تبار گرايي يا قضاوت بر اساس شايستگي ها

ریا

بهانه اين متن اشاره آقاي سيد محمد موسوي خوئيني به تبار آقاي صفار هرندي است در پاسخ به او در باره كشيدن لباس شخصيتي از اعضاي خبرگان رهبري به هنگام تعيين جانشين براي امام خميني تا او را از دادن رأي موافق باز بدارد.

 

اگر چه تلاش شده است در باره تبار كساني كه در اين سي و دو ساله بر مسند نشانده شده اند كمتر سخن گفته شود، ولي هر از چندي براي افرادي چون من كه نه در حلقه اول هستيم و همنشين بزرگان و نه چندان بي اطلاع از اوضاع، نسبت و تبار يكي از اينان روشن مي شود و اينك كمتر كسي را در حلقه سران و اداره كنندگان اصلي اين سي و دو ساله مي توان سراغ گرفت كه از نظر تبار و نيا مورد قضاوت نبوده باشد و كمتر كسي را مي توان نشان داد كه بي بهره از تباري كه از نظر بزرگان مورد اعتنا و احترام است به جايگاهي حساس رسيده باشد و چه بسا افراد زيادي را مي توان برشمرد كه با وجود شايستگي، از آنجا كه از تباري مورد وثوق و اعتماد و احترام بهره مند نبوده اند مورد بي مهري قرار گرفته اند و گوشه نشين شده اند.

همه، تغيير در عقايد و رفتارها و منش انسانها را پذيرفته اند و تجربه ثابت كرده است كه در همه موارد، بهره مندي از پدري فاضل به بهره مندي از فضل منتهي نمي شود و نيز افرادي مي توانند در عين گمنامي به مدارج علم و معرفت و اخلاق دست يابند.

بر هر كدام از افرادي كه در اداره امور در اين سي و دو ساله صاحب منصبي مهم و انتصابي بوده اند اگر دست گذاشته شود از حلقه و تباري معتبر در نظر متصديان بوده اند و اينها بوده اند كه محرم دانسته شده اند و گمان بر اين بوده است كه نطفه اينان در شرايطي ويژه و بي خدشه شكل گرفته است و لقمه ايشان از شائبه دور بوده است، پس مي توان اين گروه را به ديگراني كه چندان از اين دو عامل شكل گيري و رشد آنها اطلاع و آگاهي در دسترس نيست برتري داد و به دسته اي مي توان اعتماد كرد و بر گروه ديگر بايد بيمناك و مراقب بود.

ترديدي نيست كه اين معيار و ملاك ناعادلانه است و به تجربه ثابت گشته است كه ضمن اينكه اين نوع نگاه دست و بال را مي بندد و كشور را از استفاده از تمام ظرفيت هايش محروم مي كند، در تمام موارد هم به خير و صلاح منجر نمي شود، و نيز مي تواند منجر به سپردن امور به دست افرادي ضعيف تر از ديگران منتهي شود و هم بنا به همان اصل تغيير پذيري انسان مي تواند به اشتباهاتي فاحش منجر شود.

شك نيست كه با همين اندازه از آگاهي ما از تاريخ اسلام هم، اين نوع نگاه در اين آئين معتبر نيست و مي توان افراد و دوره هايي را مثال زد كه اين نگاه تبعيض آميز به خساراتي بزرگ منتهي شده است.

اينكه به سبب تبار و جد و نيا از كسي انتظار عدالت و اخلاق و راست گويي داشت و كسي را از اين صفات بي بهره دانست، همان تبعيضي است كه با وجود توصيه اديان تا هم اينك دوام يافته است و آن رهبر سياهان آمريكا نيز در قرن گذشته از آن در رنج بود و آرزوي بزرگش، مورد قضاوت قرار گرفتن فرزندان خود و ديگر سياهان بر اساس شايستگي هايشان بود نه مورد قضاوت قرار گرفتن بر اساس رنگ پوستشان.

پس لازم است كه اين رسوب هاي جاهلي از جامعه رخت بربندد و همه انسانها چون دندانه هاي شانه برابر دانسته شوند و قضاوت در باره نطفه و لقمه افراد به دادگاه الهي موكول شود و گفتار و كردار افراد رصد شود و بر اين اساس در باره آنها قضاوت شود.

ارزش گذاري مثبت يا منفي بر روي افراد بر اساس تيره و تبارشان بازسازي همان ديدگاهي است كه در گفتار رد و نكوهش مي شود، نگاهي به زيادت دروغ و دشنام و تهمت و بگير و ببندهاي ناروا از جانب همان برگزيدگان و قياسي ميان افرادي كه به واسطه تبار منزلت يافته اند و كساني كه به واسطه بي بهره بودن از تيره و تباري خوشايند حاكمان، در حاشيه روزگار را به درست كرداري سپري كرده اند، پوزشي خالصانه و توبه اي بي بازگشت و اصلاحي فوري در اين ديدگاه را مي طلبد اگر چه چنين انتظاري از نسلي كه بدين سبك و سياق پرورش يافته است ناممكن مي نمايد و چنين متن ها و ايراداتي ناديده گرفته مي شوند، آنهم به اين سبب كه نگارنده از تباري كه مي شناسند نيست تا سخنش ديده يا شنيده شود.

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

0 comments:

ارسال یک نظر