نخستین بار که نفس به نفس با تو نشستم, تابستان ۶۴ بود. یادت هست، مصطفی؟
من مدیر کل سیاسی وزارت کشور بودم، تو معاون بین الملل وزارت ارشاد. دوره نخست وزیری مهندس موسوی بود و آقای محتشمی پور تازه شده بود، وزیر کشور. جلسه ای داشتیم توی اتاق سید محمد صدر. موضوع جلسه: یه عده به عنوان حزب اللهی راه افتادن توی خیابون ولی عصر، به بهانه مقابله با بد حجابی، شعار میدن، مزاحم خانم ها میشن، از دولت درخوست برخورد دارن."
تو گفتی: این یه جریان مشکوکه، هدفش حال گیری از مهندس موسوی که به رغم میل بعضی ها، دوباره نخست وزیر شده.
بعدش گفتی، نباید اجازه داد در پوشش این جور شعار های مذهبی فریب، مردم رو گول بزنن به انگیزه ی تسویه حساب سیاسی با خط فکری دولت مهندس موسوی.
آخرین بار که دیدمت، نزدیکی های دوم خرداد ۸۸ بود که از من خواستی به عنوان یکی از سخنران های مراسم سالگرد دوم خرداد به یکی از استانها برم. و من که اصولا آدم تنبل و از زیر کار در رویی هستم، بهونه آوردم و گفتم: مصطفی! من لکنت زبون دارم، سخنرانی بلد نیستم. و تو باهمون لحن شوخ و نمکین, خندیدی و گفتی: تو ؟! خب، از روی نوشته ات بخون!
حالا دوسال و نیم است که زندانت کرده اند تا به خیال خام، عقده ی بیست و چند ساله شان را ازباز کنند. عقده ی ناتوانی از مواجهه ی جوانمردانه با منطق مصطفی! از تو، در تحلیلهای محفلی شان، غولی ساختند مرموز و خستگی ناپذیر و برنامه ریز و بی قرار و پر انگیزه، که شبیه یک نیروگاه بزرگ انرژی دارد، از کوره در نمی رود، ترس و واهمه ای ندارد، پای حرف حسابش می ایستد و باج نمی دهد، و خلاصه، یک تنه بار مسؤلیت خیلی ها را به دوش میکشد. تو شدی، نماد "خار گلو" برای حنجره ی "صدا کلفت های تریبون دار"!
مزاحمت کمی نبود. مگسی شان می کرد. خواب دیدند که اگر یک معرکه ی دادگاه نمایشی صد نفره به سبک و سیاق رفقای همسایه شمالی سالهای استالین راه بیندازند، یکی دو نفر را هم با شیوه تخته حوضی روی صحنه ببرند، کار تمام است و مصطفی، صلوات ختم بخیر براشان می فرستد و اسپند کرامت و تدبیر و ندامت،دود می کند!اما، نشد که نشد. فخر ی محتشمی پور هم شد قوز بالای قوز! وبه این ترتیب بود که: مصطفی تاج زاده، خودش به تنهایی، ققنوس وار. از پس هر خاکستری که از آتش ستم حریف باقی می ماند، ققنوس وار سر بر می آورد. زادروز تولد مصطفی به درستی، اول "آذر" است و همواره این " آذر – آتش-" اول ماجرای تولد ی دیگر برای تاریخ این سرزمین، رهایی این مردم، سرفرازی این دل لک زده برای دموکراسی و کرامت انسان ایرانی، باقی خواهد ماند، تا سپیده سرزند. آقا مصطفی، تولدت مبارک، نازنین زندانی روزه دار محبوس در قرنطینه ی عجز زندانبانان بی معرفت!
اول آذر ماه ۱۳۹۰، زادروز فرخنده ی تنها مصطفای تاج زاده ی ما
با فروتنی و احترام و دوستداری: احمد پورنجاتی
منبع: فیس بووک
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
من مدیر کل سیاسی وزارت کشور بودم، تو معاون بین الملل وزارت ارشاد. دوره نخست وزیری مهندس موسوی بود و آقای محتشمی پور تازه شده بود، وزیر کشور. جلسه ای داشتیم توی اتاق سید محمد صدر. موضوع جلسه: یه عده به عنوان حزب اللهی راه افتادن توی خیابون ولی عصر، به بهانه مقابله با بد حجابی، شعار میدن، مزاحم خانم ها میشن، از دولت درخوست برخورد دارن."
تو گفتی: این یه جریان مشکوکه، هدفش حال گیری از مهندس موسوی که به رغم میل بعضی ها، دوباره نخست وزیر شده.
بعدش گفتی، نباید اجازه داد در پوشش این جور شعار های مذهبی فریب، مردم رو گول بزنن به انگیزه ی تسویه حساب سیاسی با خط فکری دولت مهندس موسوی.
آخرین بار که دیدمت، نزدیکی های دوم خرداد ۸۸ بود که از من خواستی به عنوان یکی از سخنران های مراسم سالگرد دوم خرداد به یکی از استانها برم. و من که اصولا آدم تنبل و از زیر کار در رویی هستم، بهونه آوردم و گفتم: مصطفی! من لکنت زبون دارم، سخنرانی بلد نیستم. و تو باهمون لحن شوخ و نمکین, خندیدی و گفتی: تو ؟! خب، از روی نوشته ات بخون!
حالا دوسال و نیم است که زندانت کرده اند تا به خیال خام، عقده ی بیست و چند ساله شان را ازباز کنند. عقده ی ناتوانی از مواجهه ی جوانمردانه با منطق مصطفی! از تو، در تحلیلهای محفلی شان، غولی ساختند مرموز و خستگی ناپذیر و برنامه ریز و بی قرار و پر انگیزه، که شبیه یک نیروگاه بزرگ انرژی دارد، از کوره در نمی رود، ترس و واهمه ای ندارد، پای حرف حسابش می ایستد و باج نمی دهد، و خلاصه، یک تنه بار مسؤلیت خیلی ها را به دوش میکشد. تو شدی، نماد "خار گلو" برای حنجره ی "صدا کلفت های تریبون دار"!
مزاحمت کمی نبود. مگسی شان می کرد. خواب دیدند که اگر یک معرکه ی دادگاه نمایشی صد نفره به سبک و سیاق رفقای همسایه شمالی سالهای استالین راه بیندازند، یکی دو نفر را هم با شیوه تخته حوضی روی صحنه ببرند، کار تمام است و مصطفی، صلوات ختم بخیر براشان می فرستد و اسپند کرامت و تدبیر و ندامت،دود می کند!اما، نشد که نشد. فخر ی محتشمی پور هم شد قوز بالای قوز! وبه این ترتیب بود که: مصطفی تاج زاده، خودش به تنهایی، ققنوس وار. از پس هر خاکستری که از آتش ستم حریف باقی می ماند، ققنوس وار سر بر می آورد. زادروز تولد مصطفی به درستی، اول "آذر" است و همواره این " آذر – آتش-" اول ماجرای تولد ی دیگر برای تاریخ این سرزمین، رهایی این مردم، سرفرازی این دل لک زده برای دموکراسی و کرامت انسان ایرانی، باقی خواهد ماند، تا سپیده سرزند. آقا مصطفی، تولدت مبارک، نازنین زندانی روزه دار محبوس در قرنطینه ی عجز زندانبانان بی معرفت!
اول آذر ماه ۱۳۹۰، زادروز فرخنده ی تنها مصطفای تاج زاده ی ما
با فروتنی و احترام و دوستداری: احمد پورنجاتی
منبع: فیس بووک
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

0 comments:
ارسال یک نظر