به گزارش سحامنیوز، فاطمه آدینهوند با نگران کننده توصیف کردن وضعیت همسرش گفت: عبدالله مدتیست از درد کمر رنج می برد و علیرغم انجام برخی معاینات پزشکی، آخرین باری که به ملاقات وی رفتم، به سختی راه می رفت، به طوری که وزن خود را بر یک طرف بدن تحمیل می کرد. علاوه بر درد کمر، گه گاه بر اثر استرس و فشارهای عصبی، درد قلب نیز به سراغش می آید.
وی همچنین افزود: در طول یک سال گذشته، نه من و نه فرزندانم نتوانسته ایم با عبدالله ملاقات حضوری داشته باشیم زیرا تمام ملاقات های ما به صورت کابینی انجام می شود. از نیمه ی شعبان سال گذشته تا به امروز، عبدالله حتی اجازه ی یک بار تماس تلفنی را نیز نداشته است.
خانم آدینه وند در پاسخ به سوالی مبنی بر علت محرومیت از ملاقات های حضوری با همسرش ابراز داشت: من بارها برای ملاقات حضوری در خواست کتبی و شفاهی داده ام اما در پاسخ می گویند علت این محدودیت ها، مصاحبه های شما و نامه هایی که خود عبدالله از زندان منتشر کرده است. چندی بعد شنیدم اگر با دادستان صحبت کنم امکان ملاقات حضوری با همسرم ایجاد می شود. دو بار رفتم دفتر دادستان اما نتوانستم او را ببینم. حتی نامه نوشتم که به آن نیز پاسخی داده نشد. از همین جا از دادستان می خواهم در آستانه روز پدر، فرزندانم را از دیدار عبدالله محروم نکند.
شایان گفتن است عبدالله مومنی، از جمله بازداشت شدگان اتفاقات پس از انتخابات ٨٨ است که در طول مدت بازداشت خود، تنها یک بار اجازه ی مرخصی یافته است. در تیر ماه ۱۳۸۶ که وی بازداشت شده بود، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، منزل آنها را به شدت بازرسی و تفتیش کردند و ۴ جعبه از وسایل شخصی او از جمله کیس کامپیوترش را با خود بردند.
عبدالله مومنی شب ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در ساختمان ستاد شهروند آزاد در میدان ونک تهران که ریاست ستاد شهروند آزاد (حامیان کروبی) را بر عهده داشت بازداشت شد. او و سازمان ادوار تحکیم در این انتخابات از حامیان کاندیداتوری مهدی کروبی بودند مومنی معتقد بود" رای به کروبی رای به دموکراسی و حقوق بشر است."
مومنی سال گذشته نامهای سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت و در آن به مصائبی که در زندان بر وی رفته، سخن گفت.
وی در قسمتی از این نامه نوشته بود: "در آن شرایط، که اصرار به اعتراف به داشتن رابطهٔ نامشروع با دیگران، جهت به اصطلاح خلاص کردن و پاک شدن من وجود داشت. هر چه قسم خوردم که به زنم پایبند بودهام و گفتم که به رئیس تیمتان هم گفتهام طرح این مسائل هیچ مشکلی را حل نمیکند و وارد این اتهامات ناروا نشوید و بس کنید. پاسخ میدادند که ما میخواهیم تو اعتراف کنی تا نشانه صداقت و همکاریات باشد و اگر روی کاغذ بنویسی و اعتراف کنی در حکمت تخفیف داده میشود و در غیر اینصورت برخوردها تندتر خواهد شد. آنها همچنین میگفتند که البته اعتراف تو به ما کمکی نمیکند چون ما همه چیز را میدانیم و این اعتراف فقط کمکی به خودت است. گفتند که میرویم و برمیگردیم و در این فاصله با فکر و حوصله و درنظر گرفتن عواقب، آنچه لازم است را روی کاغذ بنویس. به آنها گفتم که جوابم از اکنون روشن است که درنتیجه سیلی های محکمی بر صورتم فرود آمد پس از این مجادله بازجویان از سلول بیرون رفتند و من با خدای خود عهد کردم که در مقابل آنها کوتاه نیایم و هیچ چیز خلاف واقعی را نپذیرم و بر کاغذ نوشتم که «من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشتهام.»
در فضای دلهره و انتظار، مدت مدیدی را منتظر ماندم تا بازجویان برگردند. پس از ساعتی بازگشتند و پرسیدند که آیا آنچه باید را نوشته ای یا نه؟ و من نیز بیان داشتم همان را که به شما قبلا هم گفته بودم نوشتم. کاغذ را از من گرفتند و خواندند. پس از خواندن کاغذ بازجویی، به من هجوم آورده و با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و به خود و خانوادهام تا جای ممکن فحاشی کردند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند «به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدالزنا هستی.» این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافتهای درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. سرم را بیرون آوردند و گفتند که میرویم و تا شب بر میگردیم و تو تا آن زمان وقت داری که به مسائل اخلاقیات اعتراف و خودت را خلاص کنی. میگفتند که «باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشتهای» و حتی از من میخواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که «در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهام». بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم ...»

0 comments:
ارسال یک نظر