف کنند، و مسؤولیت رفتار خود را بپذیرند. این افراد موظف نبودند که از کرده خود ابراز ندامت یا تأسف یا عذرخواهی کنند، یا از جانب قربانیان شان بخشوده شوند. این نحوه برخورد را فقط به معنایی بسیار کمرنگ می توان مصداق بخشایش دانست، یعنی صرفاً به این معنا که قربانیان (به تعبیر اسقف توتو) از حقّ خود نسبت انتقام یا مجازات متجاوزان چشم پوشیدند. بنابراین، کاملاً ممکن است که افراد بر مبنایی صرفاً عمل گرایانه، و بدون هیچ گونه تحوّل احوالی با یکدیگر مصالحه کنند، بدون آنکه بخشایشی در کار باشد. از سوی دیگر، در پاره ای موارد هم ممکن است که قربانی بر خشم و کینه درون خود فائق آمده باشد، و فرد متجاوز را بخشوده باشد، اما ترجیح دهد که فاصله خود را با متجاوز حفظ کند، و او را به حلقه روابط نزدیک خود راه ندهد. حتّی ممکن است که قربانی فرد تجاوزگر را ببخشاید، و بخشایش خود را به او ابراز کند، اما در عین حال، از مجازات قانونی و عادلانه تجاوزگر حمایت کند. به بیان دیگر، گزاره "الف ب را بخشوده است" با گزاره "الف در پی انتقام از ب است" ناسازگار است، اما آن گزاره با این گزاره که "الف از مجازات قانونی و عادلانه ب حمایت می کند" کاملاً قابل جمع است. بخشایش بیشتر ناظر به احساسات اخلافی میان قربانی و تجاوزگر است تا مقوله اجرای عدالت. بخشودن تجاوزگر با حمایت از مجازات قانونی و عادلانه او در تعارض نیست: چه بسا قربانی بنا به دلایل مشروع و موّجهی غیر از تشفی حس انتقام خود از مجازات تجاوزگر دفاع کند. به بیان دیگر، بخشایش زیر مجموعه "اخلاق شفقت" است نه "اخلاق عدالت".


(۲)
پرسش دوّم: تحت کدام شرایط، بخشایش از منظر اخلاقی رفتاری شایسته و در خور تلقی می شود؟

یک پاسخ محتمل به این پرسش آن است که بخشایش فضیلتی نامشروط است، یعنی تحت هر شرایطی بر شقّ بدیلش، یعنی خشم و انتقام نسبت به تجاوزگر، برتری دارد. بنابراین، از منظر اخلاقی باید بخشایش را در هر شرایطی رفتاری شایسته و در خور ستایش دانست. مدافعان این نظر، احساسات انسان را به دو گروه مثبت و منفی تقسیم می کنند. احساسات منفی، مانند خباثت، قساوت، نفرت نژادپرستانه و امثال آنها، همیشه و تحت هر شرایطی نامطلوب است. و احساسات مثبت، مانند همدلی، سخاوت، کراهت از ظلم، همواره مطلوب است. از منظر این افراد، احساساتی مانند خشم، کینه، و حس انتقام جویی از جمله احساسات منفی هستند: این احساسات بسرعت روح قربانی را تسخیر می کند، آن را بیمار و زهرآگین می سازد، به خمودگی و پژمردگی آن می انجامد، امکان محبت و عشق ورزی را در قربانی محدود می کند، و بر شدّت خصومتها و خشونتهای اجتماعی می افزاید. بنابراین، قربانی ای که روح خود را به سیطره حس خشم و انتقام بسپارد، در واقع خود را دوبار قربانی می کند: یکبار قربانی جنایت می شود، و بار دیگر قربانی آتش خشم و کینه ای که آن جنایت در روحش افروخته و رهایش نمی کند. مولوی در مثنوی داستان غلامی را نقل می کند که از سر کینه ای که از ارباب خود به دل داشت، خویشتن را از بام فرو افکند تا با مرگ خود به او زیان برساند!

چون غلام هندوی کو کین کشد
از ستیزه خواجه، خود را می کشد
سرنگون می افتد از بام سرا
تا زیانی کرده باشد خواجه را (مثتوی، دفتر دوّم، ابیات ۷۹۸- ۷۹۹)

نیچه نیز حکیمانه هشدار می دهد که مبادا در نبرد با دیو خود تبدیل به دیو شویم. فردی که تمام عمرش را در کشاکش با تاریکی و سیاهی می گذراند، اگر روحش را نپاید، چه بسا رفته رفته خود تاریک و سیاه شود. کسی که اجازه دهد خشم و کینه روحش را به تصرف در آورد، به یک معنا به فرد تجاوزگر اجازه داده است که فرآیند تحقیر او را حتّی در غیبت خود نیز ادامه دهد، و روح مجروح او را همچنان خون چکان نگه دارد، و به او مجال التیام یافتن و شکوفایی ندهد. بنابراین، احساسات منفی، مانند خشم و کینه، غیرعقلانی و غیراخلاقی اند، و هیچ انسان شریفی نباید مختارانه اجازه دهد که این احساسات در روح او بپاید. به این اعتبار، فائق آمدن بر این احساسات منفی در فرآیند بخشایش همواره و تحت هر شرایطی شایسته است.

اما حقیقت آن است که احساساتی مانند حسّ خشم و کینه، تحت شرایط معینی، می تواند از منظر اخلاقی ارزشمند و ضروری بشمار آید. یعنی، تحت شرایط معینی، باید آنها را از جمله احساسات اخلاقی مثبت تلقی کرد. حس خشم و کینه در واقع واکنش عاطفی روح اخلاقی انسان نسبت به مشاهده یا تجربه ظلم و بی عدالتی است. انسان شریف و اخلاقاً حساس باید در رویارویی با مصادیق ظلم و بی عدالتی، خصوصاً مظالم و بی عدالتی های فاحش، احساس خشم و کینه کند، در غیر آن صورت از حیث اخلاقی دچار نقصان است. احیاناً تنها دو گروه از مردم در برابر ظلم و اجحافی که در حقّ شان می شود، بی تفاوت هستند: قدیسان، و بیماران روانی (مثلاً کسانی که از افسردگی شدید رنج می برند.) تازه قدیسان هم اگر نقض حقوق شخصی خود را صبورانه تاب آورند، هرگز نمی توانند در برابر ظلم و تعدّی نسبت به دیگران از حیث عاطفی خاموش و بی تفاوت بمانند. انسان سالم و شریف ظلم و بی عدالتی را فقط با عقل خود مردود نمی داند، بلکه احساسات او هم در برابر مصادیق بی عدالتی برآشفته می شود.

خشم اخلاقی نشانه حساسیت اخلاقی انسان، و خصوصاً حساسیت او نسبت به مقوله عدالت است. از قضا بسیاری از نظامهای حقوقی این خشم اخلاقی را برسمیت می شناسند، و یکی از غایات وضع مجازاتهای عادلانه را پاسخ متناسب به این حس خشم و کینه اخلاقی می دانند. خوبست در این باره تأمل بیشتری بکنیم.

در مباحث مربوط به مبانی اخلاقی حقوق جزایی، معمولاً مشروعیت اخلاقی مجازاتهای قانونی را بر دو شیوه متفاوت توجیه می کنند: گروهی معتقدند که مجازاتهای قانونی به این دلیل (و در صورتی) اخلاقاً قابل دفاع است که از وقوع جرم یا شیوع آن پیشگیری کند. ترس از مجازات یا مشاهده مجازات خاطیان می تواند کسانی را که به ارتکاب جرم وسوسه می شوند از ارتکاب جرم یا ارتکاب مجدد آن باز دارد. بنابراین مجازات قانونی بر مبنای نقش پیشگیرانه آن در وقوع یا تکرار جرم اخلاقاً توجیه پذیر است. اما آیا این نظریه به تنهایی می تواند نظام مجازات عادلانه را اخلاقاً توجیه کند و به حس عدالت جویی انسان پاسخ درخوری بدهد؟ به نظر من پاسخ منفی است.

بگذارید برای روشن شدن این معنا مثالی بزنم. فرض کنید که الف کودک خردسالی را می رباید، او را شکنجه می دهد، به او تجاوز می کند، و سرانجام او را می کشد و از صحنه می گریزد. از سوی دیگر، فرض کنید که ب نیز همزمان جرم مشابهی را انجام می دهد و پس از جنایت، او نیز از مهلکه می گریزد. اما پس از مدّتی ب به دام قانون می افتد و بازداشت و محاکمه می شود. فرض کنید که تمام قرائن بقوّت (اما به خطا) حکایت از آن می کند که ب قاتل کودک اوّل است نه دوّم (فرض کنید که قتل کودک دوّم هرگز فاش نمی شود.) بنابراین، دادگاه ب را به جرم قتل کودک اوّل (و نه کودک دوّم) به مجازات منصفانه ای محکوم می کند. از سوی دیگر، فرض کنید که الف مدّتی پس از آن جنایت هولناک دچار انقلاب روحی عمیقی می شود، و قاطعانه تصمیم می گیرد که هرگز مرتکب کار خلافی نشود، و از آن پس مطلقاً هرگز به گرد هیچ خطایی نمی گردد. در اینجا به نظر می رسد که مطابق "نظریه پیشگیرانه" عدالت تحقق یافته است: الف و ب هرگز جرم خود را تکرار نمی کنند، و جامعه نیز با مجازات ب درس عبرت لازم را آموخته است.


