یک روزنامه نگار و یک وکیل ایرانی امروز در حاشیه شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو سخنرانی کردند. مسیح علی نژاد روزنامه نگار در این میزگرد به موضوع آزادی بیان در در ایران پرداخت و محمد مصطفایی وکیل برخی از متهمان جنبش سبز، در مورد اعدام کودکان و لزوم تشکیل دادگاه بین المللی رسیدگی به جرایم ناقضان حقوق بشر در ایران سخن گفت.
متن سخنرانی مصطفایی هنوز منتشر نشده؛ اما به گزارش منابع خبری جرس مسیح علی نژاد در سخنانی با اشاره به آزادی در ایران گفت: آزادی بیان، ترکیب دو کلمه است. یکی آزادی و دیگری بیان. هر کدام برای خود داستان ها دارند و در تفسیر و تبیین و تاویلش رساله ها نوشته اند و ادعاها کرده اند.
اما در کشور من ایران برای آزادی لگام تعیین کرده اند و برای «بیان» قاعده ای جز لجن پراکنی ننوشتند. از آزادی وسیله ای ساختند برای بیانات دروغ خود. اینها که می گویم مشمول حال یک دولت است نه ملت.
وی با اشاره به سیر تاریخی آزادی طلبی خاطر نشان کرد: در تاریخ کم نیستند ملتی که مشروعیت یک حکومت را با دست های خالی زیر سوال برده اند و در مقابل کم نیستند حکومت هایی که برای ابقای خود، تا بن دندان مسلح شدند و به روی ملت خویش گلوله کشیدند:
این ایده مشهوری است که گفته اند تاریخ را همواره «برنده ها» می نویسند و این در حالی است که «بازنده ها» نیز جزیی از تاریخ اند.
داستان فقدان آزادی برای ملت ایران و تسلط حاکمیت زور و استبداد هم یک داستان یک ساله نیست، سی ساله هم نیست، صد ساله و کهنه است اما من می خواهم از این فرصت بهره ببرم و از رنج این یک سال که از نزدیک با آن درگیر بوده ام بگویم.
علی نژاد در ادامه افزود: به اینجا آمده ام تا گوشه ای از همین داستان تکراری تاریخ را برایتان بازگو کنم. داستان غم بار قربانیان و کسانی که زندگی شان را به واسطه سرکوب آزادی بیان در ایران باخته اند اما لابلای داد و ستد های سیاسی و معادلات بین المللی، نامی از آنان شنیده نشد. پس ابتدا داستان کودکانی ایرانی که قربانیان واقعی محدودیت آزادی بیان در ایران هستند را باز گو می گنم. و سپس از نقش رسانه ها و دولت های جهان برای یک ملت زندانی، برای یک کشور اشغالی به نام ایران
وی به سیر رویدادهای پس از انتخابات پرداخت و گفت: امروز قربانیان سرکوب آزادی بیان لایه های مختلفی یافته اند. گاه در هیجانات و تندی های تحمیلی حادثه های خبری، چشم های، بخشی از این لایجه ها را نمی بینند و گوش ها نمی شنوند.
لایه هایی هایی که سرکوب آزادی بیان در آن، نمود خبری و رسانه ای یافت، رسانه ها بودند، احزاب و دانشگاه و سپسس خیابان.
بله دنیا شنیده است که در ایران آنان که آزادی بیان برایشان شعاری بیش نیست، روزنامه های منتقد به تقلب انتخاباتی را بسته اند، صدها تن از نویسندگان آن روزنامه ها را زندانی، شکنجه، خانه نشین، ممنوع القلم و بیش از ده ها نفر از آنان را وادار به ترک خانه و خانواده کرده اند.
این روزنامه نگار در ادامه افزود: دنیا شنیده است که تمامی احزاب شناسنامه داری که در ایران معتقد به تقلب در انتخابات بوده اند را پلمپ کرده اند، ده ها تن از فعالین شاخص آن احزاب که پیش از این مسولان و نمایندگان همان نظام بوده اند را زندانی، وادار به اعتراف تلوزیونی علیه خودشان، ممنوع از فعالیت سیاسی و یا حصر در خانه کرده اند.
