قانون گریزی و توهم توطئه

ابراهیم نبوی
 بسیاری از حرف‌های "ما"،  نه به وقایع امروز مربوط است، نه به خامنه ای و نه به جنبش سبز، بلکه به ما ایرانیان مربوط است.

جامعه شناسی خودمانی انتخابات( قسمت اول)

انتخابات نزدیک می شود و بحث های انتخاباتی مثل همیشه، یعنی مثل حداقل بیست سالی که من بخاطر دارم، آغاز می شود. ظاهر قضیه به نظر می رسد که تغییر کرده است، اما با شرمندگی بسیار باید بگویم اصل موضوع تغییر چندانی نکرده و برخلاف آنچه در گفتگوهای سیاسی میان نیروهای مختلف می آید، از نظر من بن مایه اصلی که وجود دارد، همچنان به شیوه گذشته است. من نمی خواهم اصلا درباره ضرورت حضور در انتخابات، یا لزوم تحریم انتخابات، یا توجه به شرایط خاتمی، یا توجه به نظرات میرحسین موسوی و یا دیدگاه آقای هاشمی رفسنجانی حرف بزنم. به نظرم هنوز فرصت زیاد داریم که با عجله و شتاب به موضوع انتخاباتی در یک ماه دیگر فکر کنیم. آنچه می خواهم بگویم، چیزی است که در پس همه این وقایع سیاسی و تاریخی وجود دارد. می خواهم با همدیگر تلاش کنیم و ببینیم که نگاه امروز ما به موضوع انتخابات، که به نوعی با گرایش ما به انتخاب راه مناسب تغییر سیاسی ارتباط دارد، چقدر ریشه در جامعه شناسی مردم ما دارد. اصولا بسیاری از حرف هایی که می زنیم نه به وقایع امروز مربوط است و نه به رهبری خامنه ای و نه به جنبش سبز، بلکه بیش از هر چیز به ما ایرانیان مربوط است. به اینکه جامعه شناسی ما ایرانیان در حوزه سیاست و بطور خاص درباره انتخابات، ناظر به چه اخلاقیات یا گرایشات و ارزش هایی است.

توضیح ضروری آنکه، قصد من اصلا این نیست که بگویم باید چه بکنیم، یا بگویم که چه نباید بکنیم. قصد من این است که بگویم چرا چنین فکر می کنیم و چرا با چنین چیزی مخالفت می کنیم و با چیزی دیگر موافقت می کنیم. به عبارت دیگر تلاش می کنم با استفاده از آموزه های جامعه شناسی به تحلیل رویکردهای ما ایرانیان در مورد انتخابات بپردازم. من در این نوشته بارها به واژه "ایرانیان" اشاره خواهم کرد. این به معنای آن نیست که هر که ایرانی است، چنین می اندیشد یا چنین رفتار می کند، بلکه به این معناست که بخش مهمی از ایرانیان، چنین گرایشاتی دارند.

به نظر من، "ما" مردم ایران اصولا به دلایل مختلف با موضوع انتخابات مشکل داریم. ممکن است مشکل بیشتری با یک انتخابات غیرآزاد داشته باشیم، اما با انتخابات آزاد هم مشکل داریم. من مطمئنم اگر انتخابات با نظارت سازمانهای بین المللی هم انجام بگیرد، مشکل بسیار جدی خواهیم داشت، چرا که عده زیادی خواهند گفت: "یعنی یک مشت خارجی، واحد خارجی برای ما مشت است، باید بر کار ما نظارت کنند؟" حتی اگر همین الآن شخص آیت الله خامنه ای شرایط خاتمی و موسوی را بپذیرد، و همه را هم رعایت کند، اولین مشکل ما این خواهد بود که " اگر به نفع خودش نبود، هرگز حاضر نمی شد انتخابات آزاد اعلام کند." به نظر من نگاهی به اخلاقیات سیاسی و اجتماعی مردم به ما می گوید که چرا ما با انتخابات مشکل داریم.