به نظر می رسد که در اینجا غایات مجازات، یعنی پیشگیری از وقوع و تکرار جرم، به طور کامل تحقق یافته است. اما آیا به واقع عدالت در اینجا حقیقتاً تحقق یافته است؟ به احتمال زیاد شهود اخلاقی ما به عدم تحقق عدالت حکم می کند، زیرا، الف به مجازاتی که "مستحق" آن بوده نرسیده است. مفهوم "استحقاق" که بنیان مفهوم حقوقی و قانونی "قصاص" است، از پیامدهای مثبت یا منفی مجازات قانونی مستقل است. کسی که مرتکب جرم می شود، دست کم تا حدّی، "مستحق" مجازات می شود، و عدالت حکم می کند که مجرم به آنچه مستحق آن است برسد. در چارچوب تلقی استحقاقی، از جمله مقاصد مجازات عادلانه تشفی خاطر قربانی و یا عزیزان اوست. به بیان دیگر، در چارچوب این تلقی، نظام حقوقی عادلانه حسّ خشم و کینه قربانی یا عزیزان او را در محدوده معینی برسمیت می شناسد. البته در غالب موارد قربانی یا عزیزان او، در مقام پاسخ دادن به این خشم یا کینه، از جاده تعادل و انصاف خارج می شوند. از این رو، اجرای مجازات بر عهده یک نهاد حقوقی منصف و بی طرف نهاده می شود تا به نمایندگی از سوی جامعه به طور عام و فرد قربانی یا عزیزان او به طور خاص به نحو مضبوط و قاعده مند، مطابق رویه های معین و تعریف شده، متناسب با جرم، و به نحو منصفانه ای که در قانون پیش بینی شده و بنابراین پیش بینی پذیر است، به مجازات فرد تجاوزگر اقدام کند. بنابراین، نظام حقوقی عادلانه اصل حسّ خشم و انتقام را در محدوده معینی برسمیت می شناسد، اما تشفی آن خشم و کینه را بر عهده نهاد قضایی می گذارد. تشفی قربانی و کسب رضایت او از جمله اهداف قانون است، اما تنها هدف آن نیست، و از این رو باید به قید دادرسی عادلانه مقیّد شود.

اما چرا باید این خشم اخلاقی را (دست کم در محدوده ای معین) برسمیت شناخت و از منظر اخلاقی احساسی مثبت تلقی کرد؟ حقیقت این است که خشم اخلاقی نقش اخلاقی مهّمی ایفا می کند، و می تواند در دفاع از پاره ای ارزشهای مهّم زندگی اخلاقی ما سودمند باشد- ارزشهایی که می تواند بواسطه بخشایش شتابزده و ناسنجیده به مخاطره بیفتد. اما آن ارزشها کدام است که خشم اخلاقی آنها را پاس می دارد و بخشایش شتابزده و ناسنجیده به مخاطره شان می افکند؟

تا آنجا که به فرد قربانی مربوط است، خشم اخلاقی ضامن سه ارزش اخلاقی مهّم است: احترام به خود، دفاع از خود، و احترام به نظم و سامان اخلاقی جامعه.

نخست آنکه، به نظر می رسد انسانی که برای خود شأن و کرامت انسانی قائل است، لاجرم باید به خود به عنوان یک فاعل اخلاقی کرامت مند و صاحب حقوق احترام بگذارد، و بنابراین نباید رفتارهایی را که منافی حقوق و کرامت انسانی اوست، بربتابد. شخص اخلاقی فقط در مقام نظر نیست که هویت و منزلت انسانی خود را تصدیق می کند، بلکه علاوه بر آن باید در برابر تعرض ناروا به حقوق و کرامت خویش، که مصداق بارز بی عدالتی است، برانگیخته شود، و در برابر کسانی که می کوشند با تعرض به حریم و حقوق او، او را تحقیر کنند، واکنش عاطفی مناسب نشان دهد. خشم اخلاقی ترجمان این برانگیختگی و مقاومت در برابر تحقیر و خوارداشت است.

دوّم آنکه، خشم اخلاقی می تواند به مثابه نوعی سپر دفاعی نیز عمل کند. به نظر می رسد کسانی که در برابر تعرّض بی تفاوت یا منفعل می مانند طعمه های مناسبتری برای تجاوزگران باشند. و برعکس، کسانی که در برابر ظلم و تعدّی خشمگین و برافروخته می شوند، از امان بیشتری برخوردارند.
سوّم آنکه، تعرّض به حریم و حقوق یک فرد و نقض کرامت او فقط تعرّض به آن فرد نیست. فرد تجاوزگر با عمل خود نشان می دهد که برای نظام اخلاقی ای هم که سامان بخش مناسبات انسانی است، احترامی قائل نیست. بنابراین، برافروختگی و خشم فرد قربانی در عین حال از حساسیت او نسبت به نظم و سامان اخلاقی حاکم بر مناسبات انسانی نیز حکایت می کند، و به نوعی نشانگر احترام و تعهد او نسبت به سامان اخلاقی جامعه است.

بنابراین، خشم اخلاقی را نمی توان و نمی باید عاطفه ای یکسره منفی و در خور نفی مطلق دانست. انسان شریف لاجرم باید ارزش خشم اخلاقی را در جای خود تصدیق کند، اما در عین حال نسبت به مخاطرات آن هوشیار و آگاه باشد. مادام که شرارت در عالم است، دشوار بتوان جهانی یکسره پیراسته از خشم و کینه را انتظار داشت. اما حتّی در متن این جهان هم قربانی می تواند واقع بینانه بکوشد تا اجازه ندهد خشم و کینه بر روح او چیره شود، و او را از جاده انصاف خارج کند. خشم اخلاقی مجاز است مشروط بر آنکه در زمان مناسب، به نحو مناسب، به اندازه مناسب، و معطوف به فرد مناسب ابراز شود، و با سایر فضایل انسانی مهّم سازگار باشد.

اگر این تحلیل را در خصوص نقش خشم اخلاقی بپذیریم، در آن صورت نباید بخشایش را به معنای نفی و محو مطلق خشم و حس تلافی جویی تلقی کنیم. بخشایش، در این بستر، به معنای آن است که فرد قربانی بر مبنایی اخلاقاً موّجه، بدون آنکه زشتی رفتار ناعادلانه تجاوزگر را فراموش کند یا نادیده بگیرد، بر خشم خود چیره شود و آن را تحت کنترل خویش درآورد. حتّی چه بسا تحت شرایطی خاص، قربانی بتواند فرد تجاوزگر را دوباره در شبکه مناسبات نزدیک و صمیمی خود بپذیرد. در اینجا شرط لازم بخشایش آن است که فرد قربانی بر خشم لگام گسیخته خود مهار بزند و آن را تعدیل و آرام کند. البته هدف وی باید آن باشد که در گذر زمان خشم ناشی از جنایت را یکسره محو کند.

اما شرایط بخشایش کدام است؟ من برای ساده کردن بحث، فقط یک مورد یا وضعیت خاص را مورد بررسی قرار می دهم، هرچند که به گمانم منطق و شرایط مربوط به این مورد خاص را می توان با پاره ای جرح و تعدیلها بر موارد دیگر نیز اطلاق کرد. آن مورد وضعیت آرمانی ای است در آن (الف) فرد تجاوزگر زیان ناروایی را بر قربانی وارد آورده است و بنابراین، بواقع مسؤول آن زیان و جراحت است، و خشم قربانی نسبت به او موّجه است، و (ب) فرد تجاوزگر از قربانی خود طلب بخشایش کرده است. در این وضعیت خاص پرسش این است که تحت کدام شرایط، بخشایش به نحو شایسته و در خوری تحقق می یابد؟

به نظر می رسد که در وضعیت خاص یادشده، سه دسته شروط باید برآورده شود: شرایط مربوط به فرد تجاوزگر، شرایط مربوط به فرد قربانی، و سرانجام شرایط مربوط به جرم یا جراحتی که بر قربانی وارد شده است.

اما فرد تجاوزگر باید کدام شرایط را احراز کند تا بواقع در خور بخشایش شود؟ در اینجا مایلم به چند ویژگی مهم اشاره کنم:

نخست آنکه، فرد تجاوزگری که طالب بخشایش است باید نشان دهد که بر رفتار ظالمانه و تجاوزگرانه ای که پیشتر مرتکب شده است، صحّه نمی گذارد. یعنی، (اوّلاً) مسؤولیت عمل خود را می پذیرد؛ (ثانیاً) به زشتی و ناروایی آن عمل اذعان دارد؛ (ثالثاً) زشتی و ناروایی آن عمل حقیقتاً برای او ناخوشایند و آزارنده است.

دوّم آنکه، فرد تجاوزگری که طالب بخشایش است باید حقیقتاً از کرده خود نادم باشد، و تأسف خود را از آنکه عامل چنان رفتار شنیعی بوده است، ابراز کند. در شرایط ایده آل، ابراز تأسف او باید مستقیماً خطاب به قربانی و ناظر به آن جنایتی باشد که در حقّ قربانی روا داشته است، یعنی نباید برای مثال، صرفاً در قالب عباراتی کلّی و مبهم از ناروایی نوع خاصی از رفتارها (به وجه عام) ابراز انزجار و تأسف کند. سخن او باید مستقیماً و بدون هیچ ابهامی خطاب به قربانی و درباره آن جنایت خاص باشد.

سوّم آنکه، فرد تجاوزگری که طالب بخشایش است نه فقط در نظر بلکه در عمل و زندگی شخصی خود نیز باید نشان دهد که متحوّل شده است، و وجه تبهکارانه شخصیت خود را پس پشت نهاده است. از جمله پیامدهای این تحوّل آن است که بکوشد در حدّ توان زیانها و آسیبهایی را که بواسطه عمل تبهکارانه او بر قربانی وارد شده است، جبران کند.

چهارم آنکه، فرد تجاوزگری که طالب بخشایش است باید نشان دهد که صمیمانه می کوشد وضعیت رنجبار قربانی را از زاویه و منظر او بنگرد. او باید روایت قربانی را از واقعه بدّقت و با همدلی و شفقت بشنود. فرد تجاوزگر باید بیاموزد به جهان درون قربانی گام نهد، و جهان را اما این بار از پنجره قربانی (خصوصاً پس از آن واقعه هولناک) بنگرد و بیازماید. بدون شک کامیابی در این کار مستلزم حدّی از همدلی است.