دنیا شنیده است که سال گذشته نیروهای مسلح وارد حریم خصوصی دانشجویان معترض به انتخابات شدند، و چندین ده تن از دانشجویان مستقر در آن خوابگاه را کشتند، صد ها نفر را دستگیر ، شکنجه، ممنوع از التحصیل و محروم از ادامه یک زندگی معمولی کرده اند.
دنیا همه اینها را شنید اما هرگز نشنید و هیچ بررسی ویژه ای در مورد وضعیت کودکان این خانواده های معترض که لایه های دیگر جامعه را تشکیل می دهند انجام نداد.
علی نژاد با اشاره به خشونت پس از انتخابات مهندسی شده خاطر نشان کرد: هنوز در خود ایران هیچ آمار رسمی ارایه نمی دهند که چه تعداد از معترضان انتخابات کشته و چه تعداد زندانی شده اند تا با استناد به این آمار، روشن شود که چه تعداد از کودکان جزء قربانیان سرکوب این آزادی هستند.
به این دلیل که از همان روزهای نخست، کمیته ای که برای پیگیری وضعیت آسیب دیدگانِ انتخابات در داخل کشور تشکیل شده بود نیز مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفت. اعضای این کمیته بازداشت و اطلاعاتِ مربوط به خانواده هایی که به این کمیته پناه آورده بودند نیز توسط نیروهای اطلاعاتی ثبت و ضبط شد. نتیجه آن شد که ماموران امنیتی پس از دسترسی به اطلاعات خانواده های کشته شدگان و زندانیان گمنام، به سراغ این خانواده ها رفته و آنها را تهدید به سکوت کردند. و اینگونه شد که کسی باخبر نشد؛ حتی یک پسر نه ساله در تهران تهدید به مرگ شد تا مبادا خبر کشته شدن عضوی از خانواده او به گوش رسانه ها برسد.
وی در ادامه پرسید: کسی آیا داستان دختر نوجوان یکی از کشته شده های انتخابات را شنید که تهدید به تجاوز در خیابان می شود تا خانواده او با هیچ خبرنگاری در مورد شلیک گلوله به پسر جوان شان مصاحبه نکند ؟
کسی آیا می داند بر سر کودک هفت ساله مهدی محمودیان روزنامه نگاری که بازداشتگاه مخوف کهریزک را افشاکرده بود، چه آمده است؟
عبدالله مومنی دانشجوی معترضی است که در نامه ای به آیت الله خامنه ای افشا کرد؛ اعترافات او در دادگاه نمایشی تحت شکنجه های روانی ، فحاشی های جنسی بود و فرو کردن سر او در توالت ، کسی آیا می داند وضعیت روحی دو پسرنوجوان عبدالله مومنی چگونه است ؟
کسی آیا از فرزندان احمد زیدآبادی همان روزنامه نگاری که به رهبری جمهوری اسلامی نامه انتقادی نوشته بود خبر دارد که از شب انتخابات تا امروز حتی یک روز هم پدرشان به مرخصی نیامده است.
علی نژاد با بیان رنجهایی که مردم برده اند، ادامه داد: اینها که می گویم قصه نیست، نمونه ای کوچک از زندگی رنجبار کودکانی است که نمی دانند در کشور خودشان چه بلایی بر سرشان آمده است.
ماشین نیروی انتظامی در راهپیمایی روز عاشورا از روی دو شهروند معترض عبور کرد و آنها را کشت. یکی از آنان، مادر جوانی بود که اینک تنها باز مانده این مادر، یک دختر هفت ساله است به نام نگین. این دختر کوچک با مادر بزرگ پیرش زندگی می کند، در کشوری که نه مردم احساس امنیت می کنند که به آنها کمک کنند و نه خود مسولان جمهوری اسلامی پیگیر وضعیت روحی و مادی آنها می شوند.
فرزندان علی حسن پور که جنازه پدرشان را بعد از صد و پنج روز از پزشکی قانونی تحویل گرفته اند اینک همانند بسیاری دیگر از خانواده کشته شده های انتخابات، در دست هایشان یک سند رسمی دارند که تایید می کند پدرشان را با اسلحه جنگی در خیابان کشته اند. خیابان ایران برای فرزندان این جان باختگان یادآور مرگ است. اما آزادی بیانی که احمدی نژاد فخرش را در مقر سازمان ملل می فروشد مشمول حال هیچ یک از این کودکان هم نشد تا صدای شان در رسانه های داخل ایران شنیده شود.
