آیت الله دستغیب، در جلسه اول سخنرانی که به مناسبت ماه مبارک رمضان در مسجد قبا برگزار شد، با اشاره به آیه یکم و دوم سوره مبارکه رعد اظهار کرد: قرآن حق است و هرگز ، نه در دنیا و نه در آخرت از بین نمی رود. در دنیا؛ تا دامنه قیامت و تا زمانی که بشری بر روی این خاک زندگی می کند ، قرآن نیز هست و خدای تعالی ، خود او را حفظ می کند. هر کس این کتاب را بخواند و به آن عمل کند ، اگر عملش مطابق با سنت پیامبر و اهل بیت او باشد ، از باطل خارج و به سوی حق کشیده می شود. پس نه تنها این کتاب حق است بلکه هر کس به درستی با آن درآمیزد نیز، حق می گردد.
به گزارش حدیث سرو، وی در ادامه با اشاره به اینکه ایمان دو شعبه دارد و به مستقرّ و مستعار تقسیم می گردد افزود: ایمان مستقر آن است که در حوادث تلخ و شیرین زندگی و در پستی و بلندی های روزگار ، تغییری نمی کند و متزلزل نمی شود و بلکه بیشتر نیز می گردد. این ایمان حاصل تقوا و مواظبت بر انجام واجبات و ترک محرمات و معاشرت با افراد مطمئن و باایمان است. چنین ایمانی در لسان روایات به عنوان «علم الیقین» معرفی شده، به «کبریت احمر» معروف است. ایمان مستقر یا بسیار به یقین نزدیک است یا عین آن است.
ایمان عاریه ای یا مستعار، ایمانی است که در هنگام بروز شبهات یا مصائب سخت، یا نعمتهای فراوان متزلزل می شود و رنگ می بازد. مخصوصا در هنگام نزول نعمتها، اگر انسان به تکبر و غرور دچار شد، حتی اگر در ظاهر نماز و روزه و حج به جا آورد، قلبش از ایمان خالی است.
بنابراین وقتی خداوند می فرماید: بیشترمردم ایمان ندارند. منظور این است که ایمانشان مستعار است و با حوادث روزگار سست می شود.
وی در ادامه با اشاره به اینکه در جریان حوادث پس از انتخابات اشتباهات زیادی صورت گرفت و عملکردهای نامناسب مسئولین موجب رنگ باختن اعتقادات مردم شد، افزود: در جریان حوادث پس از انتخابات ، اشتباهات بسیاری صورت گرفت که یکی از پیامدهای آن تزلزل ایمان عده زیادی از مردم و رنگ باختن اعتقادات آنها بود و در همین رهگذر گرگان آماده و شیاطین خناس بعضی از آنها را صید دام خود کردند.
این عضو مجلس خبرگان در ادامه باطرح این مسئله که برخی آقایان اینطور القاء می کنند که وقتی خدایتعالی در قرآن می فرماید: اکثر مردم بی ایمان یا غافل هستند و متوجه حق نیستند، پس تکیه بر آرای اکثریت مردم برای اداره جامعه اعتباری ندارد ادامه داد: در پاسخ به این سوال باید گفت: این دو مقوله کاملا با هم متفاوت و از هم جدایند. این یک امر عقلایی است که حکومت بدون پشتوانه اکثریت مردم معنا ندارد و رای اکثریت از جهت برپایی حکومت و اداره جامعه معتبر می گردد وبرون آن حکومت فایده و نفعی برای مردم نخواهد داشت و در دوران غیبت امام معصوم، خود مردم باید حاکم بر سرنوشت خویش باشندو بر اساس خرد جمعی، جامعه خود را اداره کنند.
متن کامل این سخنرانی را از سایت مسجد قبا به شرح زیر است:
سوره مبارکه رعد جلسه 1
آیات 1 و 2
بسم الله الرحمن الرحیم
المر تلک آیات الکتاب و الذی انزل الیک من ربک الحق و لکن اکثر الناس لایومنون
الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخرالشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون
الف. لام . میم. را. این آیات کتاب آسمانی است و آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است اما بیشتر مردم ایمان نمی آورند.