و سرانجام آنکه، فرد تجاوزگری که طالب بخشایش است باید روایت خود را از واقعه به قربانی عرضه کند، و خصوصاً بکوشد در آن روایت در گام نخست به قربانی خود توضیح دهد که چرا و چگونه مرتکب چنان رفتار شنیعی در حقّ او شد. قربانی حقّ دارد بداند فردی که بی محابا پرده حریم او را درید و حقوق و کرامت وی را پایمال کرد کیست، و چرا و به کدام انگیزه تن به چنان رفتاری داد. اما در گام دوّم، روایت تجاوزگر باید بدون آنکه غیرواقعی و دلیل تراشانه باشد نشان دهد که تمام هویت و شخصیت تجاوزگر در آن فعل شنیع خلاصه نمی شود. اگرچه آن رفتار شنیع و غیرانسانی بواقع از او سرزده است، و او شرمسارانه مسؤولیت آن عمل را می پذیرد، اما او همچنان انسان است، و هویت او را نمی توان و نمی باید یکسره در آن رفتار خاص خلاصه کرد.

اما چرا فرد تجاوزگر اساساً طالب بخشایش باشد و راه درشتناکی را بپیماید تا در خور و مورد بخشایش قربانی خود قرار گیرد؟ احیاناً مهمترین عامل، سنگینی بار عذاب وجدان است. حقیقت این است که درک و تصویر ما از خویشتن تا حدّ زیادی فرآورده اجتماع پیرامون ماست. هویت ما تا حدّ زیادی در گرو نگاه دیگران است. به بیان دیگر، ما خویشتن را تا حدّ زیادی بر مبنای معیارهایی مورد داوری قرار می دهیم که مورد پذیرش جامعه مان است. فردی که حریم دیگری را هتک می کند، در واقع به ارزشهای انسانی و اخلاقی مورد پذیرش جامعه خود پشت کرده است، و در غالب موارد نگاه نکوهشگرانه و منفی دیگران را به سوی خود جلب می کند. فردی که مرزهای اخلاقی جامعه را درمی نوردد تا حریم انسانی دیگر را ویران کند، اگر سرانجام خود را از چشم جامعه بنگرد، خویشتن را موجودی کریه و چندش آور خواهد یافت. احساس گناه واکنش روح فرد است وقتی که از مرزهای اخلاقی مجاز درمی گذرد، و حریم هایی را که نمی باید نقض می کند. طلب بخشایش از سوی فرد تجاوزگر می تواند نشانه آن باشد که او می خواهد دوباره میثاق اخلاقی خود را با جامعه تجدید کند، و مناسبات انسانی ای را که برای او ارزشمند بوده، اما به واسطه عمل ناروایش آسیب دیده است، بازسازی کند. بخشایش به او کمک می کند تا بر حس فلج کننده گناه غلبه کند، و دوباره امکان عشق ورزیدن، شفقت، و همدلی با دیگران را بازیابد. جنایت او را با جهان انسانی پیرامونش بیگانه کرده است، و اکنون اکسیر بخشایش می تواند دوباره او را به آغوش آن جهان از کف رفته بازگرداند.

اما فرد قربانی باید کدام شرایط و تحوّلات را از سربگذراند تا بتواند حقیقتاً فرد تجاوزگر را ببخشاید؟ در اینجا مایلم به برخی از تحوّلات مهّم در این فرآیند اشاره کنم:

نخست آنکه، فرد قربانی باید بکوشد تا بر حسّ انتقام جویی خود چیره شود. همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، بخشایش با انتقام جویی سازگار نیست. انسانی که در آتش انتقام جویی می سوزد در وضعیتی نیست که بتواند فرد تجاوزگر را ببخشاید.

دوّم آنکه، فرد قربانی باید بکوشد خشم خود را نیز تا حدّ امکان مهار و تعدیل کند. یعنی نباید اجازه دهد که شعله های خشم چندان زبانه بکشد که او را به تسخیر خود درآورد، و از جاده انصاف و انسانیت بیرونش براند. شرط بخشودن تجاوزگر نفی و حذف کامل خشم نیست، اما این خشم باید چندان تعدیل شود که مهارش در دستان قربانی درآید.

سوّم آنکه، فرد قربانی باید خود را متعهد کند که به مرور زمان بر ته مانده خشم خود نیز فائق آید. درست است که بخشایش با حدّی از خشم اخلاقی قابل جمع و سازگار است، اما تداوم این خشم (خصوصاً پس از آنکه فرد تجاوزگر شرایط بخشوده شدن را احراز کرده است) بی وجه است، و می تواند خوره وار توان روحی مثبت و سازنده قربانی را بفرساید، و نگاه مثبت او را به مناسبات انسانی به نحو جبران ناپذیری آسیب بزند.

چهارم آنکه، فرد قربانی باید بکوشد تا فرد تجاوزگر را در پرتو تازه ای بنگرد. قربانی نباید از خشم اخلاقی خود سوء استفاده کند و به اعتبار آن تمام هویت فرد تجاوزگر را در وجه تجاوزگرانه او خلاصه کند. قربانی بسیار مستعد آن است که تجاوزگر را یکسره "انسانی بد" بداند که مطلقاً و تحت هیچ شرایطی در خور همنشینی و اعتماد نیست. این باور در غالب موارد نادرست و در هر حال ناسودمند است. فرونهادن این باور به آن معنا نیست که قربانی رفتار شنیع تجاوزگر را از یاد ببرد یا آن را نادیده بگیرد. اما او باید به یاد داشته باشد که چه بسا آن رفتار شنیع فقط پاره ای از هویت او بوده است و نه تمامت شخصیت وی. قربانی باید بکوشد روایتی از وضعیت تجاوزگر بیابد که غیرواقعی و عذرتراشانه نباشد اما به او امکان دهد که شخصیت تجاوزگر را در زمینه ای فراختر ( و نه منحصراً در بستر جنایتی که در حقّ او مرتکب شده است) بنگرد. چه بسا در پرتو این روایت تازه بر او آشکار شود که همچنان می توان به بهترشدن فرد تجاوزگر در آینده امید داشت.

پنجم آنکه، قربانی باید بکوشد تصویر تازه ای از خود نیز بیابد. در غالب موارد وضعیت قربانی بودن در قربانی نوعی حس برتری اخلاقی پدید می آورد، یعنی گویی قربانی رفته رفته خود را تافته ای جدا بافته می یابد، و فراموش می کند که او خود نیز بشری خطاپذیر با ضعفهای فراوان است، و چه بسا اگر در وضعیت فرد تجاوزگر واقع می شد او خود نیز دست به اقداماتی می زد که امروز مایه سرافکندگی و شرمساری او بود. قربانی باید بکوشد بر این حس خودبرتربینی فائق آید، و به این حقیقت اذعان کند که ما همه در انسانیت شریک هستیم، و از جمله ضعفهای کمابیش مشابهی داریم، و در غالب موارد فرزند موقعیتهای اجتماعی و فرهنگی خاصی هستیم که در آن پرورده شده ایم. اما مهمتر از آن، قربانی باید بیاموزد که هویت خود را در وضعیت "قربانی بودن" خلاصه نکند، و خویشتن را در چشم اندازی فراختر از فاجعه بنگرد، و بکوشد رفته رفته از آن واقعه تلخ گذر کند و آن را پس پشت بنهد. او باید از وضعیت یک "قربانی" که حریم او دریده شده است دوباره به وضعیت یک "انسان" با حریم و با قابلیتهای انسانی متنوع بازگردد. فاجعه نباید تعیین کننده تمامت هویت او باشد.

ششم آنکه، اگر سیر درونی قربانی سرانجام او را به نقطه آرامش و بخشایش رسانید، در آن صورت بر او فرض است که به صراحت به فرد تجاوزگر اعلام کند که او را بخشوده است. ابراز آشکار بخشایش به هر دو سوی این رابطه دردناک و پیچیده کمک می کند تا به مقصود اصلی بخشایش دست یابند: فرد تجاوزگر بر احساس گناه خود غلبه کند، و فرد قربانی بر خشم خود.

اما چرا فرد قربانی باید این سیر درونی دردناک و پر اوج و فرود را طی کند تا در موقعیت بخشایش قرار گیرد؟ آیا قربانی خود به بخشودن فرد تجاوزگر محتاج است؟ همانطور که پیشتر اشاره کردم، به نظر می رسد که تداوم بی دلیل خشم می تواند به قابلیت فرد در عشق ورزیدن، شفقت و همدلی آسیبهای جدّی وارد کند. بخشایش تا حدّ زیادی نشانه خوش بینی واقع نگرانه به نیکی سرشت بشر است، تعهد به این اصل الزام می کند که انسان شریف همیشه نسبت به انسانهای دیگر گشوده و پذیرنده بماند.

اما آیا بخشایش در گرو ماهیت جرم و گناهی که در حقّ قربانی روا شده است، نیست؟ آیا می توان گفت که بخشایش فقط باید شامل گناهان اساساً بخشودنی شود؟ آیا چیزی به عنوان "خطای نابخشودنی" وجود دارد؟

"خطای نابخشودنی" را دست کم به دو معنا می توان تعبیر کرد: مطابق معنای اوّل، مقصود از آن خطایی است که علی الاصول نابخشودنی است، یعنی ماهیت جرم چنان است که تحت هیچ شرایطی امکان بخشودن آن قابل تصوّر نیست. در اینجا، نابخشودنی بودن خطا ناشی از ماهیت و نوع خطاست نه عاملی بیرون از آن. اما مطابق معنای دوّم، خطای نابخشودنی خطایی است که بخشودن آن از حدّ توان قربانی فراتر است، به بیان دیگر، آن خطا برای این قربانی خاص نابخشودنی است. در اینجا ریشه نابخشودنی بودن خطا بیشتر ناشی از وضعیت و ظرفیت فرد قربانی است. چه بسا جرمی که برای من نابخشودنی است (یعنی بخشودن آن از ظرفیت عاطفی و روانی من فراتر است)، برای فردی دیگر بخشودنی باشد (یعنی در حدّ ظرفیت عاطفی و روانی او باشد.)

