در ادامه واکنش ها نسبت به درگذشت مهندس عزت الله سحابی، فعال ملی- مذهبی، دکتر ابراهیم یزدی نیز، با انتشار یادداشتی در این خصوص، به ذکر خاطراتی از شش دهه همراهی و مقاومت مرحوم سحابی پرداخته و درگذشت وی را به بازماندگانش تسلیت گفت.
گفتنی است در این یادداشت که پیش از مراسم تشییع و خاکسپاریِ مرحوم مهندس سحابی و قبل از بلوا سازی ماموران امنیتی در جریان مراسم فوق و جانباختن هاله سحابی بر اثر همین رخدادها نگاشته شده، دکتر یزدی بالطبع اشاره ای به وقایعی که بعدا رخ داده نداشته است.
به گزارش روزنامه شرق، ابراهیم یزدی در یادداشت خود پیرامون مهندس عزت الله سحابی نوشته است:
منَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن ینتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا - در مومنان مردانی هستند كه به پیمانی كه با خدا بسته بودند وفا كردند. بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم براهند و هیچ پیمان خود دگرگون نكردهاند- احزاب 23
عزتالله سحابی هم دعوت حق را لبیك گفت و برای دیدار معبود به دیار باقی شتافت. او عمری را با عزت و افتخار سپری كرد. برای اولینبار او را در 63 سال پیش، در دفتر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، در خیابان امیركبیر (چراغ برق)، روبهروی كوچه میرزا محمود وزیر، دیدم و با هم آشنا شدیم و با هم پیمان بستیم. آن روز جمعه بود. انجمن اسلامی دانشجویان روزهای جمعه در دفتر كوچك و محقر خود جلسات بحث و انتقاد یا پرسش و پاسخ برگزار میكرد. او دانشجوی سال اول دانشكده فنی بود و من یكسال مانده بود كه دبیرستان را تمام كنم. سال بعد كه وارد دانشكده شدم روزهایی كه برای ادای فرضیه نماز به «نمازخانه» كوچكی كه به همت شادروان مهندس بازرگان، رییس وقت دانشكده فنی، دایر شده بود، یكدیگر را میدیدیم. بعد از ورودم به دانشگاه، من هم به عضویت در شورای مركزی انجمن اسلامی دانشجویان انتخاب شدم و در كنار مهندس سحابی، به همكاری پرداختیم. هر دو عضو شورا، عضو هیات اجرایی و عضو هیات تحریریه مجله فروغ علم (كه مرحوم دكتر سیدجعفر شهیدی صاحب امتیاز آن بود) شدیم. چندی بعد از آنكه مجله فروغ علم تعطیل شد، مرحوم مرتاض لنگرودی كه امتیاز مجله گنج شایگان را داشت، در اختیار انجمن قرار داد. با مهندس سحابی هر دو عضو هیات تحریریه آن شدیم. عمر این مجله نیز كوتاه بود. بعد از كودتای ننگین 28 مرداد 1332 در اولین شماره گنج شایگان، مهندس سحابی در سرمقاله مجله نوشت «ملت مسلمان ایران مستشار مسیحی نمیخواهد.» چاپ این شماره مجله مصادف بود با اولین دهه محرم بعد از كودتای 32. در این شماره گنج شایگان مقالاتی چاپ شد كه با اشاراتی شفافتر از تصریح حكومت كودتا با حكومت یزید مقایسه شده بود. این مقالات كافی بود كه خشم حاكمان جدید را آنچنان برانگیزاند كه دفتر مجله را اشغال كنند. مجله توقیف شد، مدیر مسوول و صاحب امتیاز آن مرحوم مرتاض (پدرخانم لنگرودی- همسر دكتر پیمان) نیز بازداشت شد. به دنبال كودتای 28 مرداد 32، بسیاری از نیروهای فعال سیاسی، رهبران احزاب ملی، استادان، روزنامهنگاران و روحانیان بازداشت شدند. زندانها پر شد از مبارزان ضد استبداد و ضد استیلای خارجی. اما جمعی از نیروهای ملی و ملی-اسلامی دور هم جمع شدند و پرچم مبارزه و مقاومت را برافراشتند: نهضت مقاومت ملی- با شعار: نهضت ادامه دارد، به میدان آمدند- در سرتاسر ایران مردم در خیابانها به اعتراض علیه كودتا پرداختند. مهندس سحابی، همچون بسیاری از فعالان انجمن اسلامی دانشجویان، به نهضت مقاومت ملی پیوست. هر دو با هم، در كمیتههای متعددی فعال شدیم. در كمیته دانشگاه، در كمیته شهرستانها و در كمیته انتشارات، كمیته انتشارات مشمول تهیه نشریات نهضت مقاومت ملی، از جمله روزنامه راه مصدق و چاپ و توزیع آنها بود. در اسفند سال 1333، مهندس سحابی، در حالی كه نشریات چاپ و آماده برای توزیع را از خانه امن، محل چاپخانه، خارج میكرد تا به مركز توزیع برساند، بازداشت شد. او را به فرمانداری نظامی مستقر در شهربانی كل كشور بردند. او به همراه مرحوم عسگری و چند هفته بعد، مرحوم مهندس بازرگان، ماهها در زیرزمین ساختمان شهربانی كل كشور، جایی كه بعدها به «كمیته مشترك» معروف شد، در بازداشت به سر بردند و این اولین تجربه مهندس سحابی با زندان و بازجویی و فشار بود.
