آسمان سبز آرزوهای تو، میعادگاه انسانهای خوب است
در پی ادامه بازداشت میثم محمدی، روزنامه نگار و فعال مطبوعاتی اصلاح طلب، مادر این زندانی سیاسی، طی نامه ای خطاب به فرزند زندانی اش، ضمن تاکید بر افتخار به فرزندش، خواستار استقامت وی در راه آزادی و جنبش شد.
به گزارش منابع خبری جرس، مادر میثم محمدی در نامه خود خطاب به پسر روزنامه نگار دربندش می گوید "میثم جان! رشد و بالندگی افکارت را برای نسل فردای جامعه آرزو داریم. به تو افتخار می کنیم و به آرمانهای بلندت می بالیم . امید که به بلندای تاریخ جاودانه بماند..."
متن این یادداشت به شرح زیر است:
درد دل یک مادر
آسمان سبز آرزوهای تو، میعادگاه انسانهای خوب است
به نام خدا
رب اشرح لی صدری ویسرلی امری واحلل عقدتاً من لسانی یفقهوا قولی
گل قاصدکی دارم که می خواهم آن را به کویر بفرستم
این پرندهء نامرئی که آزاد و رها همه جا جولان دارد شاید سایش بالهایش سکوت ابدی کویر را بشکند...
میثم جان، عزیزم!
همانطور که درختان بی باک صبور و قهرمان کویر، بی نیاز از آب و خاک و بی چشمداشت نوازشی و ستایشی از سینه خشک و سوختهء کویر به آتش سر می کشند و می ایستند و می مانند ، بمان ، بایست و مغرور و سربلند، با شجاعتی علی گونه، شوق شکوفه شدن و امید شکفتن را در دلهایمان بکار.
تو بید نیستی ، سروی، تو از علی آموخته ای که چگونه زندگی کنی ، مبارزه کنی و در برابر همه تنهاییها ایستادگی کنی، چرا که می دانی در تنها ترین تنهاها باز خدا را داری.
آری، خدا پناه ماست، آسمان سبز آرزوهای تو همچون چشمه ای مواج و زلال ما را به سرزمین آزادی و میعادگاه انسانهای خوب می برد، آنجا که با دستان مهربان خدا بیشتر مأنوس می شویم و از او مدد می گیریم.
عزیز دلم! شیطان می کوشد به حیله، گوشه ای از شب را بشکافد و ترس و وحشت ونفاق را در جان استخوان هایمان بکارد، اما ما فرزند روزیم و می خواهیم آزادی و انسانیت را در روز فریاد کنیم و به قول دکتر شریعتی: «هرگاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر باران های غیبی سکوت کویر می گیرم ناله های گریه آلود آن روح دردمند وتنها را می شنوم ، ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را که همچون این شیعهء گمنام و غریبش، در کنار آن مدینهء پلید (کوفه) و در قلب آن کویر بی فریاد، سردر حلقوم چاه می برد و می گریست. چه فاجعه ای است در آن لحظه که یک مرد می گرید! ... چه فاجعه ای! ...».
عزیزم! به دل پاک و صفای اهورایی تو که فکر می کنم دلم آتش می گیرد؛ درونم از خدا پر می شود، در انتظار لبخند نرم و مهربان توهستم که نوازش را بر چهرهء معصومانهء همسرت هدیه می کرد...
میثم جان! یادم رفت بگویم . چه زیبا آموخته ایم که در هر لحظه با یاد او آرامش یابیم، به همین خاطر وقتی که به قرآن رجوع کردیم ، ببین چه پیام شگفت انگیز و زیبایی به ما داد: چرا ما بر خدا توکل نکنیم؟ در صورتی که خدا ما را به راه راست هدایت فرموده و ارباب توکل باید همیشه و در همه حال بر خدا توکل کنند... عزیزم! پس از دعا و نیایش ، همسرت تماس گرفت و گفت که موفق شده صدای تو را بشنود ؛ گو اینکه صدایت آن صدای آرام همیشگی نبود، اما با اینحال لختی آراممان کرد، ولی همچنان دیدنت را آرزو می کنیم وامیدواریم همانطور که گفته بودی بازجوهایت رابطه ای برادرانه با تو دارند، اینگونه باشد و ما هم با همان لطافتی که به یاد داری از خدا خواستیم که دلهای آنها را نرم کند و با تو به گفتگو و تعامل برسند، چرا که تو بیش از اینها می توانی به این نسل و به آنهایی که عاشق تشیع و مظلومیت علی و فاطمه هستند -و نمی توانند آن را درک و لمس کنند- نشان دهی که تفکر و مشی علی و فریاد زهرا در آن خانه گلین که به بزرگی تمام تاریخ است می تواند الگو و تندیس عشق و آگاهی در همه زمانها باشد واگر خدا یکبار دیگر شخصیتی همچون علی به دنیا هدیه کند خواهد فهمید که چگونه بشریت در صلح و صفا زیست خواهند کرد.
فرزند عزیزم! شکوه تقوا و ایستادگی ات را می ستایم که لطافت گلهای اشک و شوق را به هم می آمیزد و به ما صداقت و مهربانی تو را گوشزد می کند.
میثم جان! رشد و بالندگی افکارت را برای نسل فردای جامعه آرزو داریم. به تو افتخار می کنیم و به آرمانهای بلندت می بالیم . امید که به بلندای تاریخ جاودانه بماند.!
و ای کاش راز عشق و عظمت نگاه تو در فهم زمان ما بگنجد...!
مادر تو
سوم اسفند ماه ٨٩


0 comments:
ارسال یک نظر