همان خداوندی که آسمانها را بدون ستونی که ببینید برافراشت سپس به عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را مسخر اراده خویش ساخت که هر کدام را مدت معینی باشد. امور آفرینش را تدبیر می کند آیات قدرت خود را به تفصیل بیان می دارد باشد که شما به ملاقات پروردگار خود یقین کنید.
سوره رعد 43 آیه است و در جزء 13 است .
بسم الله الرحمن الرحیم اول هر سوره ، جزء آن سوره و مخصوص آن سوره است لذا در نماز، بنابراحتیاط باید قبل از آغاز بسم الله الرحمن الرحیم ، سوره مورد نظر خود را معین کند. جز آنکه به خواندن سوره خاصی مانند قل هو الله احد عادت داشته باشد.
امام رضا علیه السلام می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم نزدیکتر است، از سیاهی چشم به سفیدی آن.
البته این برای کسی است که زمینه آن را داشته باشد و خود اهل معرفت باشد یعنی کسی که ایمان کاملی دارد.
اثر بسم الله الرحمن الرحیم
شهید آیت الله دستغیب رحمه الله نقل می کرد: شخصی کلاس درسی داشت . یکی از شاگردانش از راه دور می آمد و به همین دلیل همیشه دیر می رسید . وقتی استاد علت را پرسید، گفت: فاصله من با شما زیاد است و در مسیر راه رودخانه ای وجود دارد که برای عبور از آن باید راه را دور بزنم و همین امر باعث دیررسیدنم می شود. استاد چیزی بر کاغذی نوشت و به او داد و گفت: از فردا این کاغذ را همراه خود داشته باش و از روی آب رد شو. شاگرد با اطمینانی که به استاد خود داشت همین کار را کرد و از آن به بعد از روی آب عبور می کرد . روزی با خود گفت: خوب است ببینم استاد چه دعایی برایم نوشته که این همه موثر است. کاغذ را گشود و دید بر روی آن نوشته شده : بسم الله الرحمن الرحیم. با خود گفت: این که همان بسم الله خودمان است. فردا وقتی که خواست از آب رد شود، نتوانست و در آب فرو رفت و نزدیک بود غرق شود.
خوب است در هنگام تلاوت قرآن حواس خود را جمع کنیم و بر آیات خدا متمرکز شویم این کار، حتی برای آنها که معنای آیات را نمی فهمند ، موجب نورانیت قلب می شود.
المر؛ حروف مقطعه ای که در اول بعضی سوره های قرآن آمده، رمزی است بین خدا و رسول. درباره این حروف نظریات متعددی ارائه شده . بعضی مفسرین گویند اشاره به اسمای خدای تعالی است که در این سوره وجود دارد و با این حروف آغاز می شود . همچنین گفته شده اگر این حروف را به هم بچسبانند و تکراری ها را حذف کنند این عبارت به دست می آید: «صراط علی حق نمسکه»: «را ه علی حق است و ما آن را حفظ می کنیم».
آیات لفظی و آیات تکوینی
«تلکـ» اشاره به آیات خدای تعالی در آسمانها و زمین است؛ از کرات و کهکشانها و حیوانات و گیاهان وجمادات و انسانها. «آیات» نشانه هایی است که در عالم وجود دارد و دلالت بر وجود پروردگار عالم می کند و منظور از «کتاب» همین کتاب قرآن است. تلک آیات و کتاب رابطه ای زیبا با هم دارند، با این بیان که آیات قرآن کریم، انسان را به تدبر در عالم و تعقل در نشانه های وجود او دعوت می کند و تفکر در این نشانه ها، انسان را به سوی خدای تعالی و دیدن و شنیدن کلام او فرا می خواند. جهان پیرامونی، آیات تکوینی پروردگارند و قرآن کریم، آیات لفظی او و این دو هر یک، به سوی دیگری توجه می دهد.