آیا "خطای نابخشودنی" به معنای اوّل وجود دارد؟ یعنی آیا فرد تجاوزگری وجود دارد که گناهش چندان فاحش و عظیم باشد که تحت هیچ شرایطی در خور بخشایش نباشد؟ بدون تردید جنایات هولناک در این عالم کم رخ نداده است، گناهانی چندان عظیم که بدشواری می توان عاملان آنها را در خور شفقت و بخشایش دانست. اما آیا می توان به نحو پیشین و قاطعانه ادعا کرد که فلان فردی که دست به جنایتی هولناک زده است، هرگز در آینده تغییر نخواهد کرد، و هرگز شرایط و شایستگی های لازم را برای بخشوده شدن احراز نخواهد کرد؟ البته جنایتکاری که شرایط بخشوده شدن را احراز نکرده است، در خور بخشایش نیست. اما آیا می توان کسی را فرض کرد که تمام شرایط لازم را برای بخشوده شدن احراز کرده باشد، اما در خور بخشودن نباشد؟ به نظر من پاسخ این پرسش آسان نیست. دست کم از منظر نظری دشوار بتوان گناهکاری را به این معنا مطلقاً ورای بخشایش دانست، هرچقدر که جنایت او هولناک و تکان دهنده باشد. البته در پاره ای مواقع به نظر می رسد که ما می توانیم بر مبنای شناخت کمابیش قابل اعتمادی که از فرد تجاوزگر داریم با اطمینان کافی به این تشخیص برسیم که فرد تجاوزگر قابلیت تغییر، اصلاح، و تحوّل اخلاقی را ندارد. اما البته این تشخیص ولو صائب نشان نمی دهد که امکان چنان تحوّل یا انقلابی منتفی است. اما بگذارید فرض کنیم که واقعاً هیچ خطا یا جنایتی وجود ندارد که علی الاصول بخشایش پذیر نباشد. اما حتّی اگر این فرض را هم بپذیریم، از آن نتیجه نمی شود که هر فرد شرور و جنایتکاری را بواقع می توان بخشید. زیرا حتّی در شرایطی هم که فرد تجاوزگر قابلیت تحوّل شخصیت دارد، و حتّی وقتی هم که چنان تحوّلی را پس پشت نهاده و شرایط بخشوده شدن را احراز کرده است، ممکن است ماهیت جنایت از چشم قربانی چندان مخوف و هولناک باشد که او نتواند (از حیث عاطفی و روانی) از آن بگذرد و فرد تجاوزگر را مشمول بخشایش خود قرار دهد. یعنی کاملاً ممکن است که خطا به معنای دوّمی که به آن اشاره کردم، "نابخشودنی" باشد. فراموش نکنیم که "باید" مستلزم "توانستن" است. چه بسا جنایت جراحتی چندان عمیق در روح قربانی یا بازماندگان او برجا نهاده باشد که بخشودن آن از حدّ توان عاطفی و روانی ایشان فراتر و در عمل امکان ناپذیر باشد. بنابراین، حتّی اگر بپذیریم که هر جنایت یا جنایتکاری علی الاصول بخشودنی است، دلیلی نداریم بپذیریم که هر جنایت یا جنایتکاری را در عمل هم می توان بخشید.

(۳)

از آنچه تاکنون بیان شد، یک نتیجه مهّم به دست می آید: بخشایش فرآیندی تفهمی و ارتباطی است. بخشایش در متن گفت و گو و مفاهمه دست می دهد. اگر زمینه و قابلیت گفت و گو و مفاهمه میان قربانی و تجاوزگر از میان برود، باب بخشایش تا حدّ زیادی بسته می شود. بخشایش در نهایت نوعی رابطه تفهّمی میان قربانی و تجاوزگر است. بدون این رابطه تفهّمی نقش التیام بخش بخشایش، که گوهر و غایت اصلی آن است، حاصل نخواهد شد. به بیان خاصتر، همانطور که دیدیم، روایت در فرآیند بخشایش نقش مهّمی ایفا می کند. مقصود من از "روایت" نظم و سامان خاصی است که راوی به وقایع می بخشد. روایت شیوه خاصی است که راوی برای وحدت بخشیدن به وقایع در پیش می گیرد، و از این راه معنای خاصی به آن وقایع می بخشد، و می کوشد نحوه و چرایی وقوع آن وقایع را از منظر بازیگران توضیح دهد. روایت بخشایش در صورتی التیام بخش است که چند ویژگی مهّم داشته باشد:
روایت فرد تجاوزگر طالب بخشایش در صورتی کامیاب است که بدون قلب یا کتمان حقیقت، بر انسانیت مشترک خود و قربانی تأکید ورزد، و به او نشان دهد که تمام هویت او در آن عمل جنایتکارانه خلاصه نمی شود، یعنی اگرچه خطایی فاحش از او سر زده است، اما همچنان در جرگه انسانیت است، و برغم ضعفها و خطاهایش اصلاح پذیر و در خور شفقت. تأکید بر انسانیت مشترک (از جمله خطاپذیری بشر) در روایت تجاوزگر به قربانی مجالی برای همدلی و تفاهم می دهد، و این همدلی به او کمک می کند تا به جهان روایت تجاوزگر درآید و از آنجا به ذهنیت "من گذشته" او در هنگام جنایت نقبی بزند. سفر در جهان روایت تجاوزگر به قربانی نشان دهد که چه بسا اگر او هم در موقعیت مشابهی قرار می گرفت به چنان لغزش فاحشی دچار می شد.

روایت فرد قربانی هم در صورتی کامیاب است که زمینه ای برای گفت و گوی میان "خود- گذشته" و "خود-اکنون" آن قربانی برقرار کند. "خود-گذشته" قربانی باید بتواند داستان رنج خود را بازبگوید، و درد را به واژه بدل کند و از این راه کانون درد را از خفای تاریکخانه روح به روشنای نگاه خودآگاه درآورد. فرآیند زبانی کردن فاجعه به "خود-اکنون" قربانی کمک می کند تا فاجعه را در بستری فراختر بنشاند، و خود و تجاوزگر را اما اینک با چشم تازه ای بنگرد. این تغییر نگاه چه بسا به او کمک کند تا حس خشم و کینه خود را اندک اندک مهار و تعدیل نماید، و در آرامش برآمده از آن رفته رفته خود را از بند رابطه "قربانی- تجاوزگر" برهاند، و دوباره در متن روابط سالم و شکوفاننده انسانی خویشتن تازه ای را رها از سیطره فاجعه بازبیافریند.

شاید مهمترین ویژگی روایت بخشایش این است که قربانی نباید از فرد تجاوزگر دیو اخلاقی بسازد. یعنی نباید او را چنان تصویر کند که از هرگونه ارزش انسانی تهی باشد. "دیو اخلاقی" هیولایی فاقد فاعلیت اخلاقی است، یعنی توانایی تمییز میان نیک و بد را ندارد، و نسبت به رنج و درد دیگران یکسره بی اعتناست. قربانی می کوشد از طریق فروکاستن تجاوزگر به یک دیو اخلاقی حسّ خشم و کینه خود را تشفی بخشد، و در واکنش به تحقیری که تجاوزگر به او تحمیل کرده بود، وی را به مرتبه ای فروتر از انسانیت تنزل دهد، و به خود و دیگران ثابت کند که این فرد تجاوزگر است که حقیر و در خور تحقیر است، نه او. حقیقت آن است که دیوسازی از دشمن خلاف اخلاق دشمنی است. شرط اخلاق دشمنی آن است که قربانی در عین آنکه نسبت به وجه منفی تجاوزگر آگاه است و آن را نادیده یا کوچک نمی شمارد، انسانیت مشترک میان خود و تجاوزگر را نیز نادیده نگیرد، و نکوشد تمام هویت او را در وجه تجاوزگرانه او منحصر کند. یک دیو اخلاقی را تحت هیچ شرایطی نمی توان بخشود. اما لازم نیست کسی دیو اخلاقی باشد تا گناهش نابخشودنی تلقی شود. به نظر می رسد که از منظر روایت بخشایش، بهتر آن باشد که دشمن جنایتکار را انسانی بدانیم که مرتکب گناهی فاحش و چه بسا نابخشودنی شده است، نه کسی که جز دیوی خبیث نیست. در حالت نخست امکان (ولو امکان بعید) اصلاح شخصیت فرد تجاوزگر و بخشودن او در افق کورسو می زند، اما در حالت دوّم چنان امکانی از اساس منتفی است. بنابراین، حالت اوّل، برخلاف حالت دوّم، نسبت به روایت بخشایش گشوده است.
متأسفانه عرصه منازعات سیاسی بستر بسیار مناسبی برای فرآیند دیوسازی است. خصوصاً در این گونه منازعات، نیروهای فرادست و سرکوبگر غالباً می کوشند در متن "روایت دشمن" از رقیبان و منتقدان خود هیولایی اخلاقی بسازند، و از این راه حسّ خشم و کینه ای در جامعه برانگیزند که فقط از طریق نابودی رقیب تشفی می پذیرد. اما شایسته آن است که کنشگران مدنی به اخلاق دشمنی پایبند بمانند، و در مقابل "روایت دشمن"، "روایت بخشایش" را بپرورانند، و بدون آنکه زشتکاریهای سرکوبگران را نادیده یا خرد بگیرند، انسانیت مشترک آدمیان را نیز از یاد نبرند. روایت بخشایش با رعایت عدالت کاملاً سازگار است، اما با خشونت ورزی و نفرت پراکنی کور مطلقاً نمی سازد.


