ژیلا بنییعقوب، همسر بهمن احمدی امویی، شرحی از برخورد تلفنی نامناسب کارمند دادستانی تهران با خانواده زندانیان را عنوان کرده است.
وی در وبلاگ شخصی خود مینویسد: به تازگی برای پیگیری درخواستی که برای ملاقات حضوری خطاب به دادستان تهران نوشته بودم، به دادستانی تهران زنگ زدم. میدانید که برای اینکه بتوانم بعد از مدتها بهمن را برای بیست دقیقه به صورت حضوری ملاقات کنم باید ایشان اجازه بدهند.
وی در ادامه نوشته است: تا به حال دوبار به دادستانی تهران که در سبزه میدان تهران است و خیلی هم با خانه ما فاصله دارد، رفته ام و فرم ملاقات حضوری را پر کرده ام اما خب خبری نشده که نشده. البته اصلا قصد ندارم در این مطلب به اینکه ملاقات حضوری حق من و همسرم است و دادستان هم بارها اعلام کرده که ملاقات های حضوری همچنان در جریان است بپردازم. فقط میخواهم مکالمه تلفنی خودم را با یکی از کارمندان دادستانی بنویسم. بدون هیچ قضاوتی این مکالمه را می نویسم.
او در انتهای مطلب آورده است: یادش به خیر تا یکی، دو ماه پیش خانمی به نام بردبار در دفتر دادستان تهران پاسخ تلفنهای ما را میداد که به قول خودش اگر نمیتوانست برای ما کاری بکند،لااقل میتوانست با روی خوش و با حوصله جواب تلفنهای خانوادههای زندانیان را بدهد.
شرح کامل گفت و گوی وی با کارمند دادستانی به شرح زیر است:
- سلام. دادستانی تهران؟
چی کار داری؟
- می بخشید من شماره را درست گرقتم .اونجا دادستانی است؟
گفتم چی کار داری؟
-می بخشید می خواستم ببینم پاسخ نامه ام برای ملاقات حضوری با همسرم چه شد؟
چرا به جای اینکه سوالت رو بپرسی ،پرسیدی دادستانی؟
- خب من باید از کجا بدانم آنجا دادستانی هست یا نه؟ببخشید حالا جواب نامه من چی شد؟
مخالفت شد.
- شما از کجا می دانید که درخواست من رد شده است .شما حتی اسم زندانی من را نپرسیدید؟
حالا بگو اسمش چیه؟
- بهمن احمدی امویی.
مخالفت شده.
- یعنی شما الان براساس نامه کتبی این را میگویید.
خانم! وقت ندارم.
و تلفن را قطع کرد.
وی در وبلاگ شخصی خود مینویسد: به تازگی برای پیگیری درخواستی که برای ملاقات حضوری خطاب به دادستان تهران نوشته بودم، به دادستانی تهران زنگ زدم. میدانید که برای اینکه بتوانم بعد از مدتها بهمن را برای بیست دقیقه به صورت حضوری ملاقات کنم باید ایشان اجازه بدهند.
وی در ادامه نوشته است: تا به حال دوبار به دادستانی تهران که در سبزه میدان تهران است و خیلی هم با خانه ما فاصله دارد، رفته ام و فرم ملاقات حضوری را پر کرده ام اما خب خبری نشده که نشده. البته اصلا قصد ندارم در این مطلب به اینکه ملاقات حضوری حق من و همسرم است و دادستان هم بارها اعلام کرده که ملاقات های حضوری همچنان در جریان است بپردازم. فقط میخواهم مکالمه تلفنی خودم را با یکی از کارمندان دادستانی بنویسم. بدون هیچ قضاوتی این مکالمه را می نویسم.
او در انتهای مطلب آورده است: یادش به خیر تا یکی، دو ماه پیش خانمی به نام بردبار در دفتر دادستان تهران پاسخ تلفنهای ما را میداد که به قول خودش اگر نمیتوانست برای ما کاری بکند،لااقل میتوانست با روی خوش و با حوصله جواب تلفنهای خانوادههای زندانیان را بدهد.
شرح کامل گفت و گوی وی با کارمند دادستانی به شرح زیر است:
- سلام. دادستانی تهران؟
چی کار داری؟
- می بخشید من شماره را درست گرقتم .اونجا دادستانی است؟
گفتم چی کار داری؟
-می بخشید می خواستم ببینم پاسخ نامه ام برای ملاقات حضوری با همسرم چه شد؟
چرا به جای اینکه سوالت رو بپرسی ،پرسیدی دادستانی؟
- خب من باید از کجا بدانم آنجا دادستانی هست یا نه؟ببخشید حالا جواب نامه من چی شد؟
مخالفت شد.
- شما از کجا می دانید که درخواست من رد شده است .شما حتی اسم زندانی من را نپرسیدید؟
حالا بگو اسمش چیه؟
- بهمن احمدی امویی.
مخالفت شده.
- یعنی شما الان براساس نامه کتبی این را میگویید.
خانم! وقت ندارم.
و تلفن را قطع کرد.

0 comments:
ارسال یک نظر