توهم دائمي توطئه:

در هر حال ما معتقدیم که هر اتفاقی بیافتد، قطعا توطئه ای در کار است. اگر خاتمی شرایطی برای انتخابات پیشنهاد کند، حتما پنهان از چشم ما معامله ای کرده است. اگر حتی موسوی و کروبی که اینقدر عزیزشان می نامیم و می دانیم، همین امروز از زندان آزاد شوند و بگویند که نظرشان مثل خاتمی است، یا چیزی تندتر از اوست، و حکومت همه آن شرایط موسوی و کروبی را بپذیرد، بلافاصله خواهیم گفت که موسوی و کروبی در زندان با رژیم سازش کرده اند و همین واژه "سازش" که در سیاست واژه ای بسیار محترم است، کافی است تا هر کسی را از چشم مردم بیاندازد. مگر رد صلاحیت دکتر معین و پذیرش مجدد صلاحیت او در انتخابات سال 84 باعث نشد بخشی از حامیان معین، بگویند حالا که معین با حکم حکومتی آمده است، پس ما نباید به او رای بدهیم. از نظر ما به هر حال هر کاری که مورد پذیرش حکومت باشد، توطئه ای است علیه ما، حتی اگر آن کار خواسته خود ما باشد. امیدوارم نگوئید که مردم چنین فکر نمی کنند. به من چند نشانه بدهید که بعد از عقب نشینی یک حکومت ما آن را توطئه ای برای حفظ حکومت فرض نکرده باشیم. از عقب نشینی شاه در مقابل انقلاب تا عقب نشینی آیت الله خامنه ای در مقابل خاتمی و چندین مورد معدود دیگر که همیشه آن را توطئه حکومت قلمداد کرده ایم.

قانون گريزی و ميل به خشونت: مهم ترین مشکلی که برخی از مخالفان جنبش سبز با میرحسین موسوی داشتند و دارند، دفاع او از اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، اگر چه او بارها تاکید کرد نه تنها قانون اساسی را وحی منزل نمی داند بلکه تغییر آن را از طریق قانونی لازم هم می داند. اشکال ما به خاتمی هم از همین جاست، چرا که معتقدیم او می خواهد در چارچوب قانون عمل کند. شاید تاکید بسیاری بر این که وجود اصل ولایت فقیه در قانون اساسی مانع بسیاری از آزادی ها می شود، به نظر منطقی برسد، ولی بیایید کمی واقع نگر و منطقی نگاه کنیم. بسیاری از کسانی که قانون اساسی موجود را مانع همه چیز می دانند، حتی یک بار هم آن را نخوانده اند. به نظرم بهانه ولایت فقیه بهانه خوبی نیست. آیا مردم ایران در زمان حکومت پهلوی که ولایت فقیه وجود نداشت، در انتخابات شرکت می کردند؟ حتما می گوئید که در آن زمان هم نمایندگان مجلس رجاله هایی بودند، دقیقا همین رجاله ها را خواهید گفت، که حکومت آنها را دست چین می کرد. اما در سالهای اول انقلاب، در سال 58 که نه ولایت فقیهی بود و نه شورای نگهبانی در کار بود، چرا مردم کمتر از امروز در انتخابات شرکت می کردند؟ لابد خواهید گفت، بخاطر اینکه آیت الله خمینی چنان بر مردم نفوذ داشت که مردم به هر کس او دوست داشت رای می دادند. بسیار خوب، می پذیریم که از کودتای 28 مرداد به بعد هیچ انتخابات آزادی که نمایندگان مردم وارد آن بشوند نبود و همه مجلس ها و رئیس جمهورها فرمایشی بودند و فقط انتخابات مجلسی که مصدق و جبهه ملی در آن انتخاب شدند واقعی بود. ولی واقعیت این نیست. در آن دوران هم انتخابات بیش از امروز متاثر از دخالت حکومت و دولت بود. تقریبا از زمانی که پارلمان و انتخابات در ایران ایجاد شد، همیشه مجلس و انتخابات از نظر ما فرمایشی بوده است. به فرض که این را بپذیریم، برای چه اصلا تلاش کردیم تا قانون اساسی نوشته شود و پارلمان ایجاد گردد؟

