مادر جهان آرا سنبلی خاص از مادران درد کشیده میهنمان است، درد مادرانی که فرزندانشان را در راه انقلاب از دست دادند را می فهمید، با درد و آلام مادرانی که عزیزانشان قربانی جنگ شدند به خوبی آشنا بود، نگرانی ها و اضطراب های مادران اسرای جنگی و مفقودین را با گوشت و پوستش لمس کرده بود. دلهره ها، اضطراب ها و سختی های مادرانی که سال ها فرزندانشان در زندان های جمهوری اسلامی اسیر بودند را آزموده بود و با در سوگ نشستن مادرانی که جمهوری اسلامی حتی از نشان دادن قبر جگر گوشه ها یشان پرهیز کرد هم آشنا بود. او هم سوگوار یکی از فرماندهان سپاه بود هم درد مند یکی از اعضای سازمان مجاهدین. او نیک می دانست آنچه این دو را از او گرفته است صداقت و گذشتی بود که خود به آنان آموخته بود. در این میان چه بسیارند کسانی که چشم بر گذشت و ایثار محمدها می بندند، و چه بسیار کسانی که ایثار و فداکاری حسن ها را نادیده می گیرند. نگاه به فرزندان ایران زمین از دید مادرانی چون مادر جهان آرا، نفرت را از دلهای مان می زداید و رفعت را جایگزین آن می کند و این گوهری است که برای آینده ایران سخت بدان نیازمندیم. متاسفانه واقعیت تلخی است که بین گروه های مختلف مخالف استبداد، نفرتی نهفته است که نقابی می شود بر چشمانشان تا تلاش های هر کدام را به چشم دیگری کوچک و بی ارزش جلوه دهد و بیم آن می رود که این نفرت نقش هایی را که علی ها، محمد ها، محسن ها و حسن ها با جانشان و مادر جهان آرا ها با درد ها و آلامشان بر صفحه تاریخ وطن بستند تا ایران را بسوی آزادی رهنمون شود، نقش بر آب کند.
حکایت مادر جهان آرا در عین غم انگیز بودن عبرت انگیز و آموزنده نیز هست. حکایتی که همه ما را به انصاف و دوری از کینه و خشونت فرا می خواند. مادر جهان آرا، مادری است که چهار فرزندش هر کدام به نوعی قربانی خشونت شدند. سنبلی خاص از مادران درد کشیده میهنمان است، گویی از هیچکدام از انواع آلام مادران عزادار سرزمینمان بی نصیب نمانده بود. نحوه کشته شدن جگر گوشه هایش به گونه ای بود که او را به کلکسیونی از آ لام مادران عزادار میهنمان بدل کرده بود.
مادر جهان آرا به خوبی درد مادرانی را که فرزندانشان را در مبارزه با نظام شاهنشاهی و برای تحقق انقلاب از دست دادند، می فهمید، چرا که ساواک علی اش را زمانی که تنها ۲۲ سال داشت از او گرفت. دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران که در دوران مبارزات مسلحانه بر علیه محمد رضا شاه، زندگیش را صرف مبارزات چریکی کرد و آنگاه که به دست ساواک اسیر شد حاضر به همکاری نشد تا جایی که زیر شکنجه ساواک جان سپرد. مادر جهان آرا درد مادرانی را که عزیزانشان قربانی جنگ ایران و عراق شده اند را هم با گوشت و پوست خود لمس کرد، چرا که دو عزیزش محمد و محسن را جنگ ایران و عراق از او گرفت. محمد ،فرمانده سپاه خرمشهر، بعد از شکست حصر آبادان، آنگاه که عازم تهران بود، به همراه همرزمانش فکوری، فلاحی، نامجو و کلاهدوز در منطقه کهریزک تهران، دچار سانحه هوایی مشکوکی می شود و جنازه تکه تکه شده اش تحویل مادرش می گردد، تا فتح خرمشهر را نبیند و داغ دیدار دوباره را به دل مادرش بگذارد. او سالها انتظار مادرانی را که عزیزانشان در جنگ به اسارت رفته بودند را هم به خوبی می فهمید چرا که سالها به زعم اینکه محسن در اسارت است چشم انتظار او ماند. اما چشم انتظاری مادر با اتمام جنگ و آزادی اسیران جنگی پایان نیافت چرا که هیچ گاه نتوانست اثری از محسن اش بیابد و اینگونه مادر جهان آرا با درد و آلام مادرانی که عزیزانشان در جنگ مفقودالاثر شده بودند هم همراه شد. ولی آنچه که درد و غم مادر جهان آرا را ویژه می کند سر گذشت غم انگیز عزیزش حسن می باشد. حسن اما راه مبارزه در راه آزادی