حقانیت قرآن
و الذی انزل الیک من ربک الحق؛ «حق» در مقابل باطل و به معنای ثابت است.
قرآن حق است و هرگز ، نه در دنیا و نه در آخرت از بین نمی رود. در دنیا؛ تا دامنه قیامت و تا زمانی که بشری بر روی این خاک زندگی می کند ، قرآن نیز هست و خدای تعالی ، خود او را حفظ می کند. هر کس این کتاب را بخواند و به آن عمل کند ، اگر عملش مطابق با سنت پیامبر و اهل بیت او باشد ، از باطل خارج و به سوی حق کشیده می شود. پس نه تنها این کتاب حق است بلکه هر کس به درستی با آن درآمیزد نیز، حق می گردد.
وقتی خدای تعالی می فرماید: «من ربک» کنایه از این است که هم پیامبر و هم سایر مردم بوسیله این قرآن پرورش می یابند. به این ترتیب که خدای تعالی، مربی پیامبر است و پیامبر بوسیله قرآن، مربی انسانهاست.
در آخرت؛ تاویل قرآن و حقیقت آن، در عالم دیگر ظاهر می شود و مطابق روایات و حکایات، مومنین در آنجا بوسیله قرآن با هم سخن می گویند.
فقر ایمان
و لکن اکثر الناس لایومنون؛ امروزه جمعیت مسلمانان بالغ بر یک میلیارد نفر است که دهها میلیون نفر آنها شیعه هستند. در اواخر عمر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله نیز تقریبا تمام مردم جزیره العرب مسلمان بودند اما با این حال خداوند می فرماید: بیشتر مردم ایمان نمی آورند! تعبیرات مشابهی نیز در آیات دیگری وجود دارد مبنی بر اینکه بیشتر مردم تعقل نمی کنند ، نمی فهمند، نمی دانند و ... این بخاطر آن است که بیشتر کسانی که ایمان دارند، ایمانشان عاریه ای است ، نه مستقر.
ایمان مستقر و ایمان مستعار
ایمان مستقر آن است که در حوادث تلخ و شیرین زندگی و در پستی و بلندی های روزگار ، تغییری نمی کند و متزلزل نمی شود و بلکه بیشتر نیز می گردد. این ایمان حاصل تقوا و مواظبت بر انجام واجبات و ترک محرمات و معاشرت با افراد مطمئن و باایمان است. چنین ایمانی در لسان روایات به عنوان «علم الیقین» معرفی شده، به «کبریت احمر» معروف است. ایمان مستقر یا بسیار به یقین نزدیک است یا عین آن است.
ایمان عاریه ای یا مستعار، ایمانی است که در هنگام بروز شبهات یا مصائب سخت، یا نعمتهای فراوان متزلزل می شود و رنگ می بازد. مخصوصا در هنگام نزول نعمتها، اگر انسان به تکبر و غرور دچار شد، حتی اگر در ظاهر نماز و روزه و حج به جا آورد، قلبش از ایمان خالی است.
بنابراین وقتی خداوند می فرماید: بیشترمردم ایمان ندارند. منظور این است که ایمانشان مستعار است و با حوادث روزگار سست می شود.
در جریان حوادث پس از انتخابات ، اشتباهات بسیاری صورت گرفت که یکی از پیامدهای آن تزلزل ایمان عده زیادی از مردم و رنگ باختن اعتقادات آنها بود و در همین رهگذر گرگان آماده و شیاطین خناس بعضی از آنها را صید دام خود کردند.