جز معدودی از سیاستمداران اصلاح طلب و دموکرات ایران، تقریبا هیچ حزب و تشکیلاتی در تاریخ ایران وجود ندارد که هم خود را طرفدار آزادی بداند و هم طرفدار قانون. ممکن است بگوئید که نهضت آزادی چنین بود. آنگاه من به شما خواهم گفت که در هیچ زمانی مردم ایران برای کنار رفتن یک دولت، مثل دولت بازرگان که نماینده گروه نهضت آزادی بود، خوشحال نبودند. به نظر من فقط به این دلیل که بازرگان حامی قانون بود. حتی می خواهم بگویم که وقتی مرحوم مصدق می گوید: "مجلس آن جایی است که مردم آنجا هستند" و همه ما این جمله را حد اعلای همه اصول پسندیده سیاسی می دانیم، متاسفانه باید بگویم که همین جمله یکی از عوامگرایانه ترین اشکال گریز از قانون است. مجلس همان محلی است که نمایندگان در آن حضور دارند، محلی که مردم اجتماع می کنند نامش میتینگ است و آن محل اجتماع مردم هم خیابان است، نه مجلس. من نمی توانم بپذیرم که مخالفت با هر انتخاباتی در هر زمانی با هر شرایطی، کاری سیاستمدارانه و اخلاقی باشد. به نظرم این امر ناشی از گریز همیشگی ما از هر قانونی است. ما از قانون متنفریم، حتی همان قانونی که خودمان می نویسیم، به این دلیل که از بیرون ما چیزی را به ما تحمیل می کند و فرض ما بر این است که این قانون با قوانین کشورهای دیگر فرق دارد.

در حالی که همه می دانیم که قانون اساسی آمریکا که محترم ترین موضوع نزد مردم آن کشور است، تنها چیزی است که 300 میلیون آمریکایی را منضبط و منظم می کند و اتفاقا بسیاری از آنان خواسته هایی مخالف قانون دارند. دهها میلیون نفر از مردم مذهبی آمریکا مخالف قانون اساسی این کشور هستند، بسیاری از مخالفان لیبرالیسم اقتصادی که اتفاقا کم هم نیستند، مخالف قانون اساسی آمریکا هستند. تقریبا در همه جهان به شکلی همین موضوع وجود دارد. در امارات فقط 13 درصد مردم حق انتخاب کردن دارند، در عربستان بسیاری از قوانین با خواست مردم مخالف است، ولی چرا مردم هیچ کشوری مثل ما میل به تغییر قانون و گریز از آن را ندارند؟ چرا همه تلاش می کنند قانون را بیشتر و بهتر اجرا کنند و ما تلاش می کنیم قانون را تغییر دهیم و از حقی که خودمان برای خودمان ساخته ایم می گریزیم؟ این همه زور زدیم تا قانون اساسی مشروطه و قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته شود و در هر فرصتی خواهان تغییر آن هستیم. دقت کنید که ما نمی خواهیم قانون اصلاح شود، می خواهیم قانون موجود را بیاندازیم دور و قانون جدید را بنویسیم و دوباره قانون جدید را بیاندازیم دور. کجای دنیا هر چند سال یک بار قانون اساسی شان را تغییر می دهند؟ کجای دنیا یک کشور پنج پرچم و چهار سرود ملی دارد که هیچ کدامش را مردم قبول ندارند؟ اصلا مگر ما قوانین معمول و رایج کشور را رعایت می کنیم که می خواهیم تغییرشان بدهیم؟

ایرانیان تنها مردمی هستند که همیشه با قانون پناهندگی مشکل دارند، اکثر ایرانیان با قوانین ویزای جهان مشکل دارند. بسیاری از ایرانیان تا مجبور نشوند وضع قانونی شان را در یک کشور مشخص نمی کنند. نه حاضرند برگردند به ایران، نه می توانند ویزای کار بگیرند، نه حاضرند پناهنده شوند. معتقدند رژیم ایران جنایتکار است، ولی ننگ دارند به یک رژیمی که معتقدند دموکراتیک است پناهنده شوند. تقریبا ایرانیان با قوانین سایر کشورها هم مشکل دارند. تمام هوش و ذکاوت مان که نمی دانم تا چه حد در موردش اغراق شده، به خرج می دهیم تا یک قانون را نقض کنیم. من معتقدم علت اینکه ما با اجرای قانون اساسی مشکل داریم، این است که با هر قانونی مشکل داریم و علت اینکه انتخابات را دوست نداریم، این است که معتقدیم از این طریق به یک قانون رسمیت می دهیم و همین ما را مریض می کند. همین که براساس یک قانون رفتار کنیم، ما را بیمار می کند.

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

0 comments:

ارسال یک نظر