وی در ادامه خاطر نشان کرد که در چنین حکومتی مردم به سختی دست شان را به سمت خبرنگاران و منادیان آزادی بیان در جهان دراز می کنند و افزود: در دنیای آزاد و آنجا که هنوز آزادی بیان شعار نخست کشورهای دموکراتیک است، شاید بهتر و راحت تر بتوان قربانی شده ها را شناساند و داستانشان را به گوش وجدان های بشری رساند.
علی نژاد ادامه داد: من از کشوری می آیم که دانه دانه دستاورد حقوق بشری بزرگان تاریخ ام را، کوتوله های سیاسی نابود کرده اند شاید به همین دلیل است که در برخی موارد مفهوم آزادی بی حصر و حدود بیان را در اینجا به سختی در می یابم، دچار تناقض می شوم و با خودم می گویم: چتر آزادی بیان در کشورهای دموکراتیک چنان گسترده است که حتی دیکتاتور را هم در بر می گیرد تا او را در مقابل دوربین های متعدد رسانه های معتبر دنیا بنشانند، دیکتاتور نیز از فراخی چتر آزادی بیان استفاده می کند تا مرگ و رنج ملت بی رسانه خودش را انکار کند، پس جای ملتی که قربانیان همین دیکتاتور هستند کجای این چتر است؟
چقدر صدای قربانیان همین دیکتاتوری را هم شنیده ایم؟ خانواده های این زندانیان ایرانی که به تازگی به سازمان ملل نامه نوشته و یاری خواسته اند، چقدر صدای شان شنیده شد؟
حاکمیت ایران اجازه ورود خبرنگاران و نماینده های حقوق بشر را به زندان ها نمی دهد اما آیا با ورود هیاتی برای بررسی وضعیت کودکان که قربانیان اصلی این فاجعه اند نیز مخالفت خواهد کرد ؟
این روزنامه نگار به سخنان احمدی نژاد در مجمع عمومی اشاره کرد و گفت: ما دولتی داریم که نگران است مبادا پرسشگری در مورد یازده سپتامبر در آینده ممنوع شود در حالی که پرسشگری در مورد تقلب انتخاباتی در ایران ممنوع است با این همه رییس این دولت با اعتماد به نفس در مقر سازمان ملل ایستاد و گفت کمیته ای باید برای بررسی حادثه یازده سپتامبر تشکیل شود، از طرفی در ایران هیچ کمیته ای اجازه تحقیق و تفحص در مورد کودتای انتخاباتی را ندارد و آنان که از نظامیان برای دخالت در این کودتا شکایت کرده اند خودشان به زندان افتاده اند.
وی ابراز امیدواری کرد که هیاتی برای بررسی حقوق بشر به ایران بیاید و تاکید کرد:برای محک میزان آزادی بیان در ایران و برای اینکه حقیقت گفته های احمدی نژاد در سازمان ملل نیز محک زده شود، ای کاش هیاتی از همین سازمان ملل روانه ایران می شد تنها با یک هدف غیر سیاسی:
بررسی وضعیت کودکانی که پدران و مادران شان به جرم اعتراض یا کشته شدند و یا در زندان به سر می برند
اگر چه سوال در مورد ولایت فقیه همواره در ایران ممنوع بوده است اما اینبار باید دید آیا پرسشگری در مورد یازده سپتامبر مقدس است یا پرسشگری در مورد عملکرد احمدی نژاد که وقتی از سازمان ملل به ایران باز گشت به روحانیون قم خبر برده بود که موقع سخنرانی هاله ای از نور مقدس دور سر او را احاطه کرده بود
علی نژاد در پایان گفت: این است داستان غم بار «آزادی بیان» در زیر سایه ای از «آزادی ستیزان» و «آزادی گریزان». که دروغ های خود در سازمان ملل را مقدس می پندارند اما از افشای حقیقت حتی توسط کودکان جامعه خودشان می ترسند.


0 comments:
ارسال یک نظر