در جریان واقعه سقیفه که مردم ، ولایت مولا علی علیه السلام وا نهادند و به بیعت دیگران گردن گذاردند ، ایمان مستودع آنها رخ نمایاند و معلوم شد که وقتی ایمان مستقر نباشد ، چگونه مسلمانان به کوچکترین امتحانی از راه منحرف می شوند . پس از آن نیز با آنکه کتب خود اهل تسنن از فضائل امیر المومنین و فرزندان پاکش سرشار است، تعدادی افراد متعصب باز هم حق را کتمان می کنند و عمدا و علما مردم را از حق منحرف می سازند. این نتیجه ایمان مستودع است.
دفع یک شبهه
ممکن است سوال شود که وقتی خداوند بیشتر مردم را بی ایمان یا غافل می خواند ، تکیه بر آرای مردم چه اعتباری دارد؟
در پاسخ به این سوال باید گفت: این دو مقوله کاملا با هم متفاوت و از هم جدایند. این یک امر عقلایی است که در دروان غیبت امام معصوم، خود مردم باید حاکم بر سرنوشت خویش باشندو بر اساس خرد جمعی، جامعه خود را اداره کنند.
جهان هستی در حرکت
الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها؛ «عمد» جمع «عمود» یا «عماد» است ، به معنای ستون. آسمان دربرگیرنده ستاره ها ، سیاره ها، منظومه ها و کهکشانهای بی شماری است. در منظومه شمسی، خورشید نقش محور را دارد و سیارگان دیگر به دور او می چرخند در حالی که به دور خود نیز در حال چرخشند علاوه بر این در اطراف هر سیاره، قمر یا قمرهایی وجود دارند که حول محور آن سیاره در حال گردشند. تمامی این مجموعه های گردان و چرخان، در مدارهای مخصوص خود ، با نظم و ترتیبی حساب شده و شگفت انگیز در حرکتند به گونه ای که نه تنها هیچ تصادفی با هم ندارند، بلکه می توان میزان حرکت و محل قرار گرفتن هر یک از آنها را برای مدتهای بسیار طولانی پیش بینی کرد و به خسوفها و کسوفها و تقابل سیارات و ستارگان با هم، پی برد.
شگفت آورتر آنکه در ظاهر هیچ ستاره و سیاره و قمری با مرکز مدار خود متصل نیست و چیزی آنها را به هم وصل نکرده اما در واقع نیروهای جاذبه میان آنها ، آنها را در مدارهای خویش قرار داده اند و در حقیقت نیروی جاذبه همچون ستونهای نامرئی ستارگان و سیارات و اقمار را به هم وصل کرده، هر کدام را در مدار خود می چرخاند.
حرکت، تنها به اینجا ختم نمی شود و مجموعه منظومه های مختلف موجود در کهکشانها و خود کهکشانها، در فضای لایتناهی حرکت دارند و به سمت و سویی می روند.
خدای تعالی انسان را به نظر کردن به آسمان دعوت می کند و به تامل در خلقت آسمانها فرا می خواند تا با مطالعه ستارگان و حرکتهای آنها، پی به قدرت خالق یکتای آنها ببرد و پروردگار خویش را بشناسد.
فراموش نکنیم اخبار این آسمانها را پیامبر اکرم، زمانی به مردم می داد که علم قدیم معتقد بود زمین محور عالم است و خورشید به دور آن می چرخد و فلاسفه گمان می کردند همه عالم به جایی متصل است.
حسین بن خالد گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم: اینکه خداوند فرموده: «و السماء ذات الحبک»: سوگند به آسمانها که دارای راههاست. یعنی چه؟ فرمود: این آسمان راههایی به سوی زمین دارد. حسین گوید: عرض کردم چگونه می تواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد در حالی که خداوند می فرماید آسمانها بی ستون است. امام فرمود: سبحان الله آیا خداوند نمی فرماید: «بغیر عمد ترونها»؟ عرض کردم: آری. فرمود: پس ستونهایی هست و لیکن شما آن را نمی بینید. (تفسیر عیاشی ذیل همین آیه)
مولا علی علیه السلام می فرماید: در آسمانها شهرهایی است همانند شهرهای شما که با هم متصلند. این شهرها تفسیر شده به کراتی که بوسیله قوه جاذبه بر هم تاثیر می گذارند.