کالج موراوین، پنسیلوانیا
۲۹ ژانویه ۲۰۱۲

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
» ادامه مطلب

زندگینامه احمد بورقانی

روز 13 بهمن مصادف است با چهارمین سالگرد هجرت احمد بورقانی از این دنیای قانی به دار باقی . دراین چهارسالی که احمد نبوده است طوفان تحولات درکشورمان بهترین دوستان و یاران اورا به بند و زندان کشیده و دامنه آن به خانه او رسیده است، و اینروزها فرزندش سهام الدین به جرم پیروی از حرفه روزنامه نگاری، که پدرش عامل بدان بود و بدان عشق می ورزید، بدست ماموران جور و استبداد به بند و زندان افتاده است. هرچند در رخدادهای این چهار سال جای احمد خالی بوده است اما یاد و نامش همواره گرما بخش راهی بوده است که او با تمام وجود سر در گرو آن نهاده بود، راه اصلاح طلبی و جنبش سبز، و فرزند خلفش به جرم بر دوش کشیدن میراث پدر باید گرفتار و دربند شود اما این تکیه کلام احمد بود که باید سر درگرو آزادی داشت و می ارزد که برای آزادی سر داد.

درسالگرد سفر ابدی احمد بورقانی یاد و نام اورا گرامی می داریم و زندگینامه اورا آیینه ای برای بازخوانی و الگو گیری می دانیم و شما را به خواندن آن توصیه می نمائیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

احمد بورقانی فراهانی در دی ماه 1338 در ناحیه وحیدیه در شرق تهران دیده به جهان گشود. او فرزند سوم خانواده پرجمعیتی است که پدرش با اشتغال به کار بنایی آن را اداره می کرد.

همه ی دوره ی رشد و نمو و تحصیل احمد بورقانی در این ناحیه گذشت و او تا هنگام سفر از دنیای فانی به جهان باقی در این منطقه ساکن بود . احمد بورقانی دوره ی پنجساله ابتدایی را در دبستان دیهیم گذراند ، ودر سال 1346 یعنی زمانی که کلاس دوم دبستان بود به عضویت کتابخانه ای در آمد که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در جوار دبستان دیهیم به راه انداخته بود و انصافاً نقش مؤثری در پر کردن سالم اوقات فراغت دانش آموزان پر فقر وحیدیه داشت . اولین کتابی که احمد بورقانی خواند «میهمانان ناخوانده» است که اثر .......... است و نقاشی های آن کار نقاش و هنرمند پرتوان نورالدین زرین کلک است . اولین کلاسی را نیز که بورقانی در کانون شرکت کرد کلاس روزنامه دیواری بود که تا هنگام مرگ طوقش را از گردنش برنداشت .

دوره ابتدایی او به نظام جدید تحصیلی برخورد و پنجساله شد. بورقانی بعد از اخذ تصدیق پنجم ابتدایی به عنوان اولین گروه از دانش آموزان وارد دوره ی راهنمایی شد. در طی تحصیل در دوره ی راهنمایی احمد بورقانی هم دایره مطالعه خود را بر کتب مذهبی گسترش داد و هم توفیق شرکت در مراسم مذهبی و سخنرانی های دینی را در مساجد و مراکز دینی منطقه یافت .راسته کتاب فروشان در شاه آباد قدیم و جمهوری فعلی و نیز مسجد جامع فاطمیه واقع در خیابان تسلیحات در ناحیه وحیدیه از اماکنی بود که پاتوق دائمی وی شدند. کمتر مراسم سخنرانی شناخته شده ای بود که احمد بورقانی از آن ها غافل بماند. در عین حال در چندین هیئت قرائت قرآن و تفسیر و بررسی مسائل مذهبی مشارکت فعالی داشت و تقریباً ایام تعطیل خود را با این امور پر می کرد.

در سال 1353 او وارد دوره متوسطه در دبیرستان ابراهیم صهبا در خیابان نظام آباد جنوبی، ایستگاه اسلامی شد . از جمله اقدامات او در دوره ی تحصیلی در دبیرستان به همراه سایر همکلاسانش اختصاص یک اتاق از کلاس های دبیرستان به نمازخانه بود که با استقبال جمعی از آموزگاران دبیرستان نیز روبه رو شد و نیز تأسیس کتابخانه برای مدرسه بود. کتابخانه با جمع آوری کتاب از میان دانش آموزان شکل گرفت و به همین علت دانش آموزان وابستگی خاصی به آن داشتند گرچه هیچ-گاه کارکرد واقعی کتابخانه عمومی را به خود نگرفت امّا این امکان را فراهم ساخت که علاقه مندان به سهولت کتاب های قاچاق را تحت پوشش کتابخانه دست به دست کنند و در این میان کتاب های شهید شریعتی بیشترین رونق و بازار را داشت. بورقانی در کنار این فعالیت ها از ورزش نیز غافل نبود و به طور مرتب به فوتبال و والیبال پرداخت. او عضو تیم والیبال دبیرستان شد و توانست در موفقیت تیم دبیرستان در کسب مقام اول در منطقه و نیز کسب مقام در استان تهران ایفای نقش کند.

سال های 56 ـ 57 سال های داغ فعالیت های مذهبی و سیاسی در تهران بود و او هم در دبیرستان و هم در مسجد جامع فاطمیه که مدت ها مسئولیت کتابخانه و فعالیت های فوق برنامه آن را نظیر کلاس های آموزشی بر عهده داشت، با شور و شوقی دوچندان فعالیت می کرد و همگام با مردم ایران چشم امید به سرنگونی حکومت ظالم پهلوی داشت.

در سال 1357 که اقدامات انقلابی در کشور گسترش یافت او نیز همپای مردم در فعالیت های مختلف مشارکت فعال داشت. تعطیلی کلاس های درس و دبیرستان و نیز برپایی تظاهرات روزانه همراه با سایر همکلاسان به فریضه ای عادی تبدیل شده بود. از جمله دیگر فعالیت های او در دوره ی تحصیل در دبیرستان، کمک به تهیه روزنامه دیواری در دبیرستان بود که کوشش می شد تا آن جا که میسر است مسایل دینی و امور ضد حکومتی د رآن گنجانده شود.

پیروزی انقلاب موجب شد ک او توجه جدی تری به درس و مشق خود معطوف دارد امّا فعالیت های جنبی همچنان ادامه داشت. او مسئولیت انتشار نشریه ای را در دبیرستان در نیمه اول سال 1358 برعهده گرفت که با نام «حقیقت» سه شماره آن به صورت استنسیل تکثیر و در اختیار دانش آموزان قرار گرفت و این نخستین کار جدی روزنامه نگاری بورقانی است. او در هر شماره مقاله ای را نوشت که تنها مقاله «وحدت» به یادش مانده است که درباره نماز جمعه بود.

بورقانی در اولین کنکور بعد از انقلاب شرکت کرد و به رغم علاقه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی، رشته جغرافیا را برگزید و به دانشگاه فردوسی ـ مشهد ـ رفت تا هم زندگی مستقل را تجربه کند و هم با کمک هزینه-تحصیلی که دریافت کند بعد از این باری بر دوش خانواده نباشد امّا هزینه ای تحصیل نظیر اجاره خانه و ... و نیز عدم پرداخت کامل و بهنگام کمک هزینه او را وادار کرد همچنان متکی به خانواده باقی بماند. هرچند بورقانی در دوره ی تحصیل در دبیرستان، معمولاً ایام تابستان را همراه پدر به کارگری ساختمان  می گذراند و در کمک به خانواده کوتاهی نمی کرد امّا زندگی دانشجویی مشهد بدون کمک خانواده میسر نشد. در مدت یکسالی که او در مشهد اقامت داشت در کنار تحصیل همچنان از فعالیت های سیاسی و مذهبی دردانشگاه دریغ نمی ورزید. دانشگاه مشهد، انجمن اسلامی نداشت، گروه های اسلامی فعال در دانشگاه که با دیدگاه ها و اندیشه های او نزدیکی داشت «یکی شاخه دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی« بود و دیگری «مجمع احیا تفکرات شیمی» که این دومی تقریباً کارکرد انجمن اسلامی را داشت و به علت سخنان تند و تیز شهید عبدالحمید دیالمه رییس مجمع احیا و نماینده مشهد در مجلس اول شورای اسلامی در مسائل مختلف ،گروهی شناخته شده بود. بورقانی در جلسات و فعالیت ها این دو گروه مشارکت داشت و در جریان تقسیم امکانات برای گروه های دانشجویی، نام خود را به عنوان عضو شاخه دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در دانشگاه مشهد ثبت کرد.

انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، بورقانی را به تهران کشاند و او بلافاصله به دستیاری پدر رفت و سرگرم کار بنایی شد، هنوز چند روزی از اشتغال به حرفه قدیمی نگذشته بود که از سوی برخی دوستان دعوت به همراهی با دکتر کمال خرازی در خبرگزاری جمهوری اسلامی فعلی وخبرگزاری پارس آن زمان شد. دکتر خرازی در تیرماه 1359 حکم سرپرستی خبرگزاری پارس را از شورای انقلاب دریافت کرد و بورقانی همراه با جمعی دیگر از جوانان علاقه مند که عمده آن  ها دانشجو بودند از همان روز نخست پا به خبرگزاری پارس نهاد. آنها بعد طی از یک دوره آموزش خبری و شرکت در امتحان در گروه  های خبری خبرگزاری تقسیم شدند. رتبه خوب بورقانی او را به گروه سیاسی کشاند و در کمتر از یک هفته احمد بورقانی به عنوان خبرنگار خبرگزاری پارس در دفتر امام خمینی معرفی شد. هنوز چند ماهی از اشتغال او در گروه سیاسی نگذشته بود که مسئولیت دبیری اخبار گروه سیاسی به بورقانی واگذار شد و او امکان یافت که برای انتشار یا عدم انتشار اخبار سیاسی خبرگزاری تصمیم گیری کند و بعد از گذشت کمتر از یکسال بورقانی عملاً سردبیر گروه سیاسی خبرگزاری شد. البته تا قبل از این او فعالیت در بخش های مختلف را آزموده بود از خبرنویسی گرفته تا شرکت در مراسم و برنامه های مختلف خبری از جمله پوشش اخبار پارلمان و رئیس مجلس و شورایعالی دفاع .علاقه بورقانی به کار خبری و نیز اختصاص عمده وقت روزانه اش در خبرگزاری موجب شد که او به سرعت پله های رشد را طی کند. بورقانی در سالا 1363 سردبیر ارشد خبرگزاری جمهوری اسلامی شد و این اختیار را به دست آورد که بر کلیه گروه های خبری و تحریریه خبرگزاری نظارت و مدیرت کند. او بعد از مدتی به سمت مدیر اخبار خبرگزاری جمهوری اسلامی منصوب شد که کلیدی ترین پست خبرگزاری در ان زمان بود.