و آبادانی میهن اش را در پیوستن به سازمان مجاهدین خلق می یابد و بعد از ۳۰ خرداد شصت به دلیل هواداری از سازمان مجاهدین دستگیر و به ۱۵ سال حبس محکوم می شود، با کشته شدن محمد و علی و به اسارت رفتن محسن، حالا تنها امید مادر به حسن بود که امیدور بود با سپری کردن قسمتی یا تمام دوران محکومیت اش، بار دیگر با پیوستن به کانون گرم خانواده، یار و یاور مادر در دوران سخت پیری باشد. در این میان تنها دلخوشی مادر ملاقات گاه و بی گاه با جگر گوشه اش در زندان اوین بود که رنج سفر را بر خود هموار می کرد تا با دیدن حسن جای خالی برادرانش را پر نگه دارد. زمانی که مادر در خوشحالی پایان جنگ به سر می برد که شاید خبری از محسن به او برسد، نا گاه با قطع تماس ها با زندان ، غرق اضطراب و نگرانی می شود. پس از چند ماه بی خبری، سر انجام مادر را فرا می خوانند تا لوازم فرزند اعدام شده اش را تحویل بگیرد. چرا که با قضاوت قاتلان، حسن که بدون اطلاع از سرنوشتش، حاضر به منافق خواندن داوطلبانه مجاهدین خلق نشده بود، مانند هزاران اعدامی دیگر، بر سر موضع است و حکم هر آنکه بر سر موضع باشد به دستور آیت الله خمینی، اعدام می باشد. نه جنازه و نه حتی قبری از حسن به مادر نشان می دهند، تنها خبر اعدام و بس، و اینگونه مادر با درد و رنج هزاران مادری که عزیزانشان به دست جمهوری اسلامی از بین رفته اند، همراه می شود.
هدف اصلی ام از نوشتن این سطور تنها بیان دوباره سرگذشت مادر جهان آرا نیست، بلکه بر شمردن نکاتی پند آموز از این سرگذشت تلخ و آگاهی از حال مادرانی است که خود و فرزندانشان قربانی خشونت شده اند. آنچه بر مادر جهان آرا گذشت همه ی ما را به انصاف فرا می خواند. همدردی مردم ایران در سوگ از دست رفتن محمدش تسکینی بود بر زخم از دست دادن عزیزش، ولی هیچ گاه کسی آنگونه که باید مرهمی بر زخم از دست دادن حسنش ننهاد و تا پایان زندگی این درد جانسوز ذره ذره وجودش را آب کرد و او را به نابودی کشاند. مادر جهان آرا هم سوگوار از دست رفتن یکی از فرمانده های سپاه بود و هم دردمند از دست دادن یکی از اعضای مجاهدین خلق، و نیک می دانست آنچه این دو را از او گرفته است صداقت و گذشتی بود که خود به آنان آموخته بود. در این میان چه بسیارند کسانی که چشم بر گذشت و ایثار محمدها می بندند، چرا که جمهوری اسلامی نام آنان را به نفع خود مصادره کرده است و چه بسیار کسانی که ایثار و فداکاری حسن ها را نادیده می گیرند چرا که عضو سازمان مجاهدین بودند. ای کاش می توانستیم حسن ها و محمدها را آنگونه ببینیم که مادر جهان آرا می دید، آنگاه منصفانه تر به آنان می نگریستیم و دلسوزانه تر به سرگذشت آنان واکنش نشان می دادیم. اینجاست که نگاه به فرزندان ایران زمین از دید مادرانی چون مادر جهان آرا، نفرت را از دلهای مان می زداید و رفعت را جایگزین آن می کند و این گوهری است که برای آینده ایران سخت بدان نیازمندیم. نفرت جز خشونت نمی آفریند و حاصل خشونت چیزی جز درد مادرانی همچون مادر جهان آرا نیست. دور شدن از نفرت و پناه بردن به انصاف می تواند همه ی ما را از هر عقیده و مرام، گرد هم آورد تا با همدلی و همراهی، آینده ای روشن برای ایران و فرزندانش به ارمغان بیاوریم. متاسفانه واقعیت تلخی است که بین گروه های مختلف مخالف استبداد، نفرتی نهفته است که نقابی می شود بر چشمانشان تا تلاش های هر کدام را به چشم دیگری کوچک و بی ارزش جلوه دهد و بیم آن می رود که این نفرت نقش هایی را که علی ها، محمد ها، محسن ها و حسن ها با جانشان و مادر جهان آرا ها با درد ها و آلامشان بر صفحه تاریخ وطن بستند تا ایران را بسوی آزادی رهنمون شود، نقش بر آب کند.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

0 comments:
ارسال یک نظر