او استوار و با قامتی برافراشته، بدون تردید و تزلزل به راه خود ادامه داد. در سال 1340 او به موسسین نهضت آزادی، مرحومان آیتالله طالقانی، مهندس بازرگان، دكتر یدالله سحابی پیوست. در بهمن 1341 به اتفاق یارانش بار دیگر به زندان افتاد. در دادگاه نظامی با شهامت از فكر و اندیشه خود و یارانش و از مبارزه بر حق ملت ایران دفاع كرد و به زندان محكوم شد. او و یارانش در زندان هم مقاومت كردند و اسوه و الگوی مقاومت، صداقت و بردباری شدند، این مقاومت به قیمت انتقال آنان از زندان تهران به قلعه برازجان تمام شد. در اوایل 1350، تازه از زندان آزاد شده بود كه موج جدیدی از مبارزه علیه استبداد سلطنتی و استیلای بیگانه ایران را فرا گرفته بود، اینبار او به اتهام همكاری با مجاهدین اولیه به زندان افتاد و شكنجههای سختی را تحمل كرد. از این آزمون نیز او سربلند بیرون آمد. در این نوبت هم او با آرامشی در خور تحسین و آموزنده برای مبارزین جوانتر، از خود مقاومت و ایستادگی نشان داد. در آستانه پیروزی انقلاب، در حالی كه اسوه مقاومت و الگوی سرافرازی بود، از زندان آزاد شد و به خیل مبارزان پیوست. بعد از آزادی، او به پاریس آمد. برای اولینبار بعد از سالها دوری از هم، یكدیگر را دیدیم و در آغوش كشیدیم، حرفهای بسیاری داشتیم كه با هم بزنیم، میزدیم، اما خیلی از مسایل بود كه نیاز به فراغت برای بررسی آنها داشت. با وجود آنكه مهندس عزیز ما - مایه عزت و افتخار ما- بر اثر سالها زندان و فشار و سركوب سخت تكیده شده بود، اما همچنان سرشار از ایمان به خدا و اسیر اراده ملت و پیروزی مبارزه بود .
بعد از پیروزی در شورای انقلاب، در دولت موقت و سپس در مجلس اول مصدر خدمات فراوانی بود. در هر كجا كه بود با صفا و صداقت خالصانه كار میكرد هنگامی كه چالش داخلی از اواسط دهه 60 شروع شد، مهندس باعزت در همه جا و در همه وقت اعتدال و میانهروی و پرهیز از افراطیگری را به دوستان جوان توصیه میكرد و هر كجا لازم بود، به همراه یارانش از ادای توصیه به حق و راهنماییهای مشفقانه خودداری نمیكرد. مهندس سحابی، از هر فرصتی برای توصیه به حق استفاده میكرد. او هرگز از جاده اعتدال و میانهروی خارج نشد. ما امروز سوگمندانه به یاد یار از دست رفته خود نشستهایم. او با شرف و افتخار زندگی كرد و با عزت و سربلندی به دیدار معبودش رفت. تردیدی ندارم كه ملت ایران قدر خدمتگزاران صادق، صالح و واقعی خود را میداند. او همچنان در دلهای مردم جای دارد. من درگذشت این رادمرد بزرگ را به ملت ایران، به همرزمانش، به خانوادهاش به خصوص همسر فداكار، مقاوم و وفادارش و فرزندانش (هاله و حامد) تسلیت میگویم. خدایش او را رحمت كند و بر درجاتش بیفزاید.
دکتر ابراهیم یزدی
منبع : روزنامه شرق

0 comments:
ارسال یک نظر