او در مدت فعالیت اش در خبرگزاری جمهوری اسلامی به رغم گستردگی فعالیت خبری خبرگزاری که هم بخش مهم اخبار غیر منتشره و هم بخش گسترده اخبار منتشره را داشت کمترین خطا و اشتباه را داشت و خبرگزاری به رغم صراحت در تهیه اخبار به ویژه اخبار کمبودها و کژی ها و کاستی ها با کمترین ایراد و اعتراض روبه رو شد. فراموش نباید کرد که در همه این دوره جنگ در کشور جریان داشت و پوشش اخبار جنگ با ضرورت رعایت جوانب مختلف کار اصلی ترین وظیفه خبرگزاری بود. او معمولاً بعد از دکتر خرازی مدیر عامل خبرگزاری که همزمان ریاست ستاد تبلیغات جنگ را نیز بر عهده داشت از اولین نفراتی بود که از تدارک رزمندگان اسلام برای عملیات جدید مطلع می شد و باید با رعایت جوانب مختلف احتیاطی و اتخاذ تدابیر ویژه ،گروه های خبری را قبل از عملیات عازم ناحیه ی نبرد کند و در صورت ضرورت خود نیز به آنان می پیوست. او شیرینی لحظات کاری اش در خبرگزاری را انتشار اخبار پیروزی و توفیق رزمندگان اسلام می داند و تلخ ترین آن را اخبار ناکامی ها.

او در زمان حیاتش از گزارش شصت صفحه ای یاد می کند که به عنوان تلخ ترین گزارش عمر خبری او باقی مانده و آن گزارشی است که از علل شکست عملیات والفجر مقدماتی تهیه کرده بود ،عملیاتی که همراه با سایر همکارانش یک ماه قبل از شروع عملیات و دو هفته بعد از شکست آن در جبهه بود و شاهد مصایب و دشواری های آن بود . این گزارش تنها در یک نسخه تهیه شد وبرای امام خمینی رحمه الله به عنوان فرمانده کل قوا ارسال شد.

احمد بورقانی همزمان با کار سخت در خبرگزاری ، بعد از بازگشایی دانشگاه ها به تحصیل خود ادامه داد و دانشگاه شهید بهشتی را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد. در سال 1365 با معدل الف در رشته جغرافیای انسانی ـ اقتصادی فارغ التحصیل شد.

بورقانی در سال 1366 خبرگزاری جمهوری اسلامی را موقتاً ترک گفت و رسماً به ستاد تبلیغاتی جنگ رفت ، هر چند در طی سال های قبل از آن در شوراها و جلسات مختلف این ستاد مشارکت فعالی داشت. بورقانی در سال 66 به سمت سخنگوی ستاد تبلیغات جنگ منصوب شد و مسئولیت اطلاع رسانی اخبار جنگ را عهده دار شد. او تا پایان جنگ در این سمت باقی ماند و بعدا به خبرگزاری جمهوری اسلامی بازگشت. او در این فاصله در شکل گیری و برگزاری کنفرانس بین-المللی تجاوز و دفاع مشارکت داشت و مسئولیت بخش خبری داخلی و خارجی کنفرانس را به عهده داشت و نیز دبیری انتشار کتاب مقالات کنفرانس را در دو مجلد عهده دار گردید.

بورقانی بعد از بازگشت به خبرگزاری جمهوری اسلامی به سمت مشاور مدیرعامل منصوب شد و یک سال بعد در سال 1368 مسئولیت تأسیس دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد در نیویورک به وی واگذار گردید. بورقانی در پاییز سال 1368 در نیویورک مستقر شد و این همزمان بود با قبول مسولیت نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل متحد توسط دکتر کمال خرازی که ده سال رئیس مستقیم بورقانی بود و بدین سان دست روزگار این دو را در یک شهر و در یک سازمان امّا در دو مسئولیت مستقل باز درکنار هم قرار داد.

بورقانی یکی از مفیدترین دوره ها ی کار ی خود را سه سال و اندی می دانست که در مقر سازمان ملل مشغول به کار بوده است. به گفته او هر روز این سه سال و اندی آموزش و تجربه تکرار نا شدنی برای او بود بگونه ای که احساس می کرده لحظه لحظه چیزی به او افزوده می شود و امروزش با دیروز کاملاً متفاوت است.

بورقانی به رغم دشواری ها و سختی ها موفق شد علاوه بر تأسیس یک دفتر خبری فعال و آبرومند در ناحیه منهتن نیویورک برای ایرنا، با تدبیر و صبوری، دفتری شایسته ایرنا و ایران را در بهترین و مهم ترین منطقه خبررسانی سازمان ملل یعنی طبقه سوم این سازمان ، که محل فعالیت آژانس ها وخبرگزاری ها و رادیو و تلویزیون ها و مطبوعات درجه اول جهان است ، برای خبرگزاری جمهوری اسلامی بر پا کند که برای خبرگزاری های با سابقه سازمان ملل حیرت انگیز بود زیرا دفتر 25 متری خبرگزاری امریکایی یونایتدپرس را مقامات سازمان ملل به دو بخش تقسیم کردند و نیمی از آن را در اختیار ایرنا قرار دادند. و خبرگزاری جمهوری اسلامی ً همسایه یونایتدپرس در جنوب و خبرگزاری روتیردر شمال شد و این موقعیت البته به سهولت نصیب ایرنا نشد مگر با تلاش و مساعدت نمایندگی ایران و شخص دکتر کمال خرازی و همکاران محترم ایشان و نیز دورنگری مسئولان دفتر. فراموش نشود که حدود چهل خبرگزاری، رادیو و تلویزیون و مطبوعه مهم در آن زمان در سازمان ملل در انتظار اتاق و جا به سر می بردند و این ایرنا بود که موفق به دریافت آن شد.

دفتر ایرنا در سازمان ملل در مدت مدیریت بورقانی به لحاظ میزان اخبار ارسالی همواره صدرنشین دفاتر خارج کشور ایرنا بود و دو بار نیز در همایش های سالانه ایرنا به عنوان بهترین دفتر برگزیده شد.

بورقانی بعد از استعفای آقای سید محمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تقاضای بازگشت به کشور را تسلیم مسئولان جدید خبرگزاری کرد و در پایان سال 1371 به کار خود در دفتر ایرنای سازمان ملل متحد خاتمه داد. در بازگشت به تهران که تجربه گرانقدر 14 سال کار در خبرگزاری را توشه راه داشت به علت استقرار مدیریت جدید به رغم تمایل قلبی ،خبرگزاری را ترک گفت و به بخش خصوصی رفت. او از سال 1372 الی 1376 علاوه بر نگاشتن مقاله و مطلب در مطبوعات کشور، به کار ویراستاری کتاب مشغول شد و راهبری یک مؤسسه فرهنگی را نیز عهده دار گردید و سایتی به زبان انگلیسی به نام نت ایران بر روی اینترنت راه اندازی کرد. نت ایران اولین و جدی ترین سایت ایرانی به زبان انگلیسی در آن زمان بود که محور کارش ترجمه مقالات و گزارش های خوب منتشره در مطبوعات کشور بود. این سایت با اقبال خوبی روبه رو شد و روزانه تا سی هزار بیننده داشت که نهادهای فکری و نیز عمومی در سرتاسر جهان از بازدیدکنندگان عمده سایت بودند. سایت بعدها به علت مشکلات مالی تعطیل شد.

بورقانی در عین حال در این سال ها سر دبیری مجله ای را به عهده گرفت که در نوع کاری تازه و بدیع بود. مجله ای به زبان انگلیسی که در کانادا از زیر چاپ خارج می شد امّا هیئت تحریریه آن در ایران و تاجیکستان و روسیه مستقر بودند . هدف نشریه بررسی مسائل ایران، آسیای مرکزی بود. انتشار این نشریه که ENVOY نام داشت تا پنج شماره ادامه یافت امّا مشکلات مالی آن را نیز زمین زد.

در سال 1375 که آقای سیدمحمد خاتمی تصمیم گرفت نامزد ریاست جمهوری شود بورقانی نیز به ستاد انتخاباتی ایشان پیوست و بعد از پیروزی وی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفت . این در حالی بود که تصور می شد بورقانی همراه با دکتر خرازی به وزارت خارجه می رود. دکتر عطاالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مسئولیت معاونت مطبوعاتی این وزارتخانه را بر عهده احمد بورقانی نهاد.

در دوره ی مسئولیت بورقانی، جامعه شاهد رشد و توسعه چشمگیر کمی و کیفی مطبوعات به ویژه روزنامه ها بود و در عین حال بیشترین مخالفت ها با حوزه مطبوعات نیز در همین دوره شکل گرفت.

کمک به توسعه مطبوعات ، برگزاری دومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات ایران، تغییر جشنواره مطبوعات از مجمعی نمایشی به مکانی برای رشد و داد و ستد فکری در جامعه، کمک به ارتقای آموزش در حوزه مطبوعات و رفعت بخشیدن به جایگاه روزنامه نگاران و خبرنگاران در کشور، تقویت نهادهای صنفی مطبوعات از جمله انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران و انجمن صنفی شرکت های تبلیغاتی و فراهم آوردن امکان صدور مجوز برای خبرگزاری های غیر دولتی و خصوصی از جمله اقدامات وی در این دوره بود.