اثبات صانع در کلام مولوی
حضرت آیت الله نجابت رحمه الله می فرمودند: اشعار مولوی تفسیر آیات قرآن است
پس یقین در عقل هر داننده
اینک با جنبنده جنباننده هست
هر عقلی می فهمد که برای هر حرکتی باید حرکت دهنده ای وجود داشته باشد.
گر تو او را می نبینی در نظر
فهم کن آن را به اظهار اثر
اگر حرکت دهنده را نمی توان دید، اثر او را که همین حرکت است، می توان دید. اگر خدا قابل دیدن نیست، آثار و مخلوقات او در همه عالم پیدایند.
تن به جان جنبد نمی بینی تو جان
لیک از جنبیدن تن جان بدان
تفاوت یک شخص زنده با یک مرده، داشتن یا نداشتن جان است و همین جان موجب حرکت و زندگی می شود.
چون نمی داند دل داننده ای
هست با گردنده گرداننده ای
اگر آسیابی در حال حرکت است ، بطور قطع نیرویی آن را به گردش در آورده است.
چون نمی گویی که روز و شب به خود
بی خداوندی کی آید کی رود
پس چگونه ممکن است روز و شب بدون خداوند تغییر کند و زمین، بی قدرت او حرکت داشته باشد؟
گرد معقولات می گردی ببین
این چنین بی عقلی خود ای مهین
این همه فلاسفه مادی درباره علت و معلول سخن می گویند و می دانید هیچ معلول بی علت نیست اما خداوندی که علت همه موجودات است را منکر می شوند.
خانه با بنا بود معقول تر
یا که بی بنا بگو ای کم هنر
خانه ای زیبا و آراسته را اگر بگویی خود به خود ساخته شده ، عقل بیشتر می پذیرد یا اگر بگویی بنای چیره دست با ابزار دقیق و همکاران کاردان و بلکه با مهندسین متعدد آن را ساخته اند؟
خط با کاتب بود معقول تر
یا که بی کاتب بیندیش ای پسر
بی تردید برای هر خطی باید خطاطی باشد. پس چگونه می توان این همه نقش و خط معمار طبیعت را دید و خطاط و نقاش را ندید؟
جیم گوش و عین چشم و میم فَم
چون بود بی کاتبی ای متهم
چگونه نوشتن کلمات ، نیازمند کاتب است اما نوشتن چشم و گوش و دهان بر پیکر انسان نیاز به کاتب ندارد؟ وقتی خط زیبایی می بینید بر خطاطش احسنت می گویید اما وقتی خط و خال خود را در آینه می بینید نباید به خطاط ازل آفرین بگویید؟
شمع روشن بی ز گیراننده ای
یا بگیراننده داننده ای
شمع روشن را کسی روشن کرده یا خود به خود روشن شده است؟
صنعت خوب از کف شل ضریر
باشد اولی یا بگیرایی بصیر
چیزی که ساخته دست است و در نهایت زیبایی و اتقان است نشان می دهد سازنده دستی از کار افتاده و مچل نداشته است که با دست مچل نمی توان صنعتی دقیق و ظریف ساخت.
نقل است که دزدی وارد خانه ای شد. صاحبخانه صدایی شنید، از جا برخاست و شمعی آورد تا روشن کند اما دزد آب دهان به شمع می زد و نمی گذاشت شمع روشن شود. صاحبخانه که در آن تاریکی دزد را نمی دید با خود می گفت: این شمع مرطوب شده و روشن نمی شود اما فکر نمی کرد که اثررطوبت از چیست. و شمعی که سر شب روشن می شد چرا اکنون مرطوب شده.
کنایه از آنکه وقتی انسان در اثر معاشرت با تاریکی ها، تاریک شده نمی تواند جلوی خود را هم ببیند و از سر نادانی، همه چیزها را انکار می کند.

0 comments:
ارسال یک نظر