پرسش دختر پالیزدار از رزمندگان: چرا پدرم در زندان تنهاست؟

دختر عباس پالیزدار در نامه ای به همرزمان پدرش از حبسش عباس پالیزدار انتقاد کرده و نوشته است: پدر خدا را می خواهد، عدالت حکومت علی را، آزادی و آزادگی حکومت علی(ع) را… آن حکومتی که حق هیچ گرسنه ای و یتیمی در بیت المال پایمال نمی شد!

وی از همرزمان پدرش پرسیده است که آیا شما راه درست را می روید یا پدر من. این دختر چهارده ساله می نویسد: از پدر شنیده بودم که آن روزها چند نفری و به قول خودش گروهی و لشگری راهی می شدید، ولی این بار بابا تنها رفت… یعنی تنهایش گذاشتید …

مهدی خزعلی در آخرین نوشته وبلاگش با انتشار این نامه نوشته است: دیشب زهرا پالیزدار به دیدارم آمد، در مسیر زمین خورده و لبش خونی بود، به او گفتم که پدرت هم سخت نگران بود، می گفت: "شاید باز هم زمین خورده باشد" او و همه خانواده پالیزدار، چند سالی است که با سختی و درد و رنج سر می کنند، برایم جالب بود، قلم به دست گرفت و نوشت، می خواست نامه ای به رهبر بنویسد، از او خواستم به بسیجیان و همرزمان پدرش نامه ای بنویسد و چه زیبا نوشت، با هم بخوانیم نامه زهرا را:

بسم الله الرحمن الرحیم

بار اول چون چهارده سال بیش نداشت کسی راضی به رفتن او نمی شد کسی او را از زیر قرآن راهی جبهه ها نکرد.

اما اینبارفرزند ۱۴ ساله اش او را از زیر قرآن راهی جبهه ها کرد…

نزدیک نیمه شب بود…

از شما همرزم های پدر می پرسم، کسی از شما در آن روزهای سرشار از عشق، این موقع شب وداع کرده بود تا به جبهه رود؟!

ولی پدرم را بردند، آره این جنگ این گونه است، رفتنش هم مثل همه چیز دیگرش سخت تر و عجیب تر است…

از پدر شنیده بودم که آن روزها چند نفری و به قول خودش گروهی و لشگری راهی می شدید،

ولی این بار بابا تنها رفت… یعنی تنهایش گذاشتید …

آری،تنهای تنها!!!!

بابا تو خاطراتش می گفت وقتی یکی از بچه ها مجروح می شد اون رو از  خط مقدم و دشمن به عقب می آوردیم تا حالش بهتر شود

همرزمان پدر؛ می دانید پدرم کجاست؟!

خیلی وقته که بابا تو خط دشمن مجروح افتاده و هم سنگری نیست که اونو به سنگر برگردونه…

چه جنگ عجیبی است این جنگ…

باورش سخت است و باور آنکه همسنگری های جنگ، شده اند زاندانبانت و یا تنها تماشاگری بی درد …

خدایا چه شده است اینها اشتباه می روند یا پدر؟!

نه! پدر خدا را می خواهد ،عدالت حکومت علی را، آزادی و آزادگی حکومت علی(ع) را….

آن حکومتی که حق هیچ گرسنه ای و یتیمی در بیت المال پایمال نمی شد!

آن حکومتی که در آن گرسنه انتظار علی (ع) و کیسه نان و خرمایش را می کشد نه آنکه یتیم به گناه افتد و خدای نکرده در کمین جیب ثروتمندی بنشیند و یا به عبارتی دیگر با خود فروشی نان به دست آورد…

آنکه مردم نان خود را به زحمت بدست آورند نه با گفتن لبیک به صاحبان زر و زور و تزویر….

آنکه حاکمانش علی(ع) گونه حکومتداری می کنند نه با نام علی ….

آنکه نان بیت المال را از کابین کنیزانِ  متملقان می ستاند و به مردم باز می گرداند

نه آنکه از دهان مردم میگیرد و به آقازادگان، که نه،  آقا فقط علی (ع)است، به حاکم زادگان می دهد.

آنکه نام خدا را بر دلهای مردم می نشاند نه آنکه به قلکها می نویسد.

آنکه ایمان مردم در اعمالش آشکار بود نه در طول محاسنشان!

آنکه در آن مردم سالاری بود نه….

آنکه باورهای مردم را می سازد نه آنکه باورهای مردم را به بازی می گیرد.

آنکه علی(ع)نصرانی را اجازه سخن گفتن می دهد، نه آنکه همرزمی اگر انتقاد کند عاقبتش سلول انفرادی است! که زندانبانانش هم همان همسنگران او شوند!!

پدر که از همرزم ها و همسنگرهای شما بود و  اینان نیز مدعی عدالت، پس چگونه است که همسنگر و خانواده اش را اسارت و مصیبت می دهید….!؟

آیا خواستار عدالت علی بودن، مستحق چنین مجازاتی است!

حالا من می خواهم همسنگر بابا شوم، آمده ام تا یک همرزم واقعی باشم و با سلاح قلم او را یار واقعی باشم

آمدم همراه این راهت شوم /  در سیاهی همدم آهت شوم

آمدم دست به دست هم دهیم/  تاج و تخت شاهیو ماتم دهم

عاشقی را بر فراز پرچمی /       تا ابد سرلوحه عالم نهم….

زهرا پالیزدار

۱۳۹۰/۱۰/۱۱

0 comments:

ارسال یک نظر

آخرین آخبار