بورقانی بهمن 1377 یعنی کمتر از یکسال و نیم بعد از قبول مسئولیت معاونت مطبوعاتی به علت برخی دشواری ها و مشکلات درونی و بیرونی ناچار شد از سمت خود استعفا کند. او بعد از آن به وزارت کشور رفت و مشاور وزیر کشور شد. در عین حال به کار نوشتن در مطبوعات ادامه داد و شاید اصلی ترین کار وی همین نوشتن بود. مقالات بورقانی هم با نام مستعار هم بی نام و هم با نام در مطبوعات منتشر می شوند.
بورقانی در سال 1379 به همراه هیئتی برای شرکت در کنفرانس بررسی مسائلی مطبوعات ایران که به همت دانشگاه کلمبیا در نیویورک و نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد برپا شده بود به نیویورک رفت و بعد از شرکت در چند نشست مؤسسات تحقیقاتی و پژوهشی و تشریح مسائل مختلف ایران به
ویژه حرکت رو به رشد توسعه سیاسی و فرهنگی در ایران به کشور بازگشت. وی در همان سال از سوی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از شهر تهران نامزد نمایندگی مجلس شورای اسلامی شد و موفق گردید رای اعتماد مردم تهران را جلب کند و به عنوان نماینده ایشان وارد مجلس ششم شود.

بورقانی در سال اول مجلس به عضویت کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی درآمد و مخبر این کمیسیون شد. وی در سال دوم از سوی نمایندگان مجلس به عنوان عضو هیئت رئیسه مجلس انتخاب شد و مسئولیت کارپردازی فرهنگی مجلس و نیز سخنگویی هیئت رئیسه مجلس در طی سه سال بعدی به او واگذار شد. بورقانی در تهیه و تدوین و تصویب قوانین سیاسی و فرهنگی در مجلس اسلامی نقشی موثر داشت .

بورقانی علاوه بر این ها در مجامع و شوراهای مختلفی عضویت داشت از آن جمله  می توان به دو دوره عضویت در شورای عالی خبرگزاری جمهوری اسلامی از سال 1376 الی 1384 ویک دوره عضویت در شورای نظارت بر صدا و سیمای جمهوری اسلامی از سال 1379 الی 1381 اشاره کرد.اودو دوره نیز عضو هیئت داوران نهایی جشنواره مطبوعات بود .

بعد از پایان کار مجلس ششم بورقانی به وزارت کشور بازگشت و از آن جا به کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران رفت و مشاور رئیس کتابخانه شد امّا با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد به مأموریت وی در کتابخانه ملی خاتمه داده شد و پرونده وی به ریاست جمهوری بازگشت و از آن زمان تا مرگ نابهنگامش ناچار به استفاده از مرخصی استحقاقی و بدون حقوق شد و البته در همه این مدت ناچار از رجوع به دادگاه و پاسخگویی به پرونده هایی بود که برای او تمهید شده بود ! و با همه این احوال و سختی ها ذره ای از ایمان و باور او به حرکت اصلاحی کاسته نشد و تا آخرین روز حیات پیگیر به ثمر رساندن اصلاحات بود و اینکه بقا و دوام نظام جمهوری اسلامی ایران را در تحقق این امر می دانست .

بورقانی غالب عمر پربرکتش را در کار خبرنگاری گذراند و در هر فرصتی در مطبوعات می نوشت و تا آخر عمر روزنامه نگار باقی مانده بود و همواره دغدغه مسائل مرتبط با رسانه ها را داشت . او به رغم گذشت روزگار و تجربه های تلخ و شیرین بسیار و فرصت هایی که بروی او گشوده شده بود در هنگام پرواز به دنیای باقی زندگی اش فرق چندانی با روزگاری که وارد خبرگزاری شده بود ، نداشت و الگویی از زیست مسلمانی را به نمایش گذاشت . سفرنابهنگام او داغ بسیار بر دل یارانش نهاد و یاد و نام او به عنوان معمار توسعه مطبوعات در عصر اصلاحات در صحیفه تاریخ ایران جاودانه خواهد ماند . او سعید زندگی کرد و سعید از دنیا رفت . رحمت و غفران خداوند بر او باد .

منبع: نوروز

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
» ادامه مطلب

انتقاد مسجدجامعی از وضعیت فعلی فرهنگی کشور

جـــرس: وزیر ارشاد دولت اصلاحات با انتقاد از وضعیت فعلی فرهنگی کشور می گوید: "در حال حاضر سینما وضع خیلی بدی دارد، و دچار سردرگمی و نابسامانی است و این حسی است که فرهنگ ابزار چیز دیگری می‌شود و تحت‌الشعاع مسائل دیگر قرار می‌گیرد."


احمد مسجد جامعی تاکید می کند: "در حال حاضر همه آنچه در گذشته انجام شده است که ما روی آن نام «دستاورد» می‌گذاریم در این ۳۰ سال همیشه با خسارت همراه بوده است و در این حوزه هم به همین صورت است؛ برخی از کسان اهل فن و خبرنگارانی که در این حوزه هستند از این روال و روند ناراضی هستند."


به گزارش ماهنامه «صنعت و توسعه»، احمد مسجد جامعی طی گفتگویی پیرامون وضعیت فرهنگی حاکم در کشور می گوید: این دوره ۳۰ ساله خیلی دوره پرفراز و فرودی است چون یک بخش شرایط قبل از انقلاب است، شرایط بعد از انقلاب به دلایل مختلف از جمله عدم آشنایی مدیران جدید به فرهنگ و هنر یک بدبینی عمیقی نسبت به این قضیه وجود داشت و شما اگر برنامه‌های دولت را بعد از انقلاب ببینید، مشاهده می‌کنید که اعتبارات این حوزه را به شدت کاهش دادند. اصلا یک مدت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بستند، مثلا فکر می‌کردند هنر یک مساله مزاحمی است و باید با آن فقط مدارا کرد."


عضو شورای شهر تهران می گوید: "البته هنوز هم کم و بیش این نگاه وجود دارد ولی آن زمان یک نگاه غالبی بود. خیلی بحث‌های سنگینی در بین افراد تاثیرگذار انجام شد، مثلا موسیقی می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم، این ابزارها را باید شکست یا نگه داشت. اگر احتمال این را می‌دادند یا یقین داشتند که جز در طریق اشاعه کار منکر نمی‌تواند کاربرد داشته باشد قطعا از بین می‌بردند. مثلا مشروب الکلی را باید دور بریزند، و کار دیگری نمی‌شود با آن کرد. بحث این بود که ما موسیقی داریم در نظام جدید خودمان که موسیقی ای که حلال باشد. اگر موسیقی حلال نداریم این ساز و ابزار را باید دور ریخت. در آن زمان این مسائل شدید بود مثلا تالار رودکی که بنیانش برای موسیقی بود اعتبارات و برنامه‌هایی داشت ولی اینها همگی تعطیل شد. حتی به اسم رودکی هم رحم نکردند که شاعر بزرگ ایران بود. او جزو کسانی است که خیلی از اشعار باقی مانده‌اش راجع به حضرت زهرا و ائمه است."


مسجد جامعی پیرامون سینما نیز می گوید: "همین وضعیت نسبت به سینما هم بود، مساله این بود که ما سینما می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم. در اینجا امام خیلی نقش مهمی ایفا کرد، ایشان آنجایی که گفت ما با سینما مخالف نیستیم همان اوایل هم گفتند یک کار مهم دیگری که ایشان انجام دادند این بود که مصداق هم تعیین کردند؛ گفتند فیلم گاو خوب است، خب این فیلم گاو توسط یکسری هنرمندان قبل از انقلاب تهیه شده بود، پس یک معنای مشترک هم در آن بود که این نیست که هر چه قبل از انقلاب تولید شده بود، بد باشد یا هنرمندانش نتوانند کار خوب تولید کنند. به نظرم این چند موضعی که ایشان گرفتند به این قضیه کمک کرد. مثلا سریالی ساختند به اسم پاییز صحرا که خیلی درباره‌اش بحث شد. در خطبه‌های نماز جمعه که ایشان اعلام نظر کردند که سریال خودش بد نیست، شاید در ساختش خلافی شده باشد، بعد تصمیم گرفتند که بخش گریم زن و مردم را جدا کنند، اینها خیلی مهم بود...
از نظر من در حال حاضر سینما وضع خیلی بدی دارد، و دچار سردرگمی و نابسامانی است و این حسی است که فرهنگ ابزار چیز دیگری می‌شود و تحت‌الشعاع مسائل دیگر قرار می‌گیرد. اطلاعات من در دوره‌های قبل جامع و کامل بود ولی در این دوره بیشتر اطلاعاتم با واسطه است."


مسجد جامعی تاکید می کند: "نمی‌شود برای فکر حد و مرزی قائل شد. من فکر می‌کنم این جریان به زیرزمینی شدن فرهنگ کمک کند و باعث شود نتوان مدیریت خوبی روی این جریان داشت. همینطور که در حال حاضر هم کم نیستند تئاترها، کنسرت‌ها‌ و فیلم‌هایی که زیرزمینی تولید می‌شوند و به نظر من این اتفاق خیلی بد است، خیلی راحت می‌توانیم با گفت‌و‌گو و بحث و تصمیمات از این اتفاق جلوگیری کنیم. این بحث‌ها و لجبازی‌ها به نفع هیچ‌کس نیست."
» ادامه مطلب

نبود مواد اولیه، قدیمی ترین کارخانه قند را به تعطیلی کشاند

خودکشی یک کارگر به دلیل اخراج
  جـــرس: به گزارش منابع خبری و کارگری، کارخانه‌ی قند ورامین، به عنوان قدیمی ترین کارخانه‌‌ی قند ایران با بیش از ۵۰۰ کارگر تعطیل شده است.

منابع کارگری همزمان گزارش داده اند که یک کارگر شرکت مزدای تهران، به دلیل قرار داشتن در لیست اخراجی ها، دست به خودکشی در صحن کارخانه زده است.

به گزارش روزنامه‌ی خراسان، کارخانه‌ی قند ورامین که در سال ۱۳۱۳ به دست مارکوف روسی ساخته شد، به علت نبود مواد اولیه به تعطیلی کشیده شده است.

خبرگزاری کار ایران، ایلنا، نیز با اعلام اینکه "عمده مواداولیه این کارخانه از برزیل، کوبا و آفریقای جنوبی وارد کشور می شد"، به نقل از رییس شورای اسلامی کارخانه قند ورامین درخصوص صحت اخبارتعطیلی کارخانه قند ورامین گفت: کارخانه قند ورامین بجهت کمبود نقدینگی در تهیه مواد اولیه دچار مشکل شده است.

رضا خطیبی ضمن بیان این مطلب که کارخانه قند ورامین در گذشته دولتی بوده و درحال حاضر خصوصی است، افزود: منابع مالی در اختیارمسئولان کارخانه برای خرید مواد اولیه وجود ندارد، و کمبود نقدینگی در بخش تولید و خالی بودن دست تولیدکننده از منابع مالی کارخانه‌ قند ورامین را با مشکلات متعددی روبه‌رو کرده است.

او اظهار داشت: از سال گذشته روند تعطیلی موقتی کارخانه هر چند ماهی صورت می‌گرفت و زمانی که این واحد تولیدی مواد اولیه داشته باشد مشغول به تولیداست و در مواقع نبود مواد اولیه کارخانه تا ورود مواد اولیه جدید از تولید باز می ماند و کارگران در سر کار حضور ندارند.

او با اشاره به اینکه کارخانه قند ورامین با ۴۳۰ کارگر که تعداد ۲۷۰ نفر آنان رسمی و مابقی قرار دادی است، ادامه داد: حقوق کارگران به جهت مشکلات پیش رو مسئولان کارخانه بدون مزایا با ۱۵ روز تاخیر پرداخت می شود.

خطیبی گفت عمده مواد اولیه این کارخانه از کشورهای کوبا و برزیل وارد می شود که بدلیل تحریم ها وافزایش قیمت دلار ومشکلات ورود و خروج کشتی‌های تجاری و بارگیری‌هایی که با تاخیر صورت می‌گیرد این شرکت را با بحران روبرو کرده است.

خودکشی یک کارگر اخراجی
در خبری دیگر، خبرگزاری کار اعلام کرده است که مصطفی علیزاده، کارگر قسمت رنگ گروه بهمن (مزدا) در محوطه کارخانه دست به خودکشی زد و جان باخت.

بر اساس این گزارش، دلیل خودکشی مصطفی علیزاده قرارداشتن نام او به همراه تعداد دیگری از کارگران در لیست اخراج پایان سال بوده است.
» ادامه مطلب

مشاور میر حسین موسوی: بايد تمام تلاش خود را به کار ببريم تا وضعيت را تغيير دهيم

 جـــرس: مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید در شرح فراخوان تظاهرات سکوت ۲۵ بهمن سال جاری در تهران و شهرستان ها می گوید: "آن چه مهم است تلاش برای تغيير وضعيت کشور است. وضعيت بسيار جدی و خطرناک است و ما بايد تمام تلاش خود را به کار ببريم تا وضعيت را تغيير دهيم. آن چه مهم است تلاش برای دست يافتن به راهکارها و مکانيزم‌هايی است که مردم بتوانند وضعيت را تغيير دهند."


اردشیر امیر ارجمند در گفتگو با رادیو فردا خاطرنشان می کند "طرف مقابل سرکوب زيادی کرده و فشار زيادی وارد آورده و احزاب را تعطيل کرده است. ما بايد بتوانيم اين وضعيت را تغيير دهيم. برای اين تغيير بايد دست به دست هم دهيم و تلاش کنيم از مطالبات برحق مردم يک موردی بسازيم که همه بتوانيم به آن متوسل شويم واعتراض خود را به گوش مسئولان کشور برسانيم."


سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید، در مورد هدف از فراخوان پیاده روی سکوت می گوید: "در شرايط بسيار دشواری قرار داريم. وضعيت اقتصادی کشور بسيار نابسامان است، فقر روز به روز افزايش پيدا می‌کند، زير ساخت‌های اقتصادی در حال فروپاشی است، جايگاه بين المللی کشور به شدت تنزل پيدا کرده و کشور در معرض خطرات مهم و تهديدهای اساسی است.اين مسائل باعث می‌شود ما تلاش کنيم تا وضعيت را تغيير دهيم، مردم را به صحنه بياوريم تا حق تعيين سرنوشت آنها ملاک قرار گيرد و مردم بتوانند اعتراض خود را با روش مسالمت آميز به گوش حکومت برسانند. اميدواريم به اين ترتيب حکومت در روش‌هايی که در پيش گرفته و کشور را به ورطه سقوط نزديک کرده است تجديد نظر کند."


این فعال جنبش سبز معتقد است: "مهم حرکت کردن در اين مسير است. در قدم اول موفقيت هر چقدر باشد در قدم‌های بعدی مکانيزم‌ها را بايد اصلاح کنيم و با قوت و قدرت بيشتری راه را طی کنيم."


وی پیرامون موفقیت یا عدم توفیق تجمعات یا اعتراضات آتی، با توجه به آخرین فراخوان های سال گذشته گفت: "بعد از راهپيمايی ۲۵ بهمن، تجمعی که در اسفند صورت گرفت موفقيت آميز بود. بعد از آن ما ۲۲ خرداد را داشتيم که با تجمع مسالمت آميز و سکوت همراه بود که آن هم موفق بود. ما اميدواريم بتوانيم اين حرکت ها را تجديد کنيم.کاری که مورد نظر ما است کاملا مسالمت آميز است و هيچ دليلی وجود ندارد که حکومت مانع از آن شود. ما چيزی نمی‌خواهيم مگر اين که اجازه دهند در يک تجمع سکوت اعتراض ما به وضعيت حاضر بيان شود.
اگر حکومتی پشتيبانی می‌کند از حق تظاهرات مردم در مصر و تونس، بايد اين حق را برای مردم ما هم قائل شود. ما اميدواريم آقايان سر عقل بيايند و بفهمند راهی که می‌تواند کشور را از وضعيت موجود خارج کند گردن نهادن به نظر مردم است و اظهار نظر مردم هم در يک فرايند دمکراتيک از جانب ما دارد انجام می‌شود. ما هرگز طالب خشونت نيستيم."


امیرارجمند در خصوص روش ها و مکانیسم های اعتراض نیز تصریح کرد: "ما بايد از تمام امکانات استفاده کنيم. راهپيمايی تنها روش اعتراض نيست و می‌توانيم روش‌های ديگر را هم امتحان کنيم. ما بايد فرايندهای لازم را پيدا کنيم تا به نحو بهتری اعتراضات مردم به گوش مسئولان برسد. اين می‌تواند راه های مختلف داشته باشد که يکی از راه ها تجمع است و ما بايد آن را امتحان کنيم. ما اميدواريم همه مردم به سختی شرايط و مشکلاتی چون فقر و گرانی و وضعيت نابسامان اقتصادی و بيکاری توجه داشته باشند. برای تغيير وضعيت نياز داريم صدای مان را به مقامات کشور و جهانيان برسانيم."


مشاور میرحسین موسوی همچنین تاکید کرد: "يکی از راه‌های موثر حضور مسالمت آميز مردم است که هيچ فرصتی هم به فرصت طلبان ندهند، فرصت طلبانی که می‌خواهند خشونت اعمال کنند و اجازه ندهند روندهای مسالمت آميز بر کشور حاکم شود. يعنی بايد با مسالمت به خيابان بياييم و نظر خود را اعلام کنيم."
» ادامه مطلب

بی‌بی‌سی فارسی فشار به خانواده کارکنان خود را محکوم کرد

بی‌بی‌سی برخوردهای اخیر مأموران امنیتی ایران با اعضای خانواده عده ای از خبرنگارانش را محکوم کرد و آن را اقدامی غیر انسانی خواند.

ماموران امنیتی ایران در هفته های اخیر اعضای خانواده یا دوستان تعدادی از کارمندان بی‌بی‌سی فارسی را بازداشت و از این طریق تلاش کرده‌اند که کارمندان بی‌بی‌سی را تحت فشار قرار دهند.

صادق صبا، رئیس بخش فارسی بی‌بی‌سی گفت که فشار حکومت ایران بر اعضای خانواده بعضی از همکاران این بخش در ماه های اخیر تشدید شده و به ویژه در چند روز گذشته در یک مورد خاص به شکلی حاد در آمده است.

به گفته او، مأموران امنیتی در ایران یکی از اعضای خانواده یکی از کارکنان بخش فارسی بی‌بی‌سی را بازداشت کرده اند و از این طریق کوشیده اند که او را در لندن تحت فشار قرار دهند.

آقای صبا گفت: "این اقدام یک اقدام شنیع و غیر انسانی است و ما آن را به شدت محکوم می کنیم".

فشارها بر بعضی از اعضای خانواده عده‌ای از کارکنان بی‌بی‌سی فارسی افزایش یافته است

همچنین بعضی شواهد حاکی از آن است که حکومت ایران در هفته های اخیر عده ای را در این کشور بازداشت کرده و از آنها تحت فشار اعتراف تلویزیونی گرفته است که همکار بی‌بی‌سی بوده اند.

رئیس بخش فارسی بی‌بی‌سی در این مورد گفت: "بی‌بی‌سی هیچ همکار یا کارمندی، به هیچ شکلی، در ایران ندارد و اگر کسی تحت فشار نیروهای امنیتی به همکاری با بی‌بی‌سی اعتراف کند، چنین اعترافی بی اساس و بی اعتبار است و ما اعمال چنین فشارهایی را محکوم می کنیم".

آقای صبا گفت که مسئولان بی‌بی‌سی مشغول مشاوره با وکلا و حقوق دانان هستند تا در مورد واکنش به فشارها و حملات اخیر تصمیم بگیرند.

او از همه سازمان های مدافع حقوق بشر و سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل خواست که این اقدامات حکومت ایران را محکوم کنند.

آقای صبا گفت: "اگر این اقدامات محکوم نشود، ممکن است دامن دیگران را هم بگیرد".
» ادامه مطلب

